كدخبر: ۸۳
تاريخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۲
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
نهضت ميرزا كوچك جنگلي
ميرزا که خود یک روحانی آزاده و از مبارزان دوره مشروطیت بود، با تأسی از افکار و ایده انقلابی، «اتحاد اسلام»، اقدام به تشکیل و سازماندهی دسته جات مسلح در گیلان نمود که بعداً به «انقلاب گیلان» و «نهضت جنگل» معروف شد. هفت سال تلاش میرزاکوچک در راه اندازی نهضت جنگل و مبارزه با حکمرانان در دوره محمدعلی شاه و احمدشاه قاجار نام نیکی بر ایشان به ارمغان گذاشت که همیشه در تاریخ ایران خواهد درخشید.

فهرست مطالب

 مقدمه

بخش اول : زندگينامه

1. خاستگاه اجتماعی و تحصیلات

2.آغاز فعالیت‌های سیاسی

3. دوران مبارزات

بخش دوم :ویژگی های اجتماعی و شخصیتی

1. منش و رفتار فردی

2. فضایل اخلاقی

3. همدردی با محرومان و رنجدیدگان

5. ایثار و از خودگذشتگی

6.خصیصه شهادتطلبی

7.تلاشگر عرصههای فرهنگی و اجتماعی

8- انقلابي‌گری

بخش سوم: بنیادهای آرمانی میرزا

1.استقلال طلبی

2.آزادی خواهی

3.عدالتخواهی

4.دشمن ستیزی

بخش چهارم: ادبیات و گفتار ميرزا کوچک جنگلي

1.ادبيات خاص ميرزا

2.نحوه تعامل میرزا با مخالفان

3.گزیده ای از کلمات وآموزه های میرزا

4.انقلابي در مرگ

ميرزا كوچك جنگلي، اُسوه مقاومت در برابر بيگانگان

بخش ششم: هویت ایرانی و اسلامی

1.ریشه‌های هویت ملي- اسلامي در عملكرد میرزا

2. بیانات و مکاتبات میرزا

3. مواضع شفاف و قاطعانه میرزا در دفاع از احکام اسلام

4.مستندات و شواهد تاریخی

4- ارتباط مستمر با علما و روحانیت

5. پایبندی به ارزشها و شعائر اسلامي

بخش هفتم : دیدگاه ها

الف.ميرزا كوچك در كلام بزرگان

ب.میرزا از منظراندیشمندان

بخش هشتم: ميرزا در آینه اشعار

 

مقدمه

تاریخ ایران یادآور سرگذشت انسان های زیادی است که در دوره های مختلف ظهور کرده و در سازندگی ایران نقش آفرینی کرده اند. بررسی های تاریخی نشان می دهد که بیش ترین انقلاب‌هایی که در ایران به وقوع پیوسته، در برابر ظلم و ستم و بی عدالتی‌هایی بوده که نسبت به مردم ایران روا داشته شده است. در میان همه قیام هایی که قبل از 3 دهه اخیر در ایران به وقوع پیوسته، انقلاب جنگل و میرزاکوچک جنگلی از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار بوده است. میرزاکوچک تا آخرین لحظه زندگی تسلیم دشمنان داخلی و خارجی نهضتش نشد و سرانجام جانش را در راه تحقق  اهداف عالی خود از دست داد. او که خود یک روحانی آزاده و از مبارزان دوره مشروطیت بود، با تأسی از افکار و ایده انقلابی، «اتحاد اسلام»، اقدام به تشکیل و سازماندهی دسته جات مسلح در گیلان نمود که بعداً به «انقلاب گیلان» و «نهضت جنگل» معروف شد. هفت سال تلاش میرزاکوچک در راه اندازی نهضت جنگل و مبارزه با حکمرانان در دوره محمدعلی شاه و احمدشاه قاجار نام نیکی بر ایشان به ارمغان گذاشت که همیشه در تاریخ ایران خواهد درخشید.

 نهضت جنگل به رهبری میرزا يكي از نخستين جنبش‌هاي آزادي خواهانه و استعمار ستيز بعد از انقلاب مشروطيت است كه تاكنون از زواياي مختلف و در قالب كتاب‌هاي متعدد، مقالات و همايش‌هاي علمي به آن پرداخته شده است. با اين همه هنوز نسل جوان و به خصوص دانشجويان و دانش‌پژوهان عزیز کشورمان با بسياري از زواياي اين جنبش مخصوصاً شخصیت میرزا چندان آشنا نيستند.

اين نهضت از جمله اوراق زرين تاريخ معاصر ايران است و در نوع رهبری، محتواي نهضت و موقعيت تاريخي، داراي خصوصيات ممتاز و ويژه‌اي است كه همواره مورد توجه خاص مورخان و پژوهشگران تاريخ معاصر ايران قراردارد. مبارزان جنگل به رهبری میرزا نه تنها در گيرودار با استبداد داخلي و نابساماني‌هاي عصر بعد از مشروطه بودند، بلكه در خط مقدم مواجهه با بولشويسم و آيين بي‌ديني قرار داشتند و روش سياسي آنان از مو باريك‌تر و اي بسا از شمشير تيزتر مي‌نمود. سستي يا سختي نسنجيده در قبال بولشويسم، پيامدها و آثار نامعلومي را مي‌توانست برجاي بگذارد و اقتدار يا خلوص نهضت جنگل رامخدوش سازد. به هر روي اهميت پژوهش و مطالعه پيرامون نهضت جنگل صرفاً به اين امور خلاصه نمي‌شود و خود حديث مفصلي دارد. حوادث تاريخ ايران از انقلاب مشروطه تا آغاز سلطنت رضاخان يكي از پرحادثه‌ترين و مبهم‌ترين دوره‌ها مي‌باشد. در اين دوره پرآشوب، شاهد تنوع فعاليت‌هاي سياسي، اوج دخالت‌هاي مستقيم و غيرمستقيم قدرت‌هاي خارجي، سرعت و تعدد حوادث و نيز تكاپوي افراد وطن‌دوست براي حفظ ايران در كوران حوادث با راهكارهايي متفاوت هستيم. از جمله موضوعات قابل توجه در اين دوره، نهضت ميرزا كوچك جنگلي است كه محدودۀ زماني اين حركت از سال 1285-1300 ش مي‌باشد.

نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك، هم چون هر نهضت ديگر داراي زواياي پنهان و آشكاري است كه شناخت هر يك از آن زوايا و جلوگيري از تكرار عوامل براندازانه آن مي‌تواند موجب بقا و ادامه حضور نهضت‌هاي انقلابي و اسلامي ديگر در عرصه اجتماع باشد.شناخت شخصیتها بویژه رهبران نهضتها برای درک تحولات تاریخی ،اجتماعی و سیاسی از اهمیت بسیاری برخوردار است.بر همین اساس جایگاه میرزا به عنوان رهبری یک نهضت مهم در تاریخ معاصر کشورمان  بایستی با نگاهی عینی تر مورد ارزیابی قرار گرفته و به نسل جدید معرفی شود.


بخش اول : زندگينامه

1. خاستگاه اجتماعی و تحصیلات

شیخ یونس، معروف به میرزا کوچک جنگلی، در سال 1298 ق در محله استاد سرای رشت دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا بزرگ، از روحانیون رشت بود. خانواده میرزا کوچک وضعیت متوسطی داشتند. در قیاس با نام پدرش ـ که میرزا بزرگ بود ـ او را میرزا کوچک می خواندند.

میرزا کوچک تحصیلات اولیه خود را در مدرسه حاج حسن، واقع در صالح آباد رشت و نیز مدرسه جامع که در آن موقع رونق خوبی داشت، گذراند. سپس به تهران عزیمت کرد و در مدرسه محمودیه حجره ای گرفت و به تحصیلات خویش ادامه داد. بنابر نقل رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان او در آستانه نیل به مقام اجتهاد بود که تحولات ایران آن زمان مسیر زندگی اش را تغییر داد. شیخ یونس عمده تحصیلات خود را نزد استادی به نام خلخالی گذراند. او شدیداً تحت تأثیر استاد و سخنان دلنشین او قرار گرفت.

استادِ میرزا کوچک، مرحوم خلخالی، مردی وارسته و نیک محضر بود. کلامش تأثیر عجیبی در مخاطبان می نهاد. در کلاس، تنها به درس قناعت نمی کرد. او در هر فرصتی سخن از مدینه فاضله به میان می آورد. از جامعه عاری از ظلم و جور و فقر و فساد، و از انسان کامل و کمالات و فضایل او صحبت می کرد. سخنان این استاد چنان اثری در یونس نهاد که او را در فکری عمیق فرو برد و از آن موقع به دنبال راهی برای بنا کردن مدینه فاضله و پاک کردن جامعه از زشتی ها و پلیدی ها بود.

 

2.آغاز فعالیت‌های سیاسی

 میرزا در سال 1286 شمسي، در گيلان به صفوف آزادي خواهان پيوست و براي سركوبي محمدعلي شاه روانه تهران شد. وی مرد دين بود در راه خدا دست به قيام زد و هدفي جز اجراي احکام دين، جلوگيري از تجاوزهاي دشمن و اصلاح کشور نداشت. وي در آغاز جواني، در تهران درس طلبگي خواند و بعد به مجاهدان مشروطيت پيوست. بيداد پادشاهان قاجار و بي کفايتي آنان، موجب شده بود تا مردم در انديشه قيام برآيند. ميرزا کوچک خان، مرد قيام و مبارزه بود. او با مشاهده ستم دشمنان خارجي و بي لياقتي حاکمان داخلي، تصميم گرفت کاري انجام دهد. به همين دليل، تحت تأثير افکار استادش «سيد عبدالوهاب صالح» که رهبري روحانيت رشت را در انقلاب مشروطه بر عهده داشت، از ابتداي جنبش مشروطه به آنان پيوست و با سخراني ها و افشاگري هاي خود، مردم را به انقلاب دعوت کرد.

او بارها در برابر مردم گيلان، هدف از نهضت خود را، زنده ساختن قوانين اسلام اعلام و بيان کرد که ميرزا کوچک، هرگز اسلحه را از خود دور نمي کند، مگر زماني که مطمئن شود افراد ايراني، از متجاوزان بيگانه و ستمکاران داخلي مصون، و از امنيت و رفاه برخوردارند. ميرزا درصدد بود در راه مبارزه با اشغالگري خارجي و دولت مستبد، همه گيلاني ها را به قيام فراخوانَد و به اين منظور «هيئت اتحاد اسلام» متشکل از روحانيان برجسته منطقه را تشکيل داد.او در اين انجمن، به اعضا، مشق نظامي مي داد و در عين حال، به فراهم آوردن اسلحه مي پرداخت.

يکي از کارهاي «هيأت اتحاد اسلام» که علاقه و اشتياق ميرزا کوچک و اطرافيان او را به کارهاي فرهنگي و تبليغاتي به خوبي نشان مي دهد، انتشار نشريه جنگل بود. شماره اول نشريه به مديريت غلامحسين کسمايي در شوّال 1335 ق انتشار يافت. اين نشريه با خط علي حبيبي و به شيوه چاپ سنگي انتشار مي يافت. پيگيري‌هاي محمدعلي شاه براي سرکوب آزادي خواهان در ولايات، او را وادار ساخت به اتفاق چند تن از رفقاي خود به قفقاز سفر کنند. در آنجا با آزادي خواهان ايراني که در ميان آنان شماري از گيلاني ها نيز بودند، آشنا شد و در فعاليت هاي آنان شرکت نمود اما مشکلات مادي او را مجبور به بازگشت کرد. حدود سال 1332 ق ميرزا کوچک از قفقاز بازگشت و به طور پنهاني وارد رشت شد. ديري نگذشت که در نزاعي دخالت کرد و باعث کشته شدن نظاميان روس گرديد و از شهر فرار کرد و به جنگل پناه برد و گروه جنگل را تشکيل داد. افرادي که ميرزا را همراهي مي کردند مجاهدان، روشن فکران و جوانان گيلاني بودند که بدرفتاري هاي روس ها و سکوت حکومت، آنان را سخت آزرده ساخته بود.

ميرزا پس از مبارزات و تلاش بسيار در خصوص تفکرات خويش و آگاه کردن مردم،  سرانجام به همراه يکي از دوستانش گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو[1]، که همیشه از میرزا حمایت می کرد، در هنگام عزيمت به خلخال در برف و سرما يخ زده و جان سپرد. خبر درگذشت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، به سرعت همه جا پیچید و از جمله به گوش محمّدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر تالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدّه ای تفگچی به خانقاه رفت و مانع دفع اجساد توسط اهالی شد. سپس به منظور انتقامجوئی و به خاطر کینه دیرینه که با جنگلی‌ها داشت، دستور داد یکی از طالش های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا اسکستانی، مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا کرد و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. قزاق ها فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدّت ها در معرض تماشای مردم قرار دادند. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران برد و تسلیم سردارسپه نمود. سر میرزا را به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام، سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برد و در محلّی موسوم به سلیمان داراب به خاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند. هر ساله ۱۱ آذر، مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار می شود. روز يازدهم آذر ماه،روز شهادت ميرزا کوچک جنگلي، مردي از تبار روحانيان، آزادي خواهان و استقلال طلبان که از طبقه محروم، ولي باايمان برخاسته بود.[2]

 

3. دوران مبارزات

بخش مهمی از مقاومت های پرافتخار مردم مسلمان ایران بر ضد متجاوزان، مستبدان و چهره های نفاق در یکی از مقاطع حساس تاریخ معاصر، در قیام جنگل نمود یافت. رهبر این حرکت مذهبی و سیاسی، میرزاکوچک، انسان متدین و متعبدی بود که اگر چه به تحصیلات علوم دینی روی آورد، اما حوادث روزگار (شور مبارزه و احساس وظیفه برای نبرد با جرثومه های ستم و دفع مهاجمان و بیگانگان) مانع از آن گردید وی به رتبه های بالای علمی و معرفتی در حوزه های علوم دینی، ارتقا یابد.

اما ناگفته نماند که این اسوه پایداری در برابر تیرگی ها، در مسیر زندگی از نوجوانی تا زمانی که رهبری قیامی مذهبی و مردمی را عهده دار بود، به پرورش های معنوی و اخلاقی اهمیت می داد، نمازش ترک نمی شد، با قرآن مأنوس و توکل در اعماق وجودش پرتوافشان بود، به خاندان عصمت و طهارت نیز ارادت می ورزید. میرزاکوچک خان از سنین شکوفایی، طی مسافرت ها و مطالعاتی که داشت با دگرگونی های جدید و مقتضیات زمان آشنا گردید و بر اساس چنین آگاهی هایی در مبارزات مشروطه شرکت کرد. از همان ایام روح باصفا و بدون آلایش او، از بعضی اعمال خلاف موازین شرعی و اخلاقی (که توسط برخی مدعیان آزادی و دموکراسی صورت می گرفت) رنجیده خاطر می گشت و رفتار نکوهیده آنان برایش غیر قابل تحمل بود و به همین دلیل از این گونه افراد کناره گیری کرد.

وی در طول هفت سال نبرد با قوای استعماری فراز و نشیب های زیادی دید، رنج و دشواری های جانفرسایی را تحمل کرد؛ از تشکیل حکومت در گیلان تا خیانت دوستان همسنگرش، رفیقان نیمه راهش، نفوذ افراد به اصطلاح ملی‌گرا و در باطن فئودال وابسته به استبداد درون قیام جنگل. پیروزی در رویارویی با ستم حکومت مرکزی چه قاجارها و چه رضاخان، مقاومت در برابر مهاجمان بیگانه، شکست و تنهایی، همه اینها ناملایماتی بود که به وی روی نمود اما شرافت و عزتش در این اصل نهفته است که هیچ گاه از پای ننشست و در هیچ لحظه ای از خویشتن سستی و ناتوانی بروز نداد و در برابر جنایات، زشتی ها، تزویرها و دشمنان دوست نما هرگز سر تسلیم فرو نیاورد.

زندگی، مبارزات و مرگش گواه آن است که در این ماجراها سودای نان، هوای جاه و قصد تجزیه طلبی و آشوب نداشته است. در سرلوحه ای که افکار نهضت جنگل را تبلیغ می کرد، این جمله معروف او به چشم می خورد:

«من و یارانم در مشقت های فوقِ طاقت چندین ساله، هیچ مقصودی نداشته و نداریم جز حفظ ایران اسلامی از تعرّضات خارجی و فشار خائنین داخلی. مقصود من و یارانم حفظ استقلال مملکت و اصلاح و تقویت مرکز است.»

افکار میرزاکوچک از اندیشه های پیشروان نهضت های اسلامی صد ساله اخیر از جمله سیدجمال الدین اسدآبادی الهام گرفته، در راستای همین تفکر و باور بود که هیأتی اسلامی این قیام را هدایت کند و اجازه ندهد به سوی گمراهی و کژی گرایش پیدا کند، بدین جهت کمیته ای به نام اتحاد اسلام در حوالی تالش تشکیل داد تا به عنوان مغز متفکر نهضت جنگل بر اصول ارزشی و دینی تأکید ورزد و این حرکت را با رایحه معارف اسلامی معطر سازد.[3]


بخش دوم :ویژگی های اجتماعی و شخصیتی

1. منش و رفتار فردی

میرزا کوچک مردی خوش سیما و متبسم بود و در بُعد اخلاقی، فردی مؤدب و متواضع و خوش برخورد و دارای روحی عفیف و معتقد به فرایض دینی و مؤمن به اصول اخلاقی بود. خاطراتی که دوستان و طلاب ایام تحصیلش نقل می کنند، مؤید این معنی است که میرزا از همان روزگاران قدیم دارای صفاتی عالی و اخلاقی ممتاز بوده و بین طلاب و هم شاگردی هایش با استعداد، صریح اللهجه و طرفدار عدل و حامی مظلوم به شمار می رفته است. در روابط اجتماعی با دوستان، خویشاوندان و آشنایان بسیار خوش برخورد، مهربان و توأم با صمیمیت بود، چنان که از جنبه روحی، انسانی پاکدامن و معتقد به واجبات دینی و پای بند به اصول اخلاقی به شمار می آمد. در تصمیم گیری ها به قرآن تفأل می زد و به استخاره هم عقیده داشت. هیچ گاه واجباتش ترک نمی گردید و از اقامه نماز، روزه گرفتن و حتی انجام برخی عبادات مستحبی و نوافل کوتاهی نمی کرد. غالبا در بین دو نماز آیاتی از قرآن را که در باره توکل و مبارزات مردان مجاهد بود زمزمه می کرد. اعتقادش بر این بود که اقدام به هر کار مهمی چنانچه با مشیت و خواست الهی همراه نباشد، ثمری ندارد.

انسانی ساکت، اندیشور و آرام بود، آهسته، سنجیده و حساب شده سخن می گفت. اظهاراتش غالبا با لطایف، بدیهه گویی و مزاح توأم بود و از شوخی های دیگران نیز لذت می برد. در قیافه اش جذبه ای بود که هر کس با وی روبه رو می گردید به ندرت اتفاق می افتاد که مجذوب و تحت تأثیر متانت و فریفته بیاناتش نشود. زمانی که قزاقان ایرانی را به اسارت می گرفت با سخنانی گرم و دلنشین با آنان سخن می گفت و ضمن آشنا ساختن آنان به حقایق، این افراد را مجذوب حرکات و اخلاق خویش می ساخت به گونه ای که آنان با دیدگان اشکبار و دل های آکنده از محبت، او را ترک می نمودند.

در جنگ «ماکلوان»[4] میرزاکوچک اسیران را با عزت و احترام مرخص نمود و با دادن خرجی و لباس لازم به آنان، بزرگ منشی را در حق شان به جای آورد. اگر چه دل پرخونی از دیکتاتوری و اعمال خلاف عدالت دولت مرکزی داشت اما هیچ گاه، خواهان خونریزی و رویارویی شتابزده نبود و تا آنجا که امکان داشت می کوشید دل ها را تسخیر کند. با قلب مهربانش از خطاها چشم می پوشید و راههایی را برای بازگشت مخالفان و دشمنان باز می گذارد؛ گرچه هر چه محبت می ورزید کمتر عطوفت می دید اما همچنان بر سر مهر بود! با دوراندیشی های خردمندانه جلوی بسیاری از جهالت ها و غرض ورزی ها را می گرفت. اگر چه نسبت به مسائل و حوادث روزگار، ناآرامی و تلاطم روحی داشت اما چون کوه باصلابت و استوار بود و این ویژگی از اهداف خدایی و پایداری عقیده او حکایت داشت.[5]

ایمان، عقیدۀ راسخ، صفای باطن و راستی در روح و روانش موج می زد. با چنین خصالی با پیشامدها و حوادث روزگار رویارویی می کرد و پیروان و همدستان خود را رهبری می نمود. هیچ سیاستی را مفیدتر و مؤثرتر از راستی و درستی نمی شناخت، به همین جهت زبانش فقط به حق، گویا بود. بسیار مشتاق بود دوستانش نیز این شیوه را پیش گیرند اما متأسفانه برخی در حق وی و جامعه خیانت کردند؛ او مدام این شعر را زمزمه می کرد:

به گیتی به از راستی پیشه نیست

ز کژی بتر هیچ اندیشه نیست

موقعی که افراد افراطی رفتارش را مورد انتقاد قرار دادند و زبان به نکوهش گشودند، در جواب شان نوشت: بنده عقیده دارم که افکار مرد برای سوق یافتن به سوی یک حرکت ضد استعماری و استبدادی به تبلیغات صادقانه و محترم شمردن باورها و سنت های دینی، نیاز مبرمی دارد و راستی و درستی، از صد هزار قشون و نیروی رزمی و آتش گلوله بهتر است. مذهب و اعتقادات دینی، خشونت و تندی بی جهت را تعدیل و اصلاح می کند.[6]

او بر این باور بود هر مسلمان پاکدلی باید دِیْن خود را نسبت به افراد جامعه ادا کند و به اندازه بهره مندی از اجتماع، خیر و فایده ای به مردم برساند و رسیدن به این منظور جز در سایه تلاش و پایداری و مبارزه میسّر نمی باشد و نباید در مقابل دشمنان داخلی و خارجی گذشت و سستی نشان داد.

نظرش بر این اصل استوار بود که افراد همفکر و دارای انگیزۀ مشترک و مقدس می توانند به آسانی بر مشکلات و موانع چیره آیند و مصالح اجتماعی را به دست آورند، در غیر این صورت توفان ستم همه را نابود می کند. البته رسیدن به این هدف مردانی درستکار و مورد اعتماد می خواهد که جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهاده و وارد عرصه کارزار شوند.[7]

هنگامي که اهريمن بدگهر ستم و استبداد، خانه ملت و ميهن را آماج تير کين و فتنه خود ساخت، ميرزا بر سمند ستوار و رهوار آزادي هم رکاب با سپاهيان رهايي، خانه استبداد و ستم را ويران ساخت و سفير آزادي وطن گرديد. در فتح قزوين و جنگ سه روزه مجاهدين انقلابي مشروطه با نيروهاي اهريمني استبداد ، رشادتها نمود. در رادمردي آن قدر بزرگ بود که اجازه تعدي به مردم را به هيچ کس، حتي به همرزمانش و مجاهدان راه آزادي نمي داد و برنمي تافت، چنان که شمه اي از آن را در فتح قزوين به نمايش گذاشت و نيز بعد از فتح تهران از برخي از اعمال ناشايست برخي از مجاهدان که شايسته آزاديخواهي و آزاديخواهان نبود، به شِکوه درآمد و سخت بشکوهيد. در طغيان ترکمنها به تحريک محمدعلي‌شاه مخلوع، داوطلب جنگ شد و در جريان جنگ و مبارزه گلوله خورد.از محمدعلي‌شاه دستوري داشتند تا ميرزا را به دريا اندازند و طعمه ماهيان کنند، اما تقدير چنان بود که يونس از اين ماجرا جان به در برد. هنگامي که به دليل فعاليتهاي آزاديخواهانه به دستور کنسول دولت روسيه تزاري، مانند يوسف اما اين بار نه با خيانت برادران همخانه، بلکه با سياست دولتي بيگانه، مجبور به ترک وطن کنعاني خود (گيلان) گشته و در غربت ديگري (تهران) ساکن شد. در آن جا در مقابل تجاوز و ستم و استبداد با تمام حنجره به فرياد برخاست و تمام تن اعتراض گرديد. میرزاکوچک در میانه تحصیلات و نیز در طول مبارزات در مخالفت با ناروایی ها استوار بود. در قیام آزادی خواهان رشت علیه پیمان شکنی محمدعلی شاه در صف مشروطه طلبان جای گرفت و با آنان در تحصن کنسولگری عثمانی شرکت جُست و هر سحرگاه با صدای تکبیر خود متحصن شدگان را به ادای نماز فرا می خواند. در واقعه مبارزه مسلحانه مشروطه خواهان بر ضد نیروهای مستبد در 16 محرم الحرام 1327هـ.ق جزء همکاران تلاشگر و تأثیرگذار بود و انجمنی به نام «وفا» تشکیل داد.[8]

 

2. فضایل اخلاقی

بی‌شک نهضت جنگل يکي از پرافتخارترين حرکتهايي بود که در تاريخ معاصر ايران براي مقابله با مسندنشينان مستبد حکومت مرکزي و مبارزه با سيادت طلبان مستکبر خارجي و اقامه عدل، در ادامه نهضت عدالت طلبانه و عدالت‌جوي مشروطيت ايران برپا شد. رهبر اين نهضت ميرزا کوچک جنگلي بود؛ مردي که دلش چون دريا بود و فکرش بس بلند. نهضت جنگل نيز مانند انقلاب مشروطيت قصه پر غصه اي در دل و جان و ذهن ايران و ايراني گرديد، اما خاطره دلاور مردي، آزادگي، عدالت‌جويي، دفع ستمگري، بيگانه ستيزي، عيارصفتي، ايثارگري، نوع‌دوستي، آرمانخواهي و آرمانگرايي، آزاديخواهي و ميهن دوستي رهبر آن ميرزا، در هميشه تاريخ ريشه کرد. اهداف انساني و اسلامي و ملي جنبش جنگل که اساس و ماهيت شکل گيري اين نهضت را تشکيل مي داد، مبارزه عليه اشغالگران بيگانه و استعمارگران خارجي، مبارزه با استبداد و ستم حکومت مرکزي، نجات ميهن، برقراري امنيت و عدالت اجتماعي بوده است. به گواهی تاريخ، دوستان و همرزمان و حتي دشمنان و کين خواهان ميرزا، وي انساني صادق و با حسن نيتي والا و بالا بود. ميرزا انساني با فضيلتهاي اخلاقي و عواطف انساني بود. انساني که نمي آسايد تا ديگران بياسايند، انساني که نمي آرامد تا ديگران بيارامند، انساني که نمي خوابد تا ديگران را بيدار کند. چنين انسانهايي در حالي که به ديگران مي انديشند و براي ديگران مي زيند، چه تنهايند. آنان چون جزيره تنهايي در اقيانوس هستي هستند.

ميرزا مرد صداقت بود و چه خوب سياست را با صداقت به پيش برد. هميشه در جامعه انساني، بزرگ ترين قحط سال عاطفي، قحطي صداقت بوده است. در جهاني که براي پيشبرد هيچ امر راستي نمي توان از دروغ استمداد نورزيد، مرداني چون ميرزا هماره مريد حق و صداقت بوده اند. ميرزا انساني بسيار عفيف و مهربان بود و در برابر مظلومان و ستمديدگان دلي نازک و قلبی رقیق داشت، ولي در مقابل ظالمان و متجاوزان، صلابت، مقاومت و سرسختي‌اش سخت‌تر از صخر‌ه‌هاي کوهستان بود. او نام و نان خود را فراموش کرد،چون به ديگران و سربلندي ميهن مي‌انديشيد. آن چه نام ميرزا را عزيز داشته و ماندگاري بخشيده، همين صفت والاي انساني او بوده است. به نظر مي رسد که هر گونه بررسي ماهيت جنبش جنگل بدون بررسي شخصيت ويژه ميرزا ناقص و ابتر خواهد بود. انساني سخت مهربان و پاکدل و در هنگام جنگ با دشمنان داخلي و نيز بيگانه، شير شرزه بود و مصداق «اشداء علي الکفار و رحماء بينهم.» مردان بزرگ در ميان جمعند و به جمع و مردم مي انديشند، ولي در عين حال چه تنهايند.

اگر سياست و مقتضيات آن ايجاب مي کند که شخص در محاوراتش با اشخاص ديگر به دروغ و تقلب و تزوير توسل جويد، ميرزا هيچ سياستي را مفيدتر و موثرتر از راستي و درستي نمي شناخت و به همين دليل بود که زبانش به غير از حق و حقيقت گويا نبود.

اگر ميرزا فقط مرد سياست بود، هرگز نمي توانست يک انسان انقلابي آرمانگرا و صادق باشد. او چون مولايش علي(ع)  مي انديشيد که مي گفت: من هرگز پيروزي را با ستم به دست نمي آورم. ميرزا صداقت خود را در برابر دوستان و حسن نيت خود را در برابر مخالفان و مدارايي که با آنان نشان مي داد، اثبات کرد؛ از جمله در مقابل کودتاچيان حزب سرخ عدالت، مخالفت خواني‌ها و دشمني‌هاي «احسان الله خان»، «خالوقربان» و «حيدرخان عمواوغلي»، پيمان شکني سران انقلاب شوروي و غيره که حاجت به تکرار نيست.

مهم ترين درسي که از نهضت و جنبش جنگل و رهبر آزاده و بزرگ‌منش آن بايد بياموزيم، شايستگی‌ها و فضيلتهاي اخلاقي يک انسان مهربان و دوست داشتني است. ميرزا به فضايل اخلاقي مي انديشيد، اما براي احياي اين فضايل اخلاقي ، هرگز فضيلتهاي خود را زير پا نگذاشت.

ميرزا مانند يک انسان جوانمرد و پرهيزگار و وارسته، شايستگي‌ها و صفات ويژه اخلاقي خود را حتي قبل از شروع نهضت و جنبش جنگل در ساير مراحل دوران زندگي‌اش به اثبات رسانده بود. درد و غم و رنج بزرگ ميرزا که محرک و مشوق اصولي و بنيادين او در رويکردش به برپايي جنبش محسوب مي شد، لگدکوب و پايمال شدن ثمرات انقلاب مشروطيت ايران بود. ميرزا نمي‌توانست نظاره‌گر بي تفاوت نابودي آرمانها و اهداف انقلابي باشد که در راه آن فداکاريها و ايثارها صورت گرفته و خون جوانان برومند آن بر زمين ريخته شده بود. او اين رنج بزرگ را نمي توانست تحمل کند و عجيب آن که در راه آغاز جنبش و نهضت خود نيز چه تنها بود و همراهي مجاهد ديگر راه آزادي و مشروطيت ،”سالار فاتح“ علي خان ديوسالار با او نيز چه کوتاه بود !

آنچه که حائز اهمیت است اینکه شاید يک سياستمدار تحت تاثير تشويق‌هاي ديگران دست به اقدامی بزند، اما يک انقلابي آرمانخواه و آرمانگرا تا مايه هاي آرمانخواهي و آرمانگرايي در بطن جان و روحش نباشد، هرگز تشويق‌ها و ترغيب‌هاي ديگران در او در نمي‌گيرد و تأثير نمي گذارد و اصولاً يک انقلابي، خود روحيه بخش ديگران است.

شواهد و مستندات تاريخي حکايت از آن دارند که ميرزا يک انقلابي ناآرام و سازش ناپذير و خود پيشگام و پيشقدم حرکتي انقلابي بود که به برپايي جنبش جنگل منتهي شد. بنابراين ميرزا هيچ گاه يک قهرمان سياسي نبود و يا نخواست يک قهرمان سياسي شود و از راهکارها و روشهايي استفاده کند که او را در چشم مردم جلوه دهد. او نه مي خواست قهرمان سياسي باشد و نه يک انقلابي قهرمان.

ميرزا تمام تلاش خود را انجام داد تا آرمانهاي خود را محقق کند و به آرمانهايش جامه عمل بپوشاند و به آرمانخواهي‌اش هيچ خدشه اي نمي توان وارد ساخت براي ميرزا مهم اين بود که همواره يک انقلابي و يک انسان آرمانخواه و آرمانگرا باقي بماند. او به عنوان یک فرد متدین و متشرع، به دنبال ادای تکلیف الهی بود.

ميرزا فقط به نجات گيلان نمي انديشيد، بلکه به ايران و در صورت پيروزي و موفقيت به نجات مسلمانان مي انديشيد و به طور کلي به نوع انسان و نجات او از زير سيطره و استيلاي استعمار و استبداد و ستم فکر مي کرد. ميرزا از جمله انقلابيوني بود که در صورت پيروزي هم، هميشه در درون خود يک انقلابي سرگردان و آواره باقي مي ماند، چون درد وي تنها نجات گيلان و ايران نبود. او انسان آزاديخواه تمام عياري بود که تنها با مشاهده آزادي ديگران خرسند مي‌شد.

 

 

3. همدردی با محرومان و رنجدیدگان

میرزاکوچک در ضمن اینکه می خواست مردم از ستم و تجاوز در امان بمانند، از اینکه نبردها و مقاومت های او مشکلاتی را برای اهالی شمال فراهم می ساخت، به شدت ناراحت بود؛ تجاوزهای روس ها و طرفداران آنان به این نواحی روحش را آزرده می ساخت. نیروهای وی برای اینکه قشون روس برای مردم ناراحتی به بار نیاورد، از منجیل و رودبار به جنگل رفتند و حتی رشت را تخلیه نمودند ولی یاغیانِ مهاجم، بقعه امامزاده هاشم را (که از بقاع متبرکه و محل مقدسی برای شیعیان ایران است) با تمامی خانه های اطرافش غارت کرده و آتش زدند. جمعی از زنان را که در کشتزارهای این سامان به زراعت مشغول بودند، به خاک و خون کشیدند و در رشت پس از فتح آن مانع حمل آذوقه برای مردم گردیدند. میرزاکوچک با مشاهده این وضع همراه با قوای خویش به نبرد با متجاوزان پرداخت و تلفات سنگینی به خصم وارد کرد.[9]

وی در نامه ای خطاب به یکی از سران روس می نویسد: «من و یارانم هیچ مقصودی نداشتیم جز حفظ ایران از تعرض های خارجی و فشار خائنین داخلی و تأمین آزادی مردم. متأسفانه رؤسای بی احتیاط قشون شما به کمک مستبدین داخلی نگذاردند از این نیرو استفاده کامل شود. سعادت کشورم و طرفداری از محرومان، مجبورم نمود از تعرضات قوای شما جلوگیری کنم.»[10]

در اعلامیه ای نیز یادآور شد: «کمونیست ها اهالی را به وحشت انداختند. هر شب به خانه های مردم بیچاره می ریزند و اموال شان را غارت می کنند. اینها از تمام عادات و اخلاق و شعائر ایرانی دورند و برای اینکه راحت تر مردم را بکشند و اموال شان را غارت کنند، با ظاهری مردم فریب خود را جلوه داده‌اند.»

و در جای دیگر می نویسد: «به نام حمایت از رنجبر، رنجبران را غارت کردند، تمام اهالی را دچار زحمت کردند و من محال است که آلت دست اینها بشوم. با شرافت زیسته ام و اجازه نمی دهم کسی در امور داخلی ما مداخله کند و راضی نمی شوم به اسم کمونیست، محرومان محو شوند یا از گرسنگی بمیرند. گمان کردید می توانم با شما همکاری کنم! بدانید امکان ندارد زیرا عقایدتان از هر قاتلی مهلک تر است با این وجدان کُشی ها که کردید و به مناسبت خیانت و سازش با انگلیسی ها و دولت مستبد ایران محال است بتوان به شماها اعتماد و اطمینان حاصل کرد.»

نیز می افزاید: «چقدر از مردم را آواره کردید و چقدر از اطفال را از بین بردید و زن هایی نیز از بیم غارت و هتک ناموس، بچه های خود را سقط کردند! از این جهت اسم سوسیالیستی و بالشویکی در ایران به حدی منفور شد که مردم در خواب هم میل ندارند این حرف را بشنوند».[11]

میرزا از اینکه انگلیسی ها هم به حقوق مردم تجاوز می کنند ناراحت است و می گوید: «آنان هم غیر از مظلوم آزاری و ضعیف‌کُشی کاری ندارند. خشم وی موقعی شدت یافت که در «گوراب زرمخ» بمبی به درمانگاهی اصابت کرد و چند نفر مریض را شهید و سه نفر را مجروح کرد، چنان که مواد منفجره در مزرعه ای به زنی و کودکش جراحت شدیدی وارد نمود.»

وی اضافه می کند: «معنی تمدنی که انگلیسی ها دعوی دار هستند، تاختن به بیچارگان، غصب حقوق ضعیفان، قتل و غارت بی گناهان و پایمال کردن اقوام ضعیف می باشد. انگلیس می خواهد همراه با این جنایات، دیانت و هویت ایرانی را به زوال ببرد. اکنون ما در مقابل این دشمن واقعی برای حفظ دیانت، وطن و ناموس مقاومت کرده و دفاع می کنیم و برای بیداری مردم حقیقت امر را می نویسیم.»[12]

در هنگامی که رئیس الوزرای وقت، وثوق الدوله، همه جای ایران را برای در هم کوبیدن مبارزان میدانِ تاخت و تاز خود قرار داده بود، میرزاکوچک برای دوری از برادرکشی، جنگ را به دفاع از خود تبدیل نمود و جز عقب نشینی اقدام دیگری نکرد. چون وثوق الدوله از کشتن و به دار آویختن، شکنجه و آزار نیروهای قیام جنگل به هیچ روی خودداری نکرد، میرزا و یارانش با کوه گردی، بیابان نوردی، تحمل گرسنگی و تشنگی کوشیدند تا شهرها و روستاها به صحنه نبردهای خونین تبدیل نشود و مردم کمتر رنج ببینند.[13]

هنگامی که نیروهای میرزا، قشون دولتی را در هم کوبیده و به سوی رشت حرکت کردند، زنان با شادی و شعف به پیشواز آمده بودند.

آنان «زنده باد کوچک» می گفتند و متصل دست می زدند و گل هایی نثار مجاهدان می کردند. تا آن زمان شهر رشت چنین گرامیداشتی در هنگام ورود کسی به عمل نیاورده بود.

در مراکز آموزشی، کودکان بدون پرداختن وجهی تحصیل می نمودند. در روستاها شوراهای آموزشی برای بی سوادی به وجود آمد. اقداماتی نیز برای ساختن خانه های کودکان انجام شد. در بین آبادی ها جاده های اصلی و فرعی کشیده شد.

چون میرزا از فقر و فلاکت های ناشی از جنگ آشفته گشت، تلاش کرد به کمک یارانش مقدار زیادی مواد غذایی به خصوص برنج برای تهران و نواحی شمالی فراهم آورد و مبالغی هر چند جزئی در اختیار مستمندان قرار دهد. خروارها برنجی که به همت سردار جنگل در اختیار درماندگان قرار گرفت و به «برنج کوچک خان مشهور شد، هزاران نفر را از مرگ حتمی نجات داد.»[14]

 

5. ایثار و از خودگذشتگی

اين روحاني مقاوم، بخش مهمي از بهترين اوقات زندگي خود را بر حسب وظيفة ديني و احساس مسئوليت در برابر جامعة اسلامي ايران و حفظ حيثيت مسلمانان و تأمين امنيت و استقلال كشوري اسلامي و رهايي آن از شر اجانب به زحمت و مشقت گذرانيد و متحمل صدمات زيادي گرديد و در آخرين لحظات كه غالب همرزمان او از دست رفته بودند يكه و تنها با قواي طبيعت (سرمايه شديد) مبارزه مي‌كرد، گرسنه، خسته و متحير نمي‌دانست چه بكند اما در همين شرايط آشفته وجدانش قبول نكرد دوست خود را كه نيمه جاني داشت ترك كند و به تنهايي از آن محيط رعب آور دور شود. نيروي معنوي خاصي که از ايمانش نشأت مي‌گرفت، حتي در آستانة مرگ هم او را از اقدام به عملي كه اندكي از جوانمردي دور باشد منع مي‌كرد، ناچار پيكر به رمق دوستش را به دوش كشيد و در سينه كش كوه آنقدر رفت تا به دليل سرما و برودت هوا و خستگي مفرط از حركت بازماند و جسدش يخ بست. آري اين مرد بزرگ به منظور پيگيري مقاصد عالي، زندگاني شخصي را ناچيز شمرد و در برابر مشكلات، مقاومت شگفت انگيزي از خود بروز داد. امتياز وي به فداكاري‌اش در راه استقلال كشوري اسلامي و مبارزه با بيگانگان منحصر نمي‌گردد و نكته‌اي مهم‌تر در زندگي اين انسان مشاهده مي‌شود و آن اين است كه با اعمال و رفتار خويش، اخلاق اسلامي و سلوك مذهبي را ترويج مي‌كرد و مبلغ نيكوكاري، راستي و درستي در عرصة عمل و ايجاد مناسبات با افراد بود و حتي بدترين و ناگوارترين شرايط نتوانست سد راه درست او شود. در سراسر عمرش با پاكدامني و عفت زيست، همه وقت طالب حقيقت بود و به همين دليل او مي‌تواند سرمشقي مفيد و سازنده براي نسل جوان در استقامت، فداكاري و خوش خلقی باشد. بي جهت نيست كه اغلب مورخان تاريخ معاصر او را مردي مقدس، آزادي خواه و پاكدل معرفي كرده‌اند. اين مرد متين و با وفا مدام به ياران خويش توصيه مي‌كرد، هرگز شرافت خود را در مقابله با متجاوزان لكه‌دار نسازند و از مرگ نهراسند كه كشته شدن در مسير پاك و مقدس عين سعادت است. ابهت مذهبي ميرزاكوچك به حدي بود كه اگر كسي هم مي‌‌خواست در جمعي كه او حضور داشت در امور ديني خود اهمال ورزد و يا نسبت به عبادات و اعمال مذهبي بي اعتنا باشد، هيبت وي به او چنين اجازه‌اي نمي‌داد و اگر به چنين اموري تفوه مي‌كرد با عكس‌العمل شديد، خشن و خشم‌آلود میرزا كوچك مواجه مي‌گشت، زيرا مي‌دانست كه هيچ گاه به مغز ميرزا خطور نمي‌يافت كه مقررات ديني را تحت‌الشعاع افكار انقلابي قرار دهد و برخي افراد كه در جنبش جنگل همراهش بودند رسوم ديني و سنت‌هاي عبادي را در مقابل وي از روي ترس يا از جهت احترامي كه نسبت به ميرزا داشتند رعايت مي‌كردند اگر چه اعتقاد قلبي سستي داشتند.[15]

 

6.خصیصه شهادت‌طلبی

میرزا کوچک، از درس آموختگان مکتب امام حسین (ع) به شمار می آمد که روح شهامت، شهادت طلبی و قیامت برای خدا را از سید و سالار خود آموخته بود. میرزا پیش از شروع یکی از جنگلها، در سخنانی به یاران خود گفت: «ما ار سر سلسله مجاهدان اسلام، یعنی حضرت سید الشهداء، سرمشق می گیریم.... گرچه در ظاهر حضرت امام حسین علیه السلام مغلوب شد، ولی نام نامی و اسم گرامی آن بزرگوار، قلوب آزادی خواهان را همیشه به نور خود منور داشته است».

سخنرانی آخر میرزا، شب عاشورای امام حسین (ع) را به یاد می آورد. او در آخرین سخنرانی خود چنین گفت: «رفقا! آن طور که من فهمیده ام، مقصد دولت و نیروهای تعقیب کننده، دستگیری شخص من است. بنابراین، مایل نیستم شما برای خاطر من در زحمت و رنج باشید. اجازه می دهم به میل خودتان، هر جا می خواهید بروید. امیدوارم یک بار دیگر موفق شوم لذت دیدارتان را درک کنم».

 

7.تلاشگر عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی

میرزا کوچک به موازات مبارزه با عوامل مزاحم استقلال ایران در فکر رفع مشکلات فرهنگی و اجتماعی جامعه هم بود و علل عقب افتادگی ها را نتیجه ضعف فرهنگ می دانست و آن اندازه که در خور امکانش بود به افتتاح مدارس پرداخت و سطح تعلیمات و معرفت عمومی را در حد توان خویش گسترش داد و عقیده داشت فراگیری دانش در مدارس باید اجباری و رایگان باشد تا تمامی فرزندان کشور بطور یکسان از مزایای آن بهره ببرند و استعدادها پرورش یابد و این توفیق جز در سه سال آخر عمر نهضت جنگل به دست نیامد و دلیل آن گرفتاری سران قیام در دفع معاندین و خنثی کردن عملیات منافقین می باشد.

نهضت جنگل توانست علاوه بر تکمیل دبستان «نصرت» فومن چهار باب دبستان در صومعه سرا، شفت، کسماء و ماسوله تأسیس نماید و خدمتگزاران کهن و علاقه مندان به فرهنگ را به همکاری دعوت کند، دبیرستانی در آبادی کسماء هم احداث شد که توسط مهاجمین طعمه حریق گردید.

همچنين نهضت جنگل اقداماتی جهت بهبود وضع بهداشت و فرهنگ مردم در نواحی تحت قلمرو خود به عمل آورد. مدارس جدیدی افتتاح شد که کودکان بدون پرداختن وجهی در آنها به تحصیل بپردازند، در روستاها نیز شوراهای آموزشی برای مبارزه با بیسوادی تشکیل شد. اقداماتی به منظور احداث خانه های کودکان به عمل آمد تا فرزندان مبارزان در آنها نگهداری شوند. میرزا احساس کرد برای پیشرفت امور لازم است وظایف را در امور مالی، داخلی، کشوری و لشکری بین سران قیام جنگل تقسیم کند و هر یک از آنان را مامور تشکیل کمیته ای به نام کمیته داخله، مالیه و غیره نمود و خود نیز شخصا در گوراب زرمخ (30 کیلومتری رشت) به ایجاد مدرسه نظام همت گماشت، بسیاری از جوانان که از نقاط گوناگون گیلان داوطلب خدمت بودند به این مکان آموزشی اعزام می شدند و تحت سرپرستی افسران ایرانی به تحصیل مشغول می گشتند. کمیته ها دستور یافتند برای تدارک لباس و لوازم وطنی مشغول کار شوند، در نتیجه تشویق صنعتگران محلی در مدت کمی چندین کارخانه و کارگاه دستی در حوزه فومن ایجاد گردید که در آنها کلاه، لباس و سایر لوازم سربازی تدارک دیده می شد. در بین آبادی ها جاده های اصلی و فرعی احداث گردید. این اقدامات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که با امنیت و تامین آسایش اهالی توام بود، بسیاری از خیرین را متوجه میرزا کوچک خان نمود و بسیاری از آنان آشکار و پنهان با وی ارتباط برقرار ساختند و از این زمان تشکیلات جنگل یکی از مراکز امید مردمان مسلمان گردید و پناهگاه اشخاصی شد که از مظالم بیگانگان یا عمال آنان به ستوه آمده بودند و میرزا کوچک هم از این نیروها برحسب توانایی ها و مهارتهای‌شان در جهت پیشبرد مقاصد خویش استفاده می کرد. جنگ جهانی اول اثرات سوء خود را بر ایران آشکار کرد و فقر و درماندگانی ارمغان آن بود، مشاهده این وضع توأم با فلاکت دل میرزا را به درد آورده بود.

اصولاً میرزا کوچک با وجود آن که می توانست در وطن خویش با امکانات مناسب زندگی خوبی داشته باشد به دلیل روی آوردن به مبارزه در نهایت عسرت زیست و از این جهت درد  فقیران و محرومان را به خوبی درک می کرد، خودش نقل می کند: «روزی بسیار دلتنگ بودم و به سرنوشت مردم ایران می اندیشیدم و رفتار برخی کوته نظران را که مدعی نجات ملت بودند مورد مطالعه قرار می دادم که مرد بینوایی نزدم آمد و تقاضای کمک کرد، من که در این حال مفلس تر از او بودم و درِ جیبم را تار عنکبوت گرفته و به اصطلاح معروف «بخیه به آب دوغ » می زدم معذرت خواستم و کمک به او را به وقت دیگری موکول کردم اما او سماجت نشان می داد و پا به پایم می آمد و گریبانم را رها نمی کرد. در جیب حتی دیناری پول نداشتم و به نحوه گذران زندگی خود فکر می کردم، نه میل داشتم از کسی تقاضای اعانت کنم و نه آهی در بساطم بود که دل او را خشنود نگه دارم، لیکن آن مرد دم به دم غوغا می کرد و اصرار می ورزید تا آن که خشم مرا برانگیخت.[16]

برخی حقایق تاریخی مؤید آن است که مردم و میرزا کوچک روابط متقابل با یکدیگر داشته و اهالی شهر و روستاهای شمال کشور در شرایطی سخت و ناگوار در حمایت از قوای نهضت جنگل اهتمام می ورزیده اند، در 16 شوال 1336 ه.ق انگلستان بخشی از قوای خود را مأمور نمود که از چند جهت به شهر رشت یورش برند. قوای جنگل پس از آن که کلیه خطوط و جاده های اطراف شهر را از دشمن پاک کرد به داخل رشت وارد شد و در نبردهای کوچه به کوچه ضربات سختی به مهاجمان وارد کردند، اما چون غالب آذوقه اهالی در انبارهای دشمن بود، مردم از فقدان برنج و گرانی آن در رنج بودند، برخی از امراض واگیردار در شهر شیوع یافت، نبردهای چهار روزه بین نیروهای انگلیس و مبارزان جنگلی فرصت استراحت و آرامش را از مردم سلب کرده بود، با همه این تلخ کامی ها و مرارت ها مردم بر سر راه مجاهدان ایستاده و به فراخور توانایی مادی خود، هدایایی تقدیم می کردند، افراد دولتی و حتی محتکران محلی انبارهای خود را به روی مردم گشودند، زنان و مردان انواع خوراکی ها را به دست گرفته و به محل استقرار فداکاران میرزا کوچک می رسانیدند. در این اوضاع و احوال انگلیسی ها از طریق هوا و زمین به بمباران و کشتن مردم بی دفاع مبادرت نمودند، برخی نقاط دستخوش حریق بود، جنگ در کوچه ها و گذرها جریان داشت، قحطی و بیماری و کشتار مردم موجب شد که میرزا کوچک به نزاع با دشمنان در داخل شهر خاتمه دهد، بدین منظور به قوای خود فرمان داد که شهر را تخلیه کرده و به خطوط خود که نزدیک شهر بود برگردند.[17]

 

8- انقلابي‌گری

ميرزا در تمام دوران زندگي‌اش، هميشه به رسم يک انقلابي زيست. زندگي وي از شروع جنبش و نهضتش در گيلان نيز با روحيات و آزادگي و آزادي‌خواهي و عدالت‌جويي و روح حماسي عجين و سرشته بوده است. خاطرات دوستان ايام تحصيلش مؤيد اين معني است که ميرزا در آغاز دوران جواني‌اش صفات عالي انساني و اخلاقي ممتاز داشت و بين طلاب و همسالانش طرفدار عدل و حامي مظلوم به شمار مي رفت. هر کس به ديگري تعدي مي کرد يا کمترين اجحاف و بي عدالتي روا مي داشت، مشت ميرزا بالاي سرش بلند مي شد و تجاوز دانش آموزان ديني به حقوق يکديگر را چه در داخل و چه خارج از بي کيفر نمي گذاشت.

او يک ايراني ايدئاليست و يک مرد مذهبي تمام عيار بود. ميرزا مردي زودرنج و حساس بود، چنان که بعد از فتح قزوين و در جريان مبارزه عليه استبداد صغير، به علت کارهاي خلاف قاعده‌اي که از بعضي از مجاهدين سر مي زد، معترضانه به رشت برگشت، ليکن ميرزا کريم خان رشتي (خان اکبر) که در آن وقت رياست کميته ستار را به عهده داشت، او و مجاهدين همراهش را با استمالت برگردانيد.

ميرزا در دوران اقامتش در رشت همواره به بيدادگري‌ها و ستمهاي سربازان متجاوز روسيه تزاري معترض بود، بنابراين کنسول روسيه به خاطر اعتراضها و نيز سابقه مبارزات آزادي‌خواهانه ميرزا، وي را از رشت تبعيد کرد و ميرزا به تهران رفت. در تهران نيز از کارهاي ناهنجار برخي از مجاهدين افسرده شد و حتي با عبدالحسين خان معزالسلطان که بعد از فتح تهران لقب سردار محيي گرفت و نمي خواست يا نمي توانست از اعمال مجاهدين جلوگيري کند ، قطع رابطه کرد و با آن که در نهايت عسرت و تنگدستي مي زيست، از پذيرفتن کمکهاي مادي سردار امتناع ورزيد.

او به معناي واقعي مردي ميهن پرست بود، نه به وعده حکومت فريفته شد و نه مژده بزرگ تري او را منحرف ساخت. به وعده ها پوزخند زد و به نامه مشفقانه و خيرخواهانه سفير روس بي اعتنايي کرد، هر چند اگر به مفاد نامه سفير گوش مي کرد، شايد کشته نمي شد و زنده مي ماند، اما او با اعزاز و حشمت زيست.


بخش سوم: بنیادهای آرمانی میرزا

1.استقلال طلبی

در برنامه نهضت جنگل چنین آمده بود: «ما قبل از هر چیز، طرفدار استقلال مملکت ایرانیم. استقلال به تمام معنای کلمه؛ یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت خارجی»[18]. پس از جنگ جهانی اول، روس ها و سپس انگلیس ها، شمال ایران را در اشغال داشتند. به همین دلیل، میرزا کوچک تصمیم گرفت بر ضد اشغالگران دست به اقدامات نظامی بزند. او خود در این باره می گوید: «وجدانم به من دستور می دهد در آزادسازی محل تولد و وطنم که در کف قهّاریت اجنبی است، کوشش کنم»[19]. وی در جایی دیگر می گوید: «من برای همین مقصود، یعنی بیرون رفتن قوای مسلح بیگانه از خاک ایران، تلاش خود را به کار بردم و مقصود من و یارانم، حفظ استقلال مملکت و اصلاح و تقویت آن است»[20].

ميرزا كوچك در پاسخ به نامة فرماندة قزاقخانة تهران مي‌نويسد: «در راه سعادت كشورم سعي مي‌كنم؛ گو آنكه كرورها نفوس و نواميس و مال ضايع شود. در مقابل جوابي را كه موسي (ع) به فرعون و حضرت محمد (ص) به ابوجهل و ساير مقننين و قائدين آزادي و روحاني در محكم عدل الهي مي‌دهند من هم مي‌دهم، بنده و همراهانم، شما و پيروانت در اين دو خط مخالف مي رويم، بايد ديد عقلاي عالم به جسد كشتة ما مي‌خندند و يا به فاتحين شما تحسين مي‌كنند؟» میرزا در نامة به روتشتين، نمايندة دولت شوروي سابق، خاطرنشان مي‌نمايد:

«من و يارانم در مشقت‌هاي فوق الطاعه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشارهاي خائنين داخلي، تأمين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت ملي، همة فداكاري‌هاي بنده و احرار جنگل براي وصول به همين مقصود عالي است و بس متأسفانه رؤساي بي‌احتياط قشون شما به كمك مفسدين داخلي نگذاردند از اين نيرو استفاده كامل شود و انقلاب ايران را پيشرفت دهيم در خاتمه اين نكته را لازم به تذكر مي‌داند كه مقصود من و يارانم حفظ استقلال مملكت و اصلاح و تقويت مركز است، تجزية گيلان را كه مقدمة ملوك‌الطوايفي و تضعيف ايران است خيانت صريح دانسته و مي‌دانم. چنانچه پيشنهادات هميشگي ما به دولت رفع اين توهم را تأييد مي‌نمايد.[21]

محور افكار ميرزا كوچك وحدت اسلامي، قطع استبداد و كساني كه با نيرنگ و تزوير كارها را به دست گرفته بودند، بود و به اين نتيجه رسيد كه جلوگيري از تجاوز بيگانگان با مقاومت مسلحانه و فداكاري و جانبازي امكان دارد؛ از اين جهت راهي شمال كشور گرديد تا اجانب متجاوز را از ميهن اسلامي اخراج نمايد، امنيت را برقرار سازد و با بي‌عدالتي‌ها و خودكامگي‌ها مبارزه‌اي سخت را آغاز كند. زمينة تحقق اين فكر فراهم بود، زيرا مردم رنج ديده و درد كشيده فراوان بودند و با شنيدن پيام ميرزا به او پيوستند و كانوني پرتحرك در جنگل پديد آوردند.

اين رستاخيز استقلال طلبانه كه اصالت و پايگاه عميق مردمي داشت و رهبرش عصارة فضايل به شمار مي‌آمد در شرايطي رخ داد كه در مركز كشور شخصيت‌هاي برجسته، متدین و آگاهي چون شهيد آيت‌الله مدرس وجود داشتند و از حمايت آن دريغ نمي‌كردند و بروز جوانه‌هاي يك نوزايي سياسي فرهنگي و استقلال گرايي اصيل حتي در ميان برخي دولت مردان سنتي احساس مي‌گرديد و در نيروهاي نظامي بازتاب مي‌يافت. مجموع اين حوادث حركت جامعه ايران را به سمت انقلاب اجتماعي عميق و واقعي نشان مي‌داد كه مي‌توانست با پيوند نهضت‌هاي منطقه‌اي و رهبري چهره‌هایي چون مدرس، ميرزا كوچك، شيخ محمد خياباني، محمد تقي پسيان و آيت الله سيد عبدالحسين لاري و حمايت مركزيت تشيع به پيدايش يك جمهوري مقتدر ملي و مردمي با الهام از موازين اسلامي فرارويد و بدين سان امت اسلامي ايران را پيشگام رهايي ملل مظلوم آسيا كند اما اين فرآيند شكوهمند كه در صورت طي مسير طبيعي خود تاريخ معاصر ايران را متحول مي‌ساخت با توطئه‌هاي رنگارنگ و پيچيدة استعمار بريتانيا و عمال داخلي آن به خون كشيده شد و رضاخان در نقش سركوبگر اين حركت اصيل اسلامي در حال نضج، با حمايت انگلستان به قدرت رسيد و شعلة آتشي را كه جمهوري ميرزا كوچك درحال افروختن آن بود خاموش ساخت.  يحيي دولت آبادي مي‌گويد: به علاوه (رضاخان) تصور مي‌كند كه اگر محمدتقي خان پسيان و ميرزا كوچك از رشت و خراسان دست به دست هم داده رو به تهران بيايند با اين كه روي دل مليون همه با آنهاست نه تنها جلوگيري مشكل خواهد بود و ممكن است كار خودش بر هم بخورد بلكه سلطنت احمدشاه نيز خاتمه بيابد.

براي مقابله با اين خطر جدي كه مواضع استعمار بريتانيا را به شدت تهديد مي‌كرد تمامي دستگاه پر نيرنگ و دسيسة اردشيرجي به كاري گسترده و عميق دست زده و راه صعود پهلوان دروغين خود را به قدرت بلامنازع هموار ساخت و براي عملي ساختن اين روش به تخريب چهره اسلام و روحانيت پرداخت. خودش (اردشيرجي) فاش مي‌سازد كه چگونه قريب به دو سال و نيم رضاخان قزاق را با جنون ضد اسلامي و ضد روحانيت آموزش مي‌داد و تا پاسي از شب به مذمت فرهنگ اسلامی و قطع پيوند مردم با علما مشغول بود.[22]

 

2.آزادی خواهی

میرزا کوچک، مردی از تبار آزادی خواهان و آزادی طلبان ایران زمین است؛ مردی که سلحشوری و قیام او بر ضد ظلم و استبداد زمان، ما را به یاد بزرگ مردانی همچون سیدجمال الدین اسدآبادی، شیخ محمد خیابانی، شهید مدرس و رئیس علی دلواری می اندازد. آنها که برای رهایی و آزادسازی ایران و ایرانی قیامت کردند و جان خود را در راه اهداف مقدس فدا ساختند و تا همیشه تاریخ، در قلب هر ایرانی و هر آزادمردی زنده اند.

در مرام نامه نهضت جنگل، آسایش برای همگان نجات طبقات زحمتکش و به دست آوردن آزادی حقیقی برای انسان ها، از اهداف نهضت جنگل برشمرده شده بود. میرزا مانند همه آزادی خواهان، مخالف قراردادهای ننگین با دولت های خارجی، به ویژه قراداد 1919 بود که در واقع اسارت کامل ایران به شمار می آمد.

مي دانيم که انجام وظيفه خلاق فرد و اجتماع مستلزم آزادي است و تحقق آزادي نيازمند فعليت يافتن قواي نهاني و بروز استعدادهاي فردي و ارتباط دروني افراد با يکديگر است. ميرزا مي گفت: «انسانها آزاد به دنيا آمده اند و بايستي با آزادي زندگي کنند و اين آزادي فقط با همت مردانه ايرانيان فراهم مي شود.» ميرزا معتقد بود آزادي در جامعه است که معنا پيدا مي‌کند. او هيئت اتحاد اسلام را تشکيل داد. اعضاي اين هيئت بيست وهفت نفر بودند.

ميرزا در همان روزهاي اول با همکاري گروهي براي حزب جنگل مرامنامه تدوين کرد و در چند ماه به رشته تحرير درآورد و آن را در حضور دهقانان خواند، درباره آن توضيحات کامل داد و نظر آنان را خواست. ماده دوم آن عبارت بود از: «شعار جمعيت ما اين است که حکومت ملي بايد به دست افراد ملت، جايگزين حکومت فرمايشي روس و انگليس شود.» و در ماده چهارم آن تمام افراد بدون در نظر گرفتن رتبه و عقيده و مذهب در مقابل قانون مساوي خواهند بود. ميرزا بر اجتماع خويش اثر گذاشت، به طوري که در مدتي بسيا کوتاه گروه بسيار زيادي همفکر به دور او جمع شدند و نهضت جنگل را به وجود آوردند.

ميرزا پيش از آنکه يک فرد انقلابي باشد، مسلمان بود و هيچ گاه به مغزش خطور نمي کرد که مقررات دينيش را تحت الشعاع افکار انقلابي قرار دهد.

آزادي نام بسيار مقدسي است که با مقام والا و شرف و بزرگي همراه است و بدين جهت، ميرزا کوچک نام گروه خويش را «احرار» ناميد و در نامه به «مديوانی» نوشت: «پانزده سال است که هريک از ماها در انقلابات ايران زحمت کشيده ايم با هجوم سربازان نيکلا و قشون انگليس و قواي دولت ايران مقاومتها نموده و مصافها داده ايم و مصائب بيشماري را تحمل نموده ايم که کسب حريت کنيم و تمام استظهار ما اين بود که احرار دنيا به ما کمک خواهند نمود.» و «همه فداکاري هاي بنده و احرار جنگل براي وصول به آزادي است.»[23]

ميرزا يک مرد ديني بود که همه مظاهر انقلاب را از دريچه ديانت مي نگريست. ميرزا با مبارزه منفي خود که از بينش توحيدي‌اش برمي خاست، به تبعيت از مولا علي(ع) به تمام بند و بستهاي سياست پشت پا زد و به تنها چيزي که فکر مي کرد، انقلاب و رهايي مردم از چنگال استعمار و ارتجاع بود. او در نامه‌اي به «مديواني» نوشت: «انگلستان و دولت نيکلا به من حکومت و سلطنت و امتيازاتي مي دادند و من به اتکاي توجه مردم و احساسات عمومي و مقبوليت عامه که همين چيزها آخرالامر فساد و دروغگويي‌هايتان را برملا خواهد ساخت، به تمام آنها پشت پا زدم.»

از ديدگاه او آزادي مخصوص همه است، همه بايد از نعمت آزادي برخوردار شوند. او در اولين ماده. مرامنامه آزادي تامه افراد انسان را آورده است و لازمه آسايش عمومي و نجات طبقات زحمتکش را در تحصيل آزادي حقيقي و تساوي انساني مي داند. او تنها به معني ظاهري و سطحي آزادي توجه نمي کند، بلکه پا را فراتر مي نهد و معناي عميق تر و ژرف تري را در نظر مي گيرد که بايد آن را تحول انساني ناميد. يعني، چيره شدن بر خود و منيت خويش و پاره کردن زنجيرهاي ظاهري تا رسيدن به آزادي حقيقي که همان انسان سازي است. «ميرزا يک ايراني ايدئاليست و يک مرد مذهبي تمام عيار بود. هيچگاه واجباتش ترک نمي شد و از نماز و روزه قصور نمي کرد و در بين دو نماز آيات «و من يتوکل علي الله فهو حسبه» و «قل الهم ملک الملائک» و «لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله» را زمزمه مي‌کرد. او آزادي را براي فرد لازم و ضروري مي دانست، تا به اين طريق بتواند آزادي حقيقي را که همان غلبه بر نفس است، به دست آورد و شخصيت و انسانيت خويش را حفظ کند.

او عقيده داشت انسان بايد آزاد باشد تا فکر کند و بينديشد و آنچه موجب تعالي است، به دست آورد. مفهوم آزادي از ديدگاه او تنها رهايي از قيد و بند نفس نيست، بلکه ابعاد ديگري دارد. زماني که انسان از نفس طغيانگر آزاد شد، بايد به آزادي اجتماع بپردازد، يعني با نابود کردن بتهاي داخلي به مبارزه با بتهاي اجتماعي که انسان را به بردگي مي کشانند و آزادي او را سلب مي کنند، بپردازد. ميرزا، ابتدا خويش را از نفس اماره نجات داده بود و بعد به آزادي هموطنان خويش اقدام و آن همه سختي را تحمل کرد.

هنگامي که خبر شکست عبدالرزاق در رشت و اطراف آن پيچيد و خبر به دولت مرکزي رسيد، ناچار آصف الدوله را به کفالت ايالتي گيلان منصوب کردند و او رسماً مأمور سرکوبي مجاهدين جنگل شد. همراه اين گروه شخصي به نام «اشجع الدوله» نيز آمده بود.

جنگلي‌هايي که از دست مالکين بسيار خشمگين بودند، در جنگ مفاخر را اسير کردند و نزد ميرزا کوچک آوردند. مفاخر بسيار التماس و خواهش کرد که ديگر براي جنگلي‌ها مزاحمت ايجاد نکند. ميرزا که در ابتداي کار ملايمت و رأفت را در پيش گرفته بود، او را عفو کرد و براي حفظ جان او دستور داد که وي را در خانۀ يکي از مجاهدين پناه دهند، اما شخصي به نام حسن خان پاپروسي او را به قتل رساند. هنگامي که خبر کشته شدن او به ميرزا کوچک رسيد، بسيار عصباني شد و درباره رعايت قانون گفت: «من از روز اول به شما گفته بودم که نبايد بدون محاکمه به کسي چشم زخمي برسانيد. گذشته از اينها بايد بدانيم تمام ما مسلمان و برادر يکديگر هستيم، اگرچه تقصير از آنها بود که بي جهت به ما حمله کردند، اما بايد متوجه باشيد که ممکن است بين همين افراد کساني باشند که به جمع ما درآيند. بنابراين من مايل نيستم روي خصومت و غرض شخصي به کسي آسيب برسد.» او در نامه اي که به احسان الله خان و خالوقربان نوشت، محدوده آزادي را مشخص کرد: «ما ممکن نيست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، لاقيد بمانيم و مظلومين و رنجبران بيچاره را زير فشار پنجه ظالمان و متعديان نگريسته، ساکت بنشينيم. عقيده مان ثابت و غير قابل تزلزل است. تمامي افراد ما با حرارت و سرشار براي فدا شدن در راه آزادي مهيا و بي پروا هستند. ليکن مراقبند که فعاليتهايشان به جا و به موقع صرف شود و به جاي نفع موجب زيان و خسارت نگردد.»[24]

ميرزا معتقد بود همه افراد در حين آنکه آزادند، در برابر قانون مساوي هستند. او در ماده پنجم مرامنامه آورده است: «انسان آزاد به دنيا آمده و هر يک از افراد در مقابل حقوقي که به او تعلق مي گيرد، مساوي خواهد بود.“ همچنين در قسمت ديگر مرامنامه جنگل آمده است: «کليه افراد بدون فِرق، نژاد و مذهب از حقوق مدنيه به طور مساوي بهره مند خواهند بود.» پيروي از قانون از نظر ميرزا کوچک و نهضت جنگل آنقدر با ارزش است که در مرامنامه تأکيد بر تسريع در امر قضاوت و رايگان بودن آن دارند و در اين باره آمده است: «قضاوت بايد سريع، ساده و مجاني باشد.»[25]

ميرزا با آن روح والا و خستگي ناپذير خود به حفظ آزادي و ايجاد عدل و برابري و استقلال کشور و پيماني که با ياران خويش بسته بود، وفادار ماند و همه دوستان او در نيمه راه تسليم دشمن شدند اما او تا آخرين نفس به پيماني که با ياران و خداي خويش بسته بود، وفادار ماند و يک لحظه از حريم قانون تجاوز نکرد و سرانجام در اين راه جان باخت.[26]

 

3.عدالتخواهی

یکی از اهداف قیام میرزا کوچک جنگلی، عدالت خواهی و پی ریزی بنیان عدالت و عدالت گستری در کشور بود. عدالت خواهی میرزا، با مردم‌گرایی، آزادی خواهی و دفاع از منافع ملی، گره خورده بود. میرزا کوچک، عدالت را در کنار استقلال کشور دنبال می کرد و بر آن تأکید می ورزید. او در بیانیه ای می نویسد: «انواع مرارت ها، گرسنگی ها و دربه دری ها دیده ایم، به امید اینکه روزی موفق شویم ایران را از وجود خائن ها تصفیه کرده، نیروهای بیگانه را خارج نماییم و پایه های عدالت را محکم کنیم.

ميرزا در جايي عدالت و استقلال را در كنار يكديگر مي‌آورد و به اين ترتيب نشان مي‌دهد كه اين دو را در كنار هم درك مي‌كند:

«انواع مرارت‌ها، گرسنگي، و دربدري‌ها ديده‌ايم به اين اميد كه روزي موفق بشويم ايران را از وجود خائنين تصفيه كرده، قشون بيگانه را خارج نماييم و پايه‌هاي عدالت را محكم كنيم».

ميرزا به محض آن كه فرصت مي‌يابد دست به مصادرۀ اموال استعمارگران در داخل كشور مي‌زند. طبق گزارش و... بانك روسي در رشت از طرف ميرزا كوچك مصادره شد.

اين عمل ميرزا اين پيام را به همراه دارد كه اموال استعمارگران متعلق به ملت است.

روس‌ها نيز جدا از تحليل‌هايي كه در روند نهضت يا در پايان و پس از آن از ميرزا ارائه دادند، او را عنصري عدالت طلب مي‌دانستند. اين برداشت آنان مستند به سوابق ميرزا بود.

عدالت خواهي ميرزا در ارتباط با ديگر مؤلفه‌هاي انديشۀ او قابل درك است؛ به خصوص كه او تاكيد ويژه‌اي بر پيوستگي عدالت و استقلال دارد او نشان مي‌دهد كه بدون نفي عامل خارجي تحقق عدالت ممكن نيست و براي نفي عامل خارجي بايد بر مدار آزادی حركت كنيم و پايه تمام اين روند بر ملت‌خواهي و انسان‌دوستي استواراست.[27]

 

4.دشمن ستیزی

میرزا کوچک جنگلی، بزرگ مردی بود که شخصیت و علمکردش، نشان از دشمن شناسی و دشمن ستیزی او داشت. او با هوشیاری و آینده نگری، از اهداف شوم دشمن خبر می داد و در مقابله با آن، تلاش می کرد. وی در مخالفت با تعهدنامه ای که اجازه می داد قشون انگلیسی از خطوط گیلان به سمت روسیه حرکت کنند می گفت: «من این ورقه را امضا نمی کنم؛ چون می دانم از بستن چنین تعهد نامه ای با دولت انگلیس، جز ننگ و بدنامی چیزی برای ما حاصل نمی شد.»[28] میرزا در پاسخ به نماینده دولت وقت که از او می خواست تسلیم شود، گفت: «تسلیم شدن به چنین حکومتی که انگلیس ها رئیس دولتش را انتخاب کنند، با غیرت و جوان مردی ما جور در نمی آید»[29].

مردان خدا، هدف را فدای وسیله نمی کنند و میرزا کوچک جنگلی، نمونه بارز این انسان ها بود. در پی حمله نیروهای دولتی، میرزا به همراه نیروهایش، مجبور به عقب نشینی شدند و جایگاه های خود را تغییر می دادند. این جنگ و گریزهای طولانی، سبب تحلیل رفتن نیروی جنگلی ها شد. مهم ترین علت این مسئله، آن بود که میرزا کوچک، حاضر نبود با قوای دولتی که در حقیقت مردم ایران بودند بجنگند. از ایرادهایی که به وی می گرفتند این بود که چرا این قدر ملاحظه می کند. میرزا استدلال می کرد که ما پیش تر با بیگانه ها و نیروهای روس و انگلیس می جنگیدیم و باید هم می جنگیدیم، چون وطنمان را اشغال کرده بودند، ولی با خودی نمی جنگیم.


بخش چهارم: ادبیات و گفتار ميرزا کوچک جنگلي

1.ادبيات خاص ميرزا

تاروپود وجود ميرزا را دانش و تربيت ديني به هم تنيده بود، به همين دليل گفتار و نوشتار او آکنده از آموزه هاي ديني، واژگان اسلامي و آيات قرآني و روايات معصومين بود. منطق و زبان پيام رساني که از حوزه ياد گرفته بود، موجب تمايز او از ديگر رهبران سياسي مي شد و به او جايگاه ويژه اي مي بخشيد. زبان گفت وگوي رهبران سياسي غيرمذهبي آن روز، فاقد واژه هاي ديني بود. آنها به جاي اين که از فرهنگ ديني و ملي خود بهره بگيرند و بر اساس آنها، زبان خود را سامان بدهند، از فرهنگ و زبان بيگانگان وام مي گرفتند و به قدري در اين کار افراط مي کردند که حتي به هنگام نقد فرهنگ و مذهب خود هم از واژه هاي زبان و نگاه بيگانه استفاده مي کردند و همه اين کارها را هم به نام نوگرايي و تجدد و مبارزه با کهنه گرايي انجام مي دادند و به نام فلسفه علمي، به هتک حرمت نسبت به خدا و پيامبر و امحاي ارزشهاي ديني، آييني، سنتي، اخلاقي، حلال و حرام و محرم و نامحرم مي پرداختند. به قول آل احمد، «روشنفکر ايراني بدل شده است به ريشه اي که نه در خاک اين ولايت است و همه چشم به فرنگ دارد و هميشه در آرزوي فرار به آن جاست.»[30]

ادبيات ميرزا ريشه در قرآن و اسلام و تشيع داشت و لذا احياي فرهنگ ديني و عدالت علوي، پيوسته ورد زبانش بود. او همه روز را عاشورا و همه جا را کربلا مي ديد که يزيديان و حسينيان در برابر هم صف کشيده اند و لذا بايد بي درنگ به اردوگاه حسين (ع) پيوست و از زيادي لشکر يزيد نهراسيد. سردار جنگل در مقام هشدار به گمراهان به جاي استفاده از واژگاني چون اراده خلق، خشم توده ها و زباله دان تاريخ که آن روزها ورد زبانها بود، آنان را از خشم و غضب خداوند مي ترساند و به توبه و بازگشت فرا مي خواند. او پيوسته در سخنان، نامه ها، پيامها، بيانيه ها، اندرزها، تهديدها، تشويقها و دستورات نظامي‌اش به آيات قرآن استناد مي کرد و از روايات بهره مي گرفت و سعي داشت همچون وعاظ و خطبا، از ضرب المثلها استفاده کند تا سخنش در دل مردم بنشيند. به نمونه اي از اين نوع سخن گفتن اشاره مي کنیم؛ «عزيزم! سوء اعمال امت، دليل بدي پيامبر(ص) نمي شود. حضرت خاتم النبيين(ص) با آن جهات کامله، بين اصحاب خود موفق به توافق نشد: الامور مرهونه باوقاتها.»[31]

ادبيات روزنامه جنگل هم ادبياتي اسلامي و ديني است و واژگان و آموزه ها و معارف اسلامي، از آغاز تا پايان، در آن جلوه گري دارد. ادبيات حوزوي به قدري در ميرزا جلوه گري داشت که مخالفان او نيز در مقام احتجاج و مناظره با او، ناشيانه و حيله گرانه از اين زبان استفاده مي کردند. ذکر نمونه اي از اين ناشيگريها خالي از لطف نيست. رئيس اترياد تهران، در نامه اي به ميرزا مي نويسد، «به خداي يکتا قسم است! چنانچه در اردوي قزاق ايران و به من پناهنده شوي... قول مي دهم... با مشاغل عالي به آسودگي زندگي نمايي و اين قول نظامي... به وحدانيت خدا، حق است و ...در اردوي قزاق، مثل يک نفر مهمان عزيز مي باشيد، به مصداق آيه شريفه “اکرم الضيف ولو کان کافرا.»[32]!

 

2.نحوه تعامل میرزا با مخالفان

میرزا شجاعتش بي نظير بود و نفوذ کلام عجيبي داشت اين را در نامه هايش به مخالفان نشان داده بود. متن زير برگزيده اي از نامه هاي ميرزا کوچک خان به مخالفانش مي باشد :

ـ «هنوز اطراف گيلان را قشون شاه پرست و اشخاص مستبد در محاصره و احاطه دارند. قشون انگليسي از حدود گيلان خارج نشده و قضاياي عمده و حياتي ما و شما حل نشده است ؛ با اين حال شما در رشت و انزلي به اختلاف بلکه منازعه شروع نموديد . هيچ انتظار آن را از دشمن نداشتيم چه رسد به شما که دوست هستيد...

من بيانات ...تمام زمامداران عاقل را که مي گويند هر ملتي بايد مقدرات خود را عهده دار شود عملي کرده و مي خواهم اجرا کنم. هر کسي که مداخله در امور داخلي ما کند او را مثل انگليس و نيکلا و درباريان مرتجع ايران مي دانيم . من آلت دست قوي تر از شما نشدم چه رسد به شماها، ماها به شرافت زيسته ايم و با شرافت انقلاب را طي نموده ايم و به همين عقيده مي ميريم. اتکاء من و همراهانم به خداوند دادگري است که در بسياري از اين مهالک حفظم نموده است[33]...»

ـ «...ما از سلسله مجاهدين اسلام ؛يعني حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) سرمشق مي‌گيريم؛ چه اقتدار يزيد و دولت اموي کمتر از دولت تزار و جمعيت آن سرور نيز، بيش تر از اين جمعيت نبود و گر چه به ظاهر حضرت امام حسين (عليه السلام) مغلوب شد ولي نام نامي و اسم گرامي آن بزرگوار قلوب آزادي خواهان را هميشه به نور خود منور داشته است...بنده و همراهانم، شما و پيروانت در اين دو خط مخالف مي رويم. بايد ديد عقلاي عالم به جسد کشته ما مي خندند يا به فاتحين شما تحسين مي کنند؟»[34]

ـ ...«مادامي که از حق و حقيقت منحرف نشويم و از اتحاد روبرنگردانيم و تغيير عقيده ندهيم، خداوند نيز کمک خود را از ما دريغ نخواهد داشت. به جز خداوند به هيچ کس مستظهر نبوده اميد ياري ندارم و حتم دارم که توجهات کامله اش شامل و يار و معين ما خواهد بود. هيچ چيز در عزم آهنين و عقيده متين و استوارم رخنه پذير نيست . ما مثل سد آهنين هستيم تا هر اندازه که مي توانيم.»[35]

 

3.گزیده ای از کلمات وآموزه های میرزا

- مرا تهدید و تطمیع، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت.

- بیدار باشید، فریب نخورید و در تحت لوای کلمه اتحاد و انفاق، همه چیزِ خودتان را حفظ کنید.

- من راحتی و آسایش بشر و حفظ حقوق انسانیت را طالبم.

- آنها که خواهان ترقی و تعالی وطنند، نباید از هیچ چیز پروا کنند.

- کوهنوردی و بیابانگردی و گرسنگی و بی خوابی، هر یک سلاح درخشنده ای است که ما را در وصول به هدف، محکم تر و آبدیده تر می نماید.

- ما ممکن نیست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، بی تفاوت بمانیم و مظلومان و رنجبران بیچاره را زیر فشار ظالمان و ستمگران تنها بگذاریم.

- ما با شرافت زیست کرده ایم و با شرافت مراحل انقلابی را طی کرده و با شرافت خواهیم مرد.[36]

 

4.انقلابي در مرگ

ميرزا همچنان که در زندگي بزرگوار و آزاده بود، در مرگ نيز آزادگي و انقلابي بودن خود را ثابت کرد.او به وعده هاي مخالفان و دشمنان گوش نکرد و به سازش و تسليم براي حفظ جان خود تن در نداد. ميرزا در حالي که با توجه به وضعيت داخلي حاکميت شرايط ويژه جهاني و بين المللي ، حلقه محاصره از همه سو بر او تنگ شده بود و هيچ راه چاره و بيروني شدني جز تسليم و سازش و يا مرگ براي او باقي نمانده بود و جنبش جنگل آخرين نفسهاي خود را مي کشيد و حماسه جنگل به پايان خود نزديک مي شد و آخرين ترانه اش ، نه ترانه آزادي وطن، بلکه سرود خداحافظي جمهوري جنگل و شخص ميرزا بود که بايد در گوش ايران زمين سروده مي شد ، هرگز حاضر به تسليم و سازش و مماشات و دست برداشتن از اهداف انقلابي خود تن نداد.

زماني که جنبش جنگل دراثر درگيريهاي داخلي و دخالتهاي بلشويکها، کودتاها و توطئه ها، تعارضات ايدئولوژيک، بحرانهاي داخلي، جنگهاي متعدد فرسايشي با نيروهاي قزاق و دولت مرکزي، خانها و حکمرانان محلي و منطقه اي، نيروهاي بيگانه (انگليس) به اندازه کافي و لازم تضعيف شد و در آستانه فروپاشي قرار گرفت، ديپلماسي خيانت بار بين المللي، ضربه نهايي را بر پيکر جنبش جنگل وارد آورد و آن توافق مشترک و پنهان اتحاد جماهير شوروي و انگلستان بر پايان بخشيدن به جنبش جنگل بود.

دولت شوروي براي متحقق ساختن اهداف تجاري و اقتصادي خود و نيل به سياست همزيستي مسالمت آميز بين المللي و در سازشي به مصلحت خود با دنياي بورژوازي و تجارت روابط بازرگاني آزاد با دنياي سرمايه داري و همزيستي دنياي کمونيست با غير کمونيست، ميرزا را وجه المصالحه قرار داد، او را قرباني سازش خود با دنياي بورژوازي و دولت انگلستان کرد ، دست از حمايت ضمني خود از ميرزا به عنوان رهبر يک جنبش انقلابي برداشت و با پراکندن نيروهاي انقلابي و ايجاد اختلاف در بين سران نهضت و با خيانت برخي از سران جنبش چون احسان الله خان، حيدرعمواوغلي، خالو قربان و تسليم و اعدام برخي از آنها همچون دکتر حشمت جنگلي که ضربه اي بزرگ بر پيکر جنبش جنگل بود، نهضت انقلابي ميرزا را به لحظه هاي پايان خود نزديک ساخت. داستان مرگ ميرزا و يار همراهش گائوک (هوشنگ ايراني)، حماسه بلند گذشت و ايثار و آزادگي است و بايد همچون ترانه اي جاويدان و سمفوني ماندگار در گوش بني نوع انسان در همه اعصار و زمانها و در سراسر پهنه گيتي تکرار شود.

در ذيل بخشهايي از آخرين نامه اي که ميرزا به آقاي عرباني نوشته و بيانگر اوج تاثر ميرزا از شکست جنبش جنگل و بي وفايي دوستان و انتساب نسبتهاي ناروا به او و نابودي آرمانها و اهدافش است، را ذكر مي كنيم:

«با رويه اي که دشمنان در پيش گرفته اند، شايد بتوانند به طور موقت يا دائم توفيق حاصل کنند، ولي اتکاء من و همراهانم به خداوند دادگري است که در بسياري از مهالک حفظم نموده است.»[37]

آخرين جمله نامه اين است : «امروز دشمنانمان، ما را دزد و غارتگر خطاب مي کنند و حال آنکه هيچ قدمي جز در راه آسايش و حفظ مال و ناموس مردمان برنداشته ايم. ما اين اتهامات را مي شنويم و حکميت را به خداوند قادر حاکم علي الاطلاق واگذار مي کنيم.»[38]

 

 

ميرزا كوچك جنگلي، اُسوه مقاومت در برابر بيگانگان

میزاکوچک جنگلی مجاهد انقلابی و روحانی مبارزی بود که در دوران غربت، برای اسلام و اقامه دین در مقابله با بیگانگان و متجاوزان، قیام کرد و در مقابل دو قدرت بزرگ آن روز دنیا یعنی روس‌ها و انگلیس‌ها و زیاده خواهی و تجاوز گری آنها، ایستادگی و مقاومت کرد. حرکت این روحانی مبارز در آن برهه از تاریخ تجلی هویت انقلابی و اسلامی نهضت جنگل و بیانگر پرچمداری قیام جنگل، با استعمار و استبداد آن زمان بود.[39]

در حقيقت میرزا كوچك خان، مسلمانی معتقد و مبارزی وطن‌خواه و نستوه بود و نهضت او خاستگاه دینی و مردمی داشت. نهضت جنگل به رهبری میرزا كوچك جنگلی در شرایطی شكل گرفت كه جای جای سرزمین ایران آماده قیامهای آزادی‌بخش برای پایان بخشیدن به حضور بیگانگان و پایان دادن به اوضاع آشفته درون مرزها بود. نهضت جنگل مقارن با بروز جنگ جهانی اول در سال 1914 شكل گرفت. به رغم اعلام بیطرفی دولت ایران در این جنگ، بخش عمده سرزمین ایران به اشغال بیگانگان درآمد و استقلال كشور سخت به مخاطره افتاد. در این زمان، آشفتگی سیاسی ، عدم وجود دولتمردان لایق و مستقل، سقوط پی‌در‌پی كابینه‌ها و بی ثباتی قدرت سیاسی از یك طرف و پریشانی و فقر گسترده از سوی دیگر، چنان فضای دهشتناكی را بر مقدرات ایران حاكم كرده بود كه احساس مسئولیت هر انسان انقلابی و مؤمن به دین و میهن خود را چون میرزا كوچك، بر می انگیخت . میرزا پس از ایجاد ارتباط با تشكیلات اتحاد اسلام در تهران و بحث و مناظره با آنها با این هدف كه «هر دولتی كه نتواند مملكت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجی نجات دهد، وظیفه ملت است كه برای استخلاص وطنش قیام كند.[40]»

ميرزاكوچك بر اساس اين اعتقاد كه: واجب است هر مسلماني وظيفه‌اش را نسبت به ساير مسلمانان ادا كند و شرّ مزدوران داخلي و خارجي را كوتاه نمايد و نيز به مصداق آية: «ولن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً[41]» در پي جلب افرادي صديق و مطمئن بود تا دستان او را به گرمي بفشارند و در برابر قدرت‌هاي بزرگ وقت به مبارزه ايستند، اگر چه عموماً اقشار معمولي در ميان يارانش بودند و از نظر سلاح با كمبودهاي آشكاري مواجه مي‌شدند چنان اعتقادي در قلب و روحشان متجلي بود كه راهشان را روشن مي‌كرد و بي‌توجه به نيازهاي زندگي عادي به آينده‌اي درخشان چشم دوخته بودند كه طليعة پيروزي حق بود. ميرزا كوچك كه حوادث آينده را با روشن بيني و بصيرت خاصي مي‌ديد و حس مي‌كرد كه افرادي دوست نما مي‌خواهند آتش نفاق و ناراستي روشن كنند، در گزينش ياران خويش دقت شگفتي داشت. آنان علاوه بر نداشتن سوابق منفي بايد سوگند وفاداري ياد كنند و خدا را بر اين پيمان گواه گيرند. تعهد مي‌نمودند كه انگيزه و مقصدي جز مبارزه عليه ستم، سلطه و خودخواهي ندارند و اميال شخصي و گرايش‌هاي گروهي و جناحي را به يك سوي نهاده‌اند و چون ميرزا خود پرورش يافتة مكتب ايمان و تقوا بود و در عمل راستي و درستي نشان مي‌داد، انتظار داشت كه يارانش تا پايان راه بر سر اين ميثاق بايستند و در معابر خطرناك لغزش و كژي و سازش از خود بروز ندهند و با سيماي نفاق گونه از داخل تاريكي خنجر نزند و اهداف والا و پاك را در پاي هواهاي شخصي ذبح نكنند اما به مرور ايام واقعيت‌هاي تلخ و دردناكي جز اين را به اثبات رسانيد. اگر چه وقتي پيمان شكنان پاي از رفتن باز مي‌داشتند و به طمع راحتي خويش نقض عهد مي‌كردند دل آزرده مي‌شد و گاه بر مي‌آشفت اما مقاوم و پايدار پيش مي‌رفت و بر اين باور بود كه اگر بتواند مشعل اين قيام را روشن نگاه دارد، پروانه‌هايي فداكار و عاشقِ حق از هر سو به دورش گرد مي‌آيند و چنين نيز شد.

در بين قيام‌هاي تاريخ معاصر، نهضت جنگل با وسعت و درگيري زياد با استبداد و استعمار طولاني‌ترين آنهاست، زيرا از شوال سال 1333 هـ.ق تا ربيع‌الثاني 1340 هـ.ق مطابق 1300-1293 هـ.ش و 1915 تا 1922 ميلادي دوام داشت. شخص اول اين نهضت يعني ميرزا كوچك روحاني مبارزي است كه با شور و حرارت و فداكاري قدم به ميدان گذاشت و با كمك جمعي همراه و همگام در منطقه‌اي كه استعداد چنين فعاليتي را داشت در جهت تحقق اهداف اعلام شده كوشيد و تا جان در بدن داشت در مقابله با حوادث پيش آمده درنگ نكرد. اين حركت مقدس و تأثيرگذار داراي سازمان و تشكيلاتي بود، حدود قلمرواش استان گيلان بود كه از يك طرف به آذربايجان و زنجان و از طرف ديگر به مازندران، نور و كجور محدود مي‌گرديد. مركز تأسيسات مالي و اداري آن كسما بود كه حاج احمد نامي متصدي اين بخش را به عهده داشت. درآمدش از محل وصول عُشيه و عوارض خروج كالا به خارج گيلان تحصيل مي‌گرديد. گوراب زرمخ مركز تشكيلات نظامي بود و حتي اين مجمعه از مدرسه تعليمات نظامي برخوردار بود و جوانان گروه گروه براي فراگيري تعليمات نظامي راه اين منطقه را پيش مي‌گرفتند. اقدامات و تصميمات آن را گروهي از شخصيت‌هاي مذهبي معين مي‌كردند كه فعاليت آنان در آغاز تحت عنوان هيأت اتحاد اسلام صورت مي‌گرفت و بعد تبديل به كميته‌اي با 27 نفر عضو گرديد كه برجستگاني برخاسته از حوزه‌هاي علوم ديني در ميان آنان ديده مي‌شدند. به علاوه ميرزاكوچك با روحانيان معروف از جمله شهيد آيت‌الله سيد حسن مدرس، سيد يحيي نداماني (ناصرالاسلام) و سيد محمد ثمره‌اي در ارتباط بود و در واقع تصميم‌هاي سياسي اجتماعي و فرهنگي اجتماعي و فرهنگي نهضت توسط اين تشكيلات كه به شوراي نگهبان شباهت داشت مورد بررسي قرار مي‌گرفت. اصولاً نهضت جنگل دولت مستبد و سلسله استعمار را براي اسلام و ايران خفت بار مي‌دانست. اين قيام محصول شرايط و احوال دوراني است كه وقتي فعاليت را آغاز نمود، اجتماع ايران تحركي از اين نوع را طالب بود و مردم خواستار فعاليت‌هايي بودند كه بر محور اسلام تأكيد كند، ضد بيگانه باشد و استقلال و آزادي را به ارمغان آورد، اين قيام كه در يكي از حساس‌ترين لحاظات تاريخ ايران سرگرفت و با وجود اختلاف و ناخالصي‌هايي كه در دوران دوام پيدا كرد، زنده بود و حيات امت اسلامي را تجلي بخشيد. قدرت‌هاي بيگانه و متجاوز به اين واقعيت پي بردند كه تسلط بر اين سرزمين با افكار و عقايدي كه مردم آن دارند به سادگي امكان ندارد زيرا براي استقامت و نابودي خصم تا سرحد ايثار جان حاضرند و استحقاق كسب استقلال را دارند. اين نهضت از عوامل مهم از بين بردن قرارداد سال 1919 ميلادي مي‌باشد. مرامنامه نهضت جنگل غالباً متوجه برقراري آزادي و حاكميت ملت و تأمين امنيت و رفاه آنان مي‌باشد كه 34 موضوع را طي نه ماده بيان داشته و به اصول قانون اساسي مشروطيت خيلي نزديك است.

در يكي از گزارش‌هاي سفارت انلگيس آمده است: «كوچك خان مناطق تحت سلطة خود را به سه بخش اداري تقسيم كرده است: رشت و انزلي، لاهيجان و تنكابن، كسما، فومن، ماسوله و پسيخان. كوچك خان بر تمام مناطق رياست دارد و كارگزارانش امور مناطق خود را به وي گزارش مي‌دهند، در حال حاضر وي داراي سه هزار مرد مسلح است و تعدادي آذربايجاني در خدمت او هستند.»[42]

آنچه خود جنگليها درباره انگيزه و اهداف خود در روزنامة جنگل ( سال اوّل ، شماره 28 ) اعلان كرده اند چنين است : « ما قبل از هر چيز طرفدار استقلال مملكت ايرانيم ، استقلالي به تمام معناي كلمه ، يعني بدون اندك مداخله هيچ دولت اجنبي ، اصلاحات اساسي مملكت و رفع فساد تشكيلات دولتي كه هر چه بر سر ايران آمده از فساد تشكيلات است . ما طرفدار يگانگي عموم مسلمانانيم ، اين است نظريات ما كه تمام ايرانيان را دعوت به هم صدايي كرده و خواستار مساعدتيم.[43]».

همچنين ميرزا در جاي ديگري در پاسخ به نامه تطميع و تهديد آميز رئيس اترياد تهران (رتمستر كيكاچينكوف) كه او را دعوت به تسليم مي كند تصريح مي نمايد :  « دير آمدي اي نگار سرمست !  از صدر تا ذيل مرقومه 21 شهر جاري را با ديده دقّت ديدم بنده به كلمات عقل فريبانه اعضاء و اتباع اين دولت كه منفور ملّت اند فريفته نخواهم شد . از اين پيشتر نمايندگان دولت انگليس با وعده هايي كه به سايرين دادند و به يكبارگي قباله مالكيّت ايران را گرفتند تكليفم كردند تسليم نشدم. مرا تهديد و تطميع از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت، وجدانم به من امر مي مي‌كند در استخلاص مولد و موطنم كه در كف قهاريت اجنبي است كوشش كنم. شما مي‌فرماييد نظام نظر به حقّ يا باطل ندارد و مدعيان دولت را هر كه و هر چه است بايد قلع و قمع نموده تا داراي منصب و مقام گرديد. بنده عرض مي كنم تاريخ عالم به ما اجازه مي دهد هر دولتي كه نتوانست مملكت را از سُلطه اقتدار دشمنان خارجي نجات دهد وظيفه ملّت است كه براي خلاصي وطنش قيام كند امّا كابينة حاضر مي گويد من محض استفاده شخصي بايد مملكت را در بازار لندن به «ثمن بخس» بفروشم. در قانون اسلام مدوّن است كه كفّار وقتي به ممالك اسلامي مسلّط شوند، مسلمين بايد به مدافعه برخيزند ولي دولت انگليس فرياد مي كشد كه من اسلام و انصاف نمي شناسم، بايد دُول ضعيف را اسير آز و كشته مقاصد مشئوم خود سازم..[44]»


 

بخش ششم: هویت ایرانی و اسلامی

  تاريخ و فرهنگ و تمدن را كساني مي‌سازند كه با دانش سرشار و نبوغ علمي، يا با روحيات والا و اخلاقيات ارزشمند، يا بيدارگري‌هاي اجتماعي و مبارزات سياسي، بر انديشه و روان و رفتار انسان‌هاي عصر خويش و اعصار بعدي، تأثير مي‌گذارند.

از سوي ديگر، تحولات فكري و اخلاقي و رفتار بسيار از انسان‌ها، گرفته از شخصيت‌هاي ديني، اجتماعي، علمي، سياسي و مبارزاتي است و در امتداد تأثيرگذار بر آنان، به چهره‌هاي عظيم و انسان‌هاي والا و استثنايي مي‌رسيم كه براي انبوهي از مردم، نقش «الگو» و سرمشق داشته‌اند و امواج حركت آفريني‌هاي آنان، فراتر از عصر خويش رفته است.

فراواني چهره‌هاي ماندگار شخصيت‌هاي با عظمت در هر ملت و مكتب و آييني از افتخارات آنان به شمار مي‌آيد و اگر ادعا شود كه نوابغ، دانشمندان، علماي مبارز و مجاهد، مؤلفان و مصلحان هر جامعه و ملت، پشتوانة فرهنگ آن قوم به شمار مي‌روند، سخني گزاف نخواهد بود.

به خود مي باليم كه فرهنگ اسلامي و باورهاي شيعي مادر طول تاريخ، از چنين پشتوانه‌هاي افتخارآفرين برخوردار است و تداوم اسلام و معارف اهل بيت و ذخاير علمي آل محمد (صلوات الله علیهم) و فرهنگ قرآن، حديث، فقه، سيره و فلسفه و كلام، در ساية مجاهدات عظيم و سخت‌كوشي‌هاي ستودني و اعجاب برانگيز عالمان دين و شخصيت‌هاي شيعه بوده است.[45]

ایران سرزمین مفاخر و انسان‌های بزرگ و خودساخته است و در هر استان و شهرستانی، می‌توان ردپایی از یک شخصیت بزرگ یافت که معرفی این مفاخر در حقیقت معرفی الگو و اسوه و نهادینه کردن فرهنگ انسان ساز ملت ایران و تجلي دهنده هويت ملي و اسلامي در این سرزمین است . در واقع شخصیت‌ها و بزرگان مناطق مختلف ایران هویت و میراث فرهنگی این ملت و به مانند ریشه‌های عمیق و اصیل شجره‌ تنومندی هستند که به این درخت، اصالت داده‌اند که اگر به آن توجه نشود،  قطعا  مقاومت در مقابل تندبادها دستخوش مخاطراتی خواهد بود و از این جهت یاد بزرگان مفید و تاثیرگذار خواهد افتاد. میرزا کوچک جنگلی نيز از مفاخر بزرگ این مرز و بوم است که با شهادت خود مسیر آزادگی را هموارتر کرد.

میرزا کوچک جنگلی مجاهد انقلابی و روحانی مبارزی بود که در دوران غربت، برای اسلام و اقامه دین در مقابله با بیگانگان و متجاوزان قیام کرد و در مقابل دو قدرت بزرگ آن روز دنیا یعنی روس‌ها و انگلیس‌ها و زیاده خواهی و تجاوزگری آنها، ایستادگی و مقاومت کرد. حرکت پرشور و شعور این روحانی مبارز در آن برهه از تاریخ تجلی هویت انقلابی و اسلامی نهضت جنگل و بیانگر پرچمداری قیام جنگل، با استعمار و استبداد آن زمان بود.

در حقيقت انسان‌هايي که انديشه بلند و روح آرماني آنها در مسير تعالي بشر مؤثر بوده محدود به جغرافياي خاصي نيستند، از اين‌روي امروز ميرزاکوچک جنگلي افتخار ايران و متعلق به همه ملت‌هاي آزاده و عدالت‌خواه جهان است. همچنين شخصیت‌های برجسته هر قوم سهم ارزنده‌ای در قوام آن ملت و نقش مؤثری در هویت‌بخشی به جامعه ایفا می‌کنند. نهضت اسلامی جنگل به رهبری این روحانی مبارز از نهضت‌های ضداستعماری تاریخ معاصر کشورمان است. میرزا کوچک در احیای استعدادهای ملت ایران در مبارزه با نفوذ متجاوزان به ایران و توجه به عقاید ملی و مذهبی و دفاع از ارزش‌های دین مبین اسلام نقش برجسته و ممتازی دارد. بدون تردید امروز بخش مهمی از تعالی هویت ملی و آینده فرهنگی ما در بازشناسی مفاخر و وارد کردن ویژگی های برجسته این بزرگواران در زندگی امروز جامعه است .

برخورداري از روحيه عدالت‌خواهي، ايمان و خداخواهي، عشق و آزادگي، جمهوري‌خواهي، مقاومت و استکبار ستيزي، شخصيتي جهاني به ميرزاکوچک داده است. بدون ترديد هر کس از قيد و بند ‌نژاد و مرز و جغرافيا فراتر رود، جهاني مي‌شود و ميرزا از چنين شخصيتي برخوردار است، به‌گونه‌اي كه در خارج از مرزهاي كشورمان نيز به خوبي با شخصيت اين مجاهد انقلابي و مبارز آشنا هستند.

ميرزاکوچک به نجات ايران از استعمار و استبداد مي‌انديشيد و در طول حيات سياسي خود دو بار اسلحه به دست مي‌گيرد، يک بار در جريان مشروطه يعني زماني که استبداد محمد علي شاه، مشروطه را به محاق برده بود، ميرزا در صف مجاهديني قرار داشت که اسلحه بر دوش مي‌گيرند و در سلک مخالفان استبداد درمي‌آيد و حضور او در فتح قزوين و تهران اعتقاد او را به مشروطه نشان مي‌دهد.

ميرزا کوچک در مقابله با روس‌هاي تزار نيز براي دفاع از ميهن سلاح در دست مي‌گيرد و آسايش و آرامش خود را فداي دفاع از خاک وطن مي‌کند، بنابراين معرفي چنين شخصيتي که درد ايران از حاکميت استبداد و حمايت استعمار خارجي از اين حاکميت را درک کرده، مي‌تواند براي نسل جوان امروز يک الگو و شخصيتي هويت‌ساز باشد. ميرزاکوچک خان شخصيتي است که دينداري و وطن پرستي را توأمان داراست، سياستمداري که اخلاق‌گراست، با اين همه هيچ ادعاي منوّرالفکري و سياست پيشگي ندارد بلکه از سر تکليف در صحنه حضور دارد.

ميرزا هوادار مشروطه است اما نه مشروطه انگليسي بلکه مشروطه‌اي که از آموزه‌هاي اسلامي ارتزاق مي‌کند، اين مشروطه سر بر آستان بيگانه ندارد بنابراين او از مخالفان پذيرفتن اولتيماتوم روس و انگليس در زمان مجلس دوم است. جالب اينکه دو شخصيت مذهبي ديگر آن زمان يعني سيد حسن مدرس و محمد خياباني هم مخالفت‌هاي بارزي در اين زمينه دارند که سرنوشت هر سه آنها در آخر به شهادت ختم مي‌شود.

يكي از شاخصه ها و مصاديق هويت ديني و ملي ميرزا، شرکت وي در هيأت اتحاد اسلام است، تشکلي که نجات ايران را در وحدت اسلامي دنبال مي‌كرد، وحدت اسلامي به معني پيوستن به خيزش ملت‌هاي مسلمان در مقابله با استعمار خارجي بود هر چند که متأسفانه اين خيزش ملت‌هاي مسلمان در برهه‌هاي مختلف توسط دشمنان دوست نما از جريان اصلي خود منحرف شد تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) و تأسي و الگوگيري ملت‌هاي مسلمان از اين انقلاب باز هم در مسير خود قرار گرفت.

از ديگر مصاديقي كه به‌عنوان شاخصه هويت ديني و ملي ميرزا شناخته مي شود، اين است که ميرزا هيچگاه فريفته شعارهاي چپ‌ها و مارکسيست‌ها نشد و با اعلام جمهوري گيلان براي نجات ايران مي‌کوشيد.

حتي گروه‌هاي چپ سوسياليستي سعي مي‌کنند، ميرزا را مصادره کنند اما آنان ظاهراً فراموش کردند که ميرزا عدالت اجتماعي و اقتصادي را از دريچه آموزه‌هاي اسلامي درك کرده و تفسير مي‌نمود و از همين ديدگاه نيز در صدد اجرا و تحقق آن بود، در حالي که عوامل روس کمونيستي تنها شعار دهان پرکن مارکسيستي را تکرار مي‌کردند و از راهي که آنها مي‌رفتند جز خيانت به ايران و ناديده انگاشتن هويت ديني و ملي ايرانيان نتيجه‌اي حاصل نمي‌شد، بر همين اساس در ميانه راه ميرزا را رها کردند.

 

1.ریشه‌های هویت ملي- اسلامي در عملكرد میرزا

قیام میرزا کوچک هر چند که عمدتاً شکل سیاسی نظامی به خود گرفته بود و محققان،  وی را صرفاً چهره‌ای سیاسی و انقلابی می‌شناسند، اما در عمق و محتوای شخصيت، کلام، ایده‌ها و آموزه‌های او می‌توان اجزا و مؤلفه‌های هویت ملی و اسلامي ایرانی را شناسایی نمود. در واقع، با اندکی توجه، در می‌یابیم که قیام میرزا کوچک جنگلی، هر چند در برهه‌ای از تاریخ ایران به وقوع پیوست که آشفتگی، فقر، ناامنی، عدم ثبات سیاسی حکومت و دخالت‌های بیگانگان در کشور، به اوج خود رسیده بود و از همان ابتدا، پیش‌بینی می‌شد که جنگ و برخوردهای خشن نظامی، سرانجام این قیام را رقم خواهد زد؛ اما اگر دقیق‌تر به این رویداد بنگریم، درخواهیم یافت که در متن کلام و پیام میرزا کوچک، چه در مذاکرات و سخنرانی‌ها و چه در نامه‌ها و اطلاعیه‌ها، فراتر از صحنه‌های خشونت‌آمیز و سخت جنگ، هدف، انگیزه و فلسفه‌ای بالاتر و والاتر وجود داشته که همان وطن دوستی، اسلام گرايي و تعلق خاطر به هویت ملی و اسلامي و کلیت تاریخی ایران است.

در حقيقت از واژگانی در ادبیات سیاسی، اعلانات، مواضع و حرکت‌ها و شخصيت میرزا کوچک و حتی در نامه‌ها و نظرات اطرافیان وی در مورد رفتار سیاسی او وجود داشته که نشان‌دهنده اين است كه در این واژگان ریشه‌های هویت ملي- اسلامي ایران، از استقلال و تمامیت ارضی و اسلام گرايي تا وطن دوستی و مشروعیت دولت و همچنین توجه به افکار عمومی و تساوی حقوق را شامل می‌شود. همچنين در مورد اسلام گرايي، میرزا دقیقاً به این نکته توجه داشته که اسلام جزئی از هویت تاریخی ملت ایران می‌باشد و هر حرکت و قیامی، برای موفقیت خود، می‌بایست به این شرایط تاریخی و ملی کمال توجه را داشته باشد.

در واقع می‌توان گفت که تلاش میرزا کوچک در عمل به شرایطی منجر شده که در آن شرایط، این امید وجود داشته که هویت تاریخی و اسلامي ایرانیان، که مجموعه‌ای سیاسی از نمادهایی همچون استقلال مملکت، تمامیت ارضی، بیگانه ستیزی، آزادی خواهی، توجه به افکار عمومی و سایر عناصر بوده، محفوظ بماند.

آنگاه که میرزا کوچک در یکی از نطق‌های خود از «غلبه یزدان بر اهریمن و تسلط حق بر باطل» سخن می‌گوید، می‌توان چنین استنباط کرد که وی در ادبیات به کار گرفته شده در برابر یاران خود، از مفاهیم رایج در ایران باستان استفاده نموده است. همچنین می‌توان ریشه‌های تمایل به احیاء هویت ملی ایرانیان را در این مواضع میرزا دید که: «امروز وثوق الدوله در ایران گرد و خاک می‌کند و برای بردن کشور زیر یوغ استعمار انگلیس به محو وطن پرستان همت گماشته است؛ چرا که جنگل بزرگ‌ترین سد پیشرفت مقاصد وطن فروشان است»[46]. می‌توان با استناد به گفته فوق، چنین برداشت نمود که میرزا در جهت اتحاد ملت ایران و تحریک آنان به بیگانه ستیزی، از واژه «وطن» استمداد و وطن پرستان را به مقاومت ترغیب نموده است.

از طرف دیگر، با دقت در اسناد باقی مانده از نهضت جنگل و تحلیل محتوای آنها، می‌توان دریافت که میرزا کوچک هرگز برای بیرون بردن کشور و ملت از زیر یوغ بلشویک‌ها، حاضر نبود کوچکترین باجی به انگلیس‌ها بدهد. وی در یکی از نامه‌های خود خطاب به کلنل استوکی، چنین می‌گوید: «جنگل معتقد نیست که در روش متخذه خویش تغییراتی بدهد و زیر بار چنین معامله‌هایی برود. برای من و همکارانم تشکیل حکومت مقتدری زیر نفوذ شما مقرون به افتخار نخواهد بود»[47]. در برخورد با این اسناد و تحلیل آنها، به این نتیجه می‌رسیم که اصلی که در معادلات سیاسی برای میرزا کوچک بسیار مهم بود، منافع ملی و جمعی ایرانیان بوده است.

لازم به ذکر است که اقدامات و فعالیت‌های میرزا کوچک خان تنها به قیام جنگل مربوط نمی‌شود؛ بلکه وی با توجه به دیدگاه‌ها و سوابق سیاسی، از دوران جوانی، در عصر مشروطه فعال بود و در این رهگذر، تلاش‌های مؤثری نیز انجام داد که از جمله، به گفته میرزا اسماعیل جنگلی «پس از شهادت سید عبدالحمید، خطیب آزادی خواهان در تهران با برانگیختن احساسات اهالی موفق به تشکیل انجمنی از طلاب گردیده و تدریجاً عده‌ای از روحانیون را نیز با خود هم‌صدا و انجمن مزبور را به نام «مجمع روحانیون» وارد عمل سیاسی و اجتماعی گردانید»[48].

میرزا به درستی دریافته بود که موعظه و خطابه به تنهایی کافی نیست و در عمل باید وارد میدان شود تا جایی که حتی این مجمع را به مشق نظامی و پوشیدن لباس متحدالشکل جنگی ترغیب کرد و در جریان فتح تهران و اعاده مشروطه، به گفته ابراهیم فخرایی، «در علی شاه عوض  به مجاهدین گیلانی پیوست و در فتح تهران شرکت نمود و در جنگ سه روزه مجاهدین با قوای استبداد، مأمور جبهه قزاق خانه بود»[49].

اولین محورهایی که در اندیشه‌ها و مواضع سیاسی میرزا کوچک مشاهده می‌شود، مباحثی در خصوص اعتقاد به کلیت تاریخی ایران اعم از: وطن پرستی، استقلال مملکت، تمامیت ارضی، بیگانه ستیزی و منافع ملی و اسلام گرايي می‌باشد. در واقع نگاه میرزا کوچک به هویت ملی و پیوستگی تاریخی ایران، از میان کلمات و عبارات استفاده شده در نطق‌ها، بیانات و مواضع سیاسی او، در برخی موارد چنان آشکار است که جای هیچ شک و شبهه‌ای را در گرایش وی به علایق تاریخی و نمادهای ایرانی‌گری باقی نمی‌گذارد. این گرایش تا جایی پیش می‌رود که فخرایی، ادبیات سیاسی به کار رفته از سوی میرزا را در هنگام استقبال مردم از او در رشت و پس از انعقاد قرارداد با بلشویک‌ها چنین تشریح می‌کند: «میرزا در نطق کوتاهش از غلبه یزدان بر اهریمن و تسلط حق بر باطل سخن گفت و احسان و فداکاری مجاهدین. جنگ را با طرز تحسین آمیزی ستود و به روح شهدای آزادی درود فرستاد و وعده داد زحمت کشان ایرانی از یوغ رقیت اربابان جور و ستم نجات خواهند یافت»[50]. در این عبارات، تأکید بر اندیشه باستانی نبرد یزدان و اهریمن، نشان از اعتقاد به کلیت تاریخ ایران دوره باستان و یاد کردن از شهدای آزادی یعنی مشروطه خواهان، بیانگر اطلاع از پیوستگی این تاریخ می‌باشد.

در یکی از مقاطع قیام جنگل، قبل از اینکه انقلابیون روسی وارد ایران شوند و هنگامی که دکتر حشمت تسلیم شد و میرزا به دلیل حملات و فشار نیروهای انگلیسی و مرکز، مدام عقب می‌نشست و عده‌ای زخمی و کشته و عده‌ای نیز تسلیم می‌شدند، میرزا برای یارانش سخنرانی کرد و گفت:

«این روزها بهترین اوقات آزمایش است، بعضی‌ها تفنگ را برداشته با اسلحه تسلیم می‌شوند، هر چند وضعمان بد است، همه خسته و فرسوده‌ایم و بی آذوقه مواجه با انواع مشکلات، ... ولی از شما می‌پرسم آیا برای عاشقان میهن و آنهایی که دارای درد وطن پرستی‌اند، اینگونه سختی‌ها دارای اهمیت است؟[51]

و به دنبال همین مواضع بود که اقدام وثوق الدوله در انعقاد قرارداد 1919 را «سند فروش ایران» معرفی کرد..

 

2. بیانات و مکاتبات میرزا

اگر قدری در سخنان و مواضع میرزا دقت شود، مشخص خواهد شد که کثرت کلماتی مثل وطن، میهن و میهن پرستی و عاشقان میهن، بیانگر آن است که واژگان و ادبیات سیاسی میرزا کاملاً در جهت و راستای واژگانی است که مجموعه‌ای از آنها فرهنگ سیاسی جدید را بنا می‌نهد.

میرزا کوچک، در بیان احساس وطن دوستی خود، ضمن پاسخ به نامه رتمستر کیکاچینکوف رئیس اتریاد تهران که قصد داشت با تحریک عطوفت و احساسات مذهبی میرزا او را وادار به تسلیم کند، می‌گوید: «انگلیسی‌ها با وعده‌هایی که به سایرین دادند و به یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفتند، تکلیفم کردند، تسلیم نشدم، که مرا تهدید و تطمیع از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت[52].» و در تکمیل این مواضع در جای دیگری عنوان می‌کند: «ایران یکی از قطعات دنیا و اهالی آن که یک قوم از اقوام ساکنین دنیا هستند قرن‌هاست در دست استبداد سلاطین جور و اُمرای خودسر و خوانین‌جاه طلب و رؤسای شهوت‌ران و اربابان بی‌رحم به خرابه‌های تبدیل شده که هر عابر و هر ناظر متفکری از منظره اسفناک آن و ساکنانش گرفتار بهت و حیرت می‌شود»[53] .

این گونه سخن گفتن میرزا که در آن از وطن به عنوان معشوق و مقصود نام برده و نیز اینکه ایستادگی و مقاومت کامل در برابر بیگانگان را چنین توصیف می‌کند، نشان از اندیشه او و آرمان‌هایش در مقابله با بیگانگان و وطن فروشان دارد.

در ارتباطات و نامه نگاری‌هایی که میرزا با سفرا و نمایندگان دولت‌های خارجی در ایران داشت، همواره به استقلال خواهی و میهن پرستی خود تکیه و تنها هدف خود را دفاع از میهن و استقلال مملکت اعلام می‌کرد. این روند فکری دقیقاً در مقابل تفکری بود که به منافع ملی و مساعی جمعی کوچکترین توجهی نداشت و بنا به نوشته سیاحت نامه ابراهیم بیک، «احدی از منافع مشترکه وطن و ابقای وطن سخن نمی‌گوید، گویی نه این وطن از ایشان است و نه با یکدیگر هموطنند»[54]. اوج میهن پرستی میرزا را می‌توان در بحبوحه جنگ جهانی اول و مواضع او در قبال انگلیسی‌ها دید. زمانی که آنها می‌خواستند به قفقاز بروند و میرزا و یارانش، مدت‌ها به آنها اجازه رفتن را ندادند؛ چنانکه کلنل استوکس اعلام کرد در صورتی که میرزا حاضر به قبول مخالفت با بلشویک‌ها شود و به انگلیسی‌ها اعتماد کند، دولت انگلیس تعهد می‌کند که با کمال میل، حکومت جنگل در ایران را به رسمیت بشناسد و میرزا در پاسخ می‌گوید: «درست است که پیشنهاد شما صد در صد به نفع ماست و لیکن جنگل معتقد نیست که در روش متخذه خویش تغییراتی بدهد و زیر بار چنین معامله‌ای برود... برای من و همکارانم تشکیل حکومت مقتدری زیر نفوذ شما مقرون به افتخار نخواهد بود». جمله آخر این نقل و قول، اوج میهن پرستی، غرور ملی و عدم سلطه پذیری میرزا کوچک را در برابر بیگانگان نشان می‌دهد.

این گونه شناخت از میرزا کوچک خان، موجب شده که نویسنده‌ای همچون «ریچارد کاتم»[55] که دهها سال پس از قیام جنگل کتاب خود را به رشته تحریر درآورده، او را روشنفکر، آزادی‌خواه و ناسیونالیستی معرفی کند که وفاداری اصلی‌اش به ایران بود نه گیلان و با واژه‌هایی از قبیل «با فضیلت و بسیار وطن پرست» او را ستایش نماید.

«کاتم» در تحلیل نهایی خود از قیام جنگل معتقد است: «این که نتیجه بگیریم که میرزا کوچک خان و افرادش با انکار حکومت تهران مرتکب خیانت شدند، بی‌پایه است. در حقیقت از دید آنها انکار حکومت تهران و تأسیس یک حکومت در جنگل‌های گیلان و مازندران وظیفه‌ای میهنی بود»[56]. این همان تصمیمی بود که در نظر رضاخان بزرگترین جرم بود و موجب اتخاذ این موضع او شد که گفت: «تا کار جنگل را خاتمه ندهم از پا نمی‌نشینم»[57] و به گفته آبراهامیان، در نهایت این نقشه را با راهنمایی روس‌ها به انجام رساند. تأثیر ملی بودن قیام میرزا و ریشه‌های ایجابی میهن پرستی در این قیام، نه تنها از سوی نویسندگان معاصر؛ بلکه از سوی کسانی همچون «ژنرال دنسترویل» که در همان دوره، فرمانده نیروهای مسلح انگلیس در ایران بود نیز با صراحت و شفافیت کامل مورد تأیید قرار گرفته است. وی در این مورد می‌گوید: «به عقیده من میرزا کوچک از وطن پرستان حقیقی است و امثال او در ایران نادر و کمیاب است[58]» اگر در نظر بگیریم که ژنرال مذکور در راستای عبور از ایران، برای رسیدن به قفقاز، مکرر با جنگلی‌ها برخورد و جنگ کرده و در واقع از دشمنان میرزا و قیام جنگل محسوب می‌شده، به اهمیت این سخنان پی خواهیم برد.

علاوه بر دنسترویل که در زمره مخالفان و دشمنان میرزا قرار داشت، رضا خان سردار سپه نیز که سرکوب نهایی قیام به پای او نوشته شده این خصلت و ویژگی میرزا را ستوده و قیام وی را در راستای میهن پرستی و کاملاً در جهت منافع ملی کشور ارزیابی کرده است: «اقدامات میرزا درست و همه‌اش از روی کمال حسن نیت و ملیت خواهی و وطن پرستی بوده است و من شخصاً به نام دولت ایران تصدیق می‌کنم که عملیات انقلابیون جنگل به نفع ملت و کشور ایران بوده که در روزهای باریک کمک‌های شایسته‌ای در جلوگیری از تعرض بیگانگان نموده‌اند[59]».

این مطالب با توجه به این که رضاخان بعدها قیام جنگل را سرکوب نمود، از این نظر مهم است که دشمنی مثل او نیز نتوانسته نمادهای میهن پرستی و آرمان‌گرایی را در آن نادیده بگیرد. در همین رابطه، پیترآوری معتقد است: «حقیقت آن است که هر ایرانی آزاده و آگاه، با آن همه بی‌هویتی و احساس ذلتی که از شاهان ایران مشاهده می‌کرد، به جوش می‌آمد و برای نجات مردم و کشور دست به قیام می زد و اقدام میرزا کوچک جنگلی در مبارزه با بی‌عدالتی‌ها و فسادهای رنگارنگ درباریان و کشورهای خارجی نیز در همین راستا بود و پیروزی او بر منطقه گیلان و تسلطش بر بسیاری از قسمت‌ها با دستگیری چند نفر از انگلیسی‌ها در رشت به اثبات رسید[60]».

ذکر این نکته لازم است که از نظر ميرزا کوچک خان در صورت حصول به هویت ایرانی- اسلامي، بخش اعظمی از مشکلات مردم ایران مرتفع می‌شد. اینکه در مقابل کشورهای متجاوزی همچون روس و انگلیس بتوان استقلال مملکت را حفظ نمود و با نيروي ايمان از ایجاد خدشه به تمامیت ارضی آن جلوگیری کرد، یکی از ایده‌آل‌های میرزا بود. رویکردهای دیگری از قبیل توجه به افکار و آراء عمومی، آزادی‌خواهی، دموکراسی، تساوی حقوق، تساهل مذهبی و ارتقاء سطح فرهنگی ملت در افکار و اعمال میرزا کوچک و قیام جنگلی‌ها دیده می‌شود. میرزا به عنوان يك ایراني و با ایمان به اصالت ملت در حرکت‌های اجتماعی و سیاسی و تحولات تاریخی، اعتقاد خود را به موجودی متکامل به نام ملت به ثبت رسانده است.

میرزا با توجه به نقش این فرایندها در سرنوشت سیاسی کشور، مذاکرات و مواضع خود را تنظیم می‌کرد. این اعتقاد در بسیاری از نامه‌ها و مواضع سیاسی او کاملاً به چشم می‌خورد. اسماعیل جنگلی در مورد مذاکرات، چالش‌ها و پیشنهادهای میرزا کوچک و کمونیست‌ها، می‌گوید: «به میرزا کوچک خان قبول حکومت ایران را با طرز رژیم بلشویکی پیشنهاد کردند ولی این پیشنهاد مورد قبول واقع نگردید، بعداً در نظر گرفتند حکومت مختلطی از عدالتی‌ها و جنگلی‌ها تأسیس شود، باز میرزا اظهار داشت که چون اعضای کمیته عدالت سال‌ها از ایران دور و با اخلاق محیط آشنا نیستند باید زمام امور دست کسانی باشد که از روحیات جامعه با خبر و آگاه باشند.»[61]

این مسأله نشان می‌دهد که میرزا کوچک تا چه حد به افکار و آراء عمومی احترام می‌گذاشت؛ زیرا در سطح اجتماعی جریانی که مدعی خدمت به مردم است، باید از سوی آنان مشروع باشد تا با کارآمدی بیشتری بتواند در راه آمالشان گام بردارد و این نکته‌ای است که در مواضع میرزا کوچک کاملاً مشهود است. جنگلی در جای دیگری به نقل از میرزا، در خصوص حقوق ملت و لزوم رعایت مصالح آنان می‌گوید: « ما حق نداریم ... به حقوق ملت خیانت کار باشیم».

 

3. مواضع شفاف و قاطعانه میرزا در دفاع از احکام اسلام

با نگاهي اجمالي به «هیأت اتحاد اسلام» با رهبريت ميرزا کوچک خان مي توان دريافت که اسناد و نامه هاي به جا مانده از وي و موضعگيري‌هاي قاطعانه اش در دفاع از احکام اسلام و روحيه ظلم ستيز و رأفت اسلامي‌اش، مورد تأييد دوست و دشمن است. ميرزا آموزه هاي ديني داشته و تمامي موضعگيري‌هاي او، ريشه در اعتقادات عميق اسلامي‌اش داشتند و بديهي است که در سايه چنين باورهايي، روشها و شيوه هاي اتخاذ شده در نهضت جنگل نيز اسلامي و الهي خواهند بود. میرزا کوچک، در برهه‌ای از حیات سیاسی خود، اقدام به تأسیس «هیأت اتحاد اسلام» نمود که مقارن با جنگ جهانی اول بود. این هیأت اقداماتی انجام داد و با جمع‌آوری برخی روحانیون فعالیت‌هایی را سامان داد. از طرف دیگر، تقریباً عامه تاریخ نویسان و تحلیل‌گران نتوانسته‌اند از توصیف شخصیت میرزا به عنوان فرد مذهبی خودداری کنند؛ حتی بسیاری از نویسندگان معتقدند که اختلافات پیش آمده میان میرزا کوچک خان و سران حزب کمونیست و انقلابیون سوسیالیست، بر مبنای اعتقادات دینی عمیق میرزا شکل گرفت (ریچارد کاتم و فخرایی و دیگران). در واقع حرکت اسلام‌گرایانۀ میرزا می‌تواند در راستای ریشه یابی هویت تاریخی مبنی بر آمیختگی بُعد ملی با اسلامی ایران در سیر افکار و اندیشه‌های او قلمداد شود. وی حرکتی را آغاز کرد که ایرانیت و اسلامیت را در خود متبلور می‌ساخت. میرزا کوچک در حرکتی ساده، از اصولی دفاع کرد که امروز می‌توان از آن به عنوان پیدایش هویت ملی و تاریخی با تكيه بر اسلام‌گرايي در آغاز قرن بیستم نام برد. در حقيقت میرزا کوچک هر چند نه با صراحت نظری، اما با زیرکی عملی، همه آموزه‌های هویت ملی و کلیت تاریخی ایران را که عبارت بود از استقلال، تمامیت ارضی، بیگانه ستیزی، تساوی حقوق، اسلام‌گرایی و آزادی به منصه ظهور رساند.[62]

 

4.مستندات و شواهد تاریخی

در صد سال اخیر، یعنی از اوایل سده چهاردهم هجری قمری تا زمان حاضر، نهضت‌ها، انقلاب‌ها، قیام‌ها و اقدام‌های متعددی توسط روحانیت شیعه انجام شده‌اند؛ از جمله نهضت تنباکو به رهبری میرزا شیرازی بزرگ، پس از آن قیام مشروطیت و بعد از مشروطه داستان شهید شیخ فضل‌الله نوری و پس از آن انقلاب عراق که به رهبری روحانیت عراق و مرحوم میرزای شیرازی کوچک (مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی) انجام شد. بعد داستان مرحوم مدرس، قیام مرحوم خیابانی، قیام میرزا کوچک جنگلی و در سال‌های اخیر قیام آیت‌الله کاشانی و مسئله ملی شدن نفت و بعد داستان فداییان اسلام یعنی نواب صفوی و همفکران و همرا‌هانش و سپس انقلاب با عظمت امام خمینی (رضوان‌الله تعالی علیه).

در این میان مرحوم میزا کوچک جنگلی بیشتر  مورد غفلت واقع شده است. اگر در کتاب‌ها درباره او داوریهایی نموده اند، به خاطر این است که از روز اول ما خودمان، تاریخ این نهضت را ننوشتیم و بعضی‌ها هم که خواستند بنویسند، با فاصله چند سال نوشتند، آن هم با ملاحظاتی که می‌کردند، چون برخی از نویسندگان تاریخ نهضت جنگل و میرزا کوچک به اقرار خودشان مطالب را حذف می‌کردند و به مصلحت دخل و تصرف می نمودند.

تاریخ نگاری مرحوم میرزا دیرآغاز شد. اگر کسانی به این کار مبادرت نمودند بسیاری از مطالب را حذف کردند. نهضت‌هایی که اساس اسلامی دارند، یعنی تکیه‌ گاه ایدئولوژیکی و اندیشه ای آنها بر مبنای گفتمان قرآن و اسلام است، مستلزم یک روحیه و ذهنیت دینی است که نمی توان در همه مورخان سراغ گرفت. یعنی از زاویه معرفت شناسی، مورخ نهضت جنگل بایستی از جهان‌بینی اسلامی و کارکردگرایی آن در اجتماع به ویژه در سده های اخیر ملهم باشد و گرنه تاریخ نگاری وی به علت خلأ معرفتی از ویژگیهای یک نگارش علمی و عینیت‌گرا به دور خواهد بود.

ایدئولوژی های متضاد و رقیب که اساس گفتمان‌های همزمان نهضت جنگل را تشکیل می دهند، می‌توانند در مخدوش جلوه دادن نقش میرزا موثر باشند بر اساس مستندات و شواهد مستدل میرزا کوچک خان یک مسلمان معتقد و یک روحانی مؤمن بوده و قیام او هم در مقوله نهضت‌های اسلامی قرار می گیرد:

1-اعلامیه های روزنامه جنگل

 اعلامیه ‌ای به قلم خود میرزا کوچک که شخصیت میرزا و روحیه اسلامی او را تاحدی به ما می‌شناساند و گفتار آنان را که می‌خواهند قیام او را فقط برای آزادی توجیه کنند، باطل می‌کند. این اعلامیه با عنوان «تمنا» در روزنامه جنگل چاپ شده است: «یکی از علل خرابی‌های ما تقید به القاب و احترامات بی‌مأخذ صوری است که غالبا تمایل به آنها تولید مفاسد کثیره می‌کند. هرکس که دو قدم در راه اصلاح مملکت برداشت و یا دو کلمه برای ایادی ملتی نطق و تحریر کرد و یا دو روزی به خدمات نوع خود مغشول شد، فوراً یک لقب و یا عنوان بزرگی از خود یا دیگران به او چسبیده و همان سبب کبر و غرور گشته، بلکه تهیه وسائل و تجملی که لازمه آن لقب است، آن را از طریق حق و صواب منصرف می‌کند. کسی که مقصودش خدمت به وطن و ملت و نیتش خالص است، نباید مقید به این پیرایه‌ها گردد. این بنده که شاید اغلب بدانند قصدم خدمت به دیانت و ایرانیت است نه برای تحصیل جاه و جلال، از عموم تمنا می‌کنم که از القاب معموله معافم داشته و به همان اسم خودم مخاطبم دارند و در این کار منتی بزرگ بر کوچک بگذارند. کوچک جنگلی».[63]

این جملۀ میرزا یادآور فرمایشات امام خمینی (رضوان‌الله تعالی علیه) است که می‌فرمود: «به من خادم بگویید بهتر است از آنکه رهبر بگویید[64]

2-یاداشتهای روزنامه جنگل

 این یادداشت از روزنامه جنگل علاقه میرزا کوچک و جنگلی‌ها را به روحانیت و مراجع تقلید آن روز منعکس می‌سازد: «قدرت و سطوت ملی از راه دیانت و امانت، یک وقت به عهده کفایت شیخ کاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل و آقا سید عبدالله بهبهانی شهید و میرزا شیرازی شهیر بود که نام نامی‌شان تا ابد در دفتر هواخواهان آدمیت ثبت است.

و امروز نعم البدل و یادگار آن ستون‌های دیانت که مغزهای مقدس ایشان مربوط به سیاست نیز هست، امثال آقای شیخ الشریعه، آقای میرزا حسین نائینی، آقا سید ابوالحسن اصفهانی، آقا سید علی داماد، فاضل ممقانی، آقا سید محمد طباطبایی مهاجر معروف، آقا سید محمد بهبهانی نعم‌الخلف، مرحوم آقا سید عبدالله بهبهانی و حاج آقا نورالله اصفهانی.  و آنها که مجسمه ترویج شرایع و دین اسلامند، ‌امثال آقا سید محمد کاظم یزدی، آقا میرزا محمد تقی سامرایی شیرازی، آقای صدر اصفهانی است که در مقام احتیاج حبل‌المتین شرع و شریعت در کف آهنین آنهاست».[65]

حال به این نتیجه می‌رسیم که میرزا و جنگلی‌ها یک روحیه اسلامی و علاقمند به روحانیت و علما و مراجع داشتند که حتی در بحبوحه گرمی بازارشان به آقایانی که با آنها هم‌صدا نبودند چون آنها را پاک و منزه می‌دانستند، هیچگونه اهانتی نمی‌کردند، بلکه تجلیل و احترام هم می‌کردند و این نشانه پایبند بودن به احکام اسلام است. آری از این قبیل یادداشت‌ها می‌فهمیم که میرزا کوچک خان یک روحانی علاقمند به روحانیت و مراجع تقلید است و اقدام او اساس برنامه‌های اسلام و صاحب اسلام است.

 

3-گفته های میرزا

میرزا کوچک به یکی از بیگانگان که به او گفت: «اگر تو را در محکمه الهی حاضر کنند و بگویند این تلفات را مسئول کیست چه جواب می‌دهی؟» پاسخ مي‌دهد: «در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالکت اسلامی مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند، ولی دولت انگلیس فریاد می‌کشد که من اسلام و انصاف نمی‌شناسم و باید دول ضعیف را اسیر و آزار و کشته مقاصد مشئوم خود سازم.... با این ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت کشورم سعی کنم گو آنکه کرورها نفوس و نوامیس و مال ضایع شود و در مقابل جوابی را که موسی به فرعون و محمد (ص) به ابوجهل و سایر مقننین و قائدان آزادی و روحانی در محکمه الهی می‌دهند، من هم می‌دهم».[66]

 

4- ارتباط مستمر با علما و روحانیت

بر اساس شواهد تاریخی ميرزا هر وقت قصد کار مهمي را داشت، با عالمان آگاه به مشورت مي پرداخت و براي اصلاح امور در انجام کارهاي فرهنگي و قضايي از روحانيت کمک مي گرفت. ميرزا روحانيت را ضامن استقلال سياسي ايران و سد محکمي در برابر هجوم کمونيسم مي دانست. همين روحانيت شجاع و جريان شناس بود که در فتنه هاي پيشه‌وري و احسان الله خان، درست به موقع وارد ميدان شد و برنامه‌هاي الحادي آنها را ناکام گذاشت. کمونيسم بين‌المللي که اين نکته را بسيار خوب درک کرده بود، همه تلاش خود را معطوف به لجن پراکني به روحانيت کرد و هر کس مي‌خواست روشنفکر و پيشرو جلوه کند، نخستين کاري که مي‌کرد توهين به روحانيت بود. انگلستان هم پيوسته دشمن کينه توز روحانيت بود، چون پيوسته از جانب آن ضربات اساسي خورده بود. انگلستان مي دانست با حضور شيعه در ايران و عراق، امکان دستيابي به مطامع خود را ندارد و به همين دليل از هيچ جنايتي خودداري نکرد، از جمله غارت منزل سيد محمد مجتهد و ميرزا محمد مجتهد به بهانه مبارزه با جنگليها و دستگيري حاج شيخ حسين لاکاني، روحاني معروف، به اتهام پناه دادن به يک مجاهد. ميرزا در اين جبهة مبارزاتي نيز صاحب اقتدار و وجهه بسيار بالايي بود و استبداد داخلي و استعمار خارجي، خيلي خوب مي دانستند که امکان نفوذ در او را ندارند. مبارزه ميرزا با استبداد و استعمار براي رسيدن به قدرت چند روزه دنيا نبود، بلکه او تلاشهاي خود را بر مدار اسلام پيش مي برد و جز دفاع از عزت، کرامت و حرمت مسلمانان و حفظ سرزمينهاي اسلامي، هدفي نداشت و هنگامي که نقاب از چهره پر فريب کمونيستها مي افتد، به نيروها و فرماندهان خود دستور مي دهد که اکيداً از رفت و آمد با بلشويکها پرهيز کنند. ميرزا در عين حال که از چندين سو درگير مبارزه بود، از آنچه در پيرامونش مي گذشت غافل نبود و اجازه نمي داد حقي از کسي ضايع شود. در قلمرو فرمانروايي ميرزا، همه افراد، از جمله اقليتهاي مذهبي، شأن و حقوق خود را داشتند و جان و مال و ناموس آنها از هر گزندي مصون بود.

روحانيون طرفدار او غالباً طلبه هايي بودند که در نهضت مشروطه با او همکاري مي کردند و غالباً شاگردان ميرزاي شيرازي بودند و در مشروطه سهم مهمي داشتند. جنگليها يا خود، روحاني بودند يا نزديک و مأنوس و اثرپذير از روحانيت بودند. ميرزا، روحانيت را مهم ترين پشتوانه استقلال سياسي ايران مي دانست. مرحوم مدرس اقدامات ميرزا را صادقانه و صميمانه توصيف کرد و گفت: «من در ايشان حقيقت سوئي نسبت به ديانت و صلاح مملکت نفهميدم، بلکه جلوگيري از اجانب خارجه و نفوذ سياست آنها در گيلان، عملياتي بود بس مقدس و بر هر مسلماني واجب. خداوند همه ايرانيان را توفيق دهد که نيات و عمليات آنها را تعقيب و تقليد کنند.»[67] تمام علمايي که با ميرزا همکاري مي‌کردند، کساني بودند که همچون شهيد مدرس، دين و سياست را معادل مي دانستند و دنبال عدالت بودند. برخي از معممين زميندار هم بودند که اقدامات ميرزا را به نفع خود نمي ديدند، چون ميرزا به نظامِ خاني اعتراض داشت. کساني چون شريعتمدار و بحرالعلوم که صاحب تموّل بودند و روش ميرزا را نمي پسنديدند. البته بعيد است که خودشان اسباب تزاحم ميرزا را فراهم کرده باشند، ولي قطعاً اطرافيانشان تا جايي که مي توانستند در کار ميرزا، کارشکني مي کردند. عده اي از علما هم اصولاً از عملکرد ميرزا خبر نداشتند و همين که به آنها گفته مي شد که او بلشويک است، نسبت به او و نهضت جنگل بدبين شده بودند و گمان مي کردند که او آشوبگر و تجزيه طلب است. علما در مواجهه با ميرزا و نهضت جنگل يکدست نبودند و تحت تأثیر جو تبليغاتي پر فشار آن روزها، عده اي از آنها نسبت به ميرزا بدبين بودند. بي تفاوتي جريانات مذهبي و روحاني نسبت به تبيين شخصيت ميرزا و توضيح جنبه هاي قوي مذهبي در او موجب گرديد که بعضي از جريانات چپ، شخصيت او را مصادره مطلوب کنند.

 

5. پایبندی به ارزشها و شعائر اسلامي

ميرزا بسيار پايبند ارزشها و اصول اسلامي و به دور از شعارگرايي يا هيجان‌زدگي بود. در نهضت جنگل، اصول و ارزشهاي اسلامي، خط قرمز بودند و هيچ يک از مبارزان جنگل، حق عبور از آنها يا داد و ستد بر سر آنها را نداشت. برپا داشتن شعائر اسلامي و پاسداشت نشانه هاي دين در جنبش جنگل از چنان پايگاهي برخوردار بود که حتي در تنگناهاي شديد و نياز نهضت به ساز و برگ جنگلي و کمکهاي مالي، ميرزا هرگز دست از اصول خود برنداشت. اين پايبندي در زماني که روسها حاضر بودند به شرط آن که ميرزا کوچک دست از شعائر اسلامي بردارد، همه گونه ساز و برگ نظامي و پشتوانه هاي مالي را در اختيارش بگذارند و همه جور کمکي به او بکنند، مثال زدني و افتخارآفرين است. پرچم جنگل همان پرچم سه رنگ ايران و آراسته به آيه شريفه «نصرمن الله و فتح قريب» بود و در سر لوحه روزنامه جنگل آمده بود که، «اين روزنامه، فقط نگهبان حقوق ايرانيان و منور افکار اسلاميان است.» ميرزا و جنگلي‌ها بر مدار قرآن و اسلام حرکت مي کردند و ميرزا هر کسي را که مي خواست به مأموريتهاي بزرگ و مهم بفرستد، او را به قرآن سوگند مي داد. در روزگاري که شعائر اسلامي بسيار کمرنگ شده بود و رهبران گروههاي مبارز عليه استبداد، پايبندي به دين و آيين نداشتند و بيشتر تحت تأثیر غرب بودند، از اردوي ميرزا، در سحرگاهان و ظهر و شامگاه، صداي اذان مي آمد و همگان را به انجام نماز جماعت فرا مي خواند. ميرزا حتي به هنگام تحصن در شاه بندري عثماني پيش از نهضت جنگل، اذان مي گفت و مبارزان را به نماز فرا مي خواند. ميرزا براي حرکت خود، مسجد را پايگاه قرار داده بود و از آن به بهترين وجه استفاده مي کرد. او در مناسبتها، عبايي بر دوش مي افکند و براي مردم از دين و آيين سخن مي گفت. رفت و آمد دائمي او به مساجد و کانونها و انجمنهاي مذهبي باعث شده بودکه لائيکها، او را مرتجع و کهنه پرست بخوانند. به همين دليل پس از نابودي نهضت جنگل و غلبه دين‌ستيزان هوادار شوروي در انزلي، مساجد از رونق افتادند. ميرزا در هنگامه اي سخت که تصميم‌گيري دشوار مي‌شد، با استخاره و قرآني که هميشه همراهش بود راهگشايي مي‌کرد و پيوسته با تسبيحي که مونس او بود، ذکر مي‌گفت.

پاسداشت مرزهاي محرم و نامحرم از ديگر اصول نهضت جنگل بود. ميرزا در عين حال که به مشارکت زنان در امور اجتماعي و سياسي احترام مي گذاشت، درآميختگي زن و مرد را گناه مي دانست و تلاش مي کرد سربازانش از گناه دور باشند. در نهضت جنگل، حفظ شعائر اسلامي، به ويژه پايبندي به عفت از واجبات بود و ترک آن، مجازات شديدي را به همراه داشت، از همين رو، مردم به ياران جنگل اعتماد داشتند و با آغوش باز، از آنها استقبال مي کردند. ميرزا خواسته هاي فطري جوانان را انکار نمي‌کرد و در هنگامه درگيريها، به تشکيل خانواده بهاء مي داد و اسباب ازدواج را براي سربازان خود فراهم مي ساخت، ولي با افراد بوالهوس و زنباره به شدت برخورد مي کرد و ميرزا شفيع، يکي از بنيان‌گذاران نهضت جنگل را به جرم هوسراني و نگاه ناپاک به ناموس روستاييان از جنبش راند و آقا جواد گل افزايي و سيد آقايي، دو عضو مهم جنگل را به بزه ناپاکدامني محاکمه کرد و اين همه در دوره اي بودکه اکثر گروههاي غير مذهبي، حفظ مرزهاي محرم و نامحرم و رعايت اين اصول را، دليل عقب ماندگي و ارتجاع مي دانستند.

سرتاسر زندگي ميرزا در هاله اي از کرامت و بخشش و بزرگواري پوشيده شده است. اين سلوک زيبا را در هيچ يک از همگنان و مبارزان نامور دوران او نمي توان ديد. او حتي در بحراني ترين اوقات و در برهه‌هاي بسيار سرنوشت ساز و حساس درگيري، مشي کريمانه خود را کنار نگذاشت. او هيچ گاه برخوردهاي خشن را تحمل نمي کرد و حتي قتل خائن و جنايتکار را بدون محاکمه روا نمي داشت و مي گفت: «درست است که ما اسم جنگل را روي خودمان گذاشته ايم، اما قرار نيست مطابق قانون جنگل رفتار و يکديگر را تکه پاره کنيم.»[68] او به هيچ وجه رويه خلاف قانون و شرع را تحمل نمي کرد و اجازه نمي داد کسي را که از جبهه دشمن به دام افتاده است، بي درنگ به دار بياويزند. همچنين به جاني ترين و خائن ترين دشمن هم پناه مي داد و به هيچ وجه اجازه آزار و شکنجه و بدرفتاري با او را به کسي نمي داد. ميرزا با اسيران جنگي، قزاقها و ديگران هم کريمانه برخورد مي کرد. بارها پيش آمد که آنها را نصيحت و با اهداف نهضت آشنا و سپس رهايشان مي کرد که بروند. او حتي کسي را که از سوي وثوق الدوله مأمور کشتن او شده بود بخشيد و آزاد کرد.[69]


بخش هفتم : دیدگاه ها

الف.ميرزا كوچك در كلام بزرگان

1.امام خمینی(ره)

اين قيامها که ما شاهدش بوديم ايجادش همه از علما بود... . اين قيامهايي که در اين صد سال شده است از کي بوده؟ چند قيام در اين صد سال؟ کي رأس اينها بوده؟ قيام تنباکو ، مرحوم ميرزا بود. قيام مشروطه از نجف، آقايان نجف، از ايران ، علماي ايران ايجاد کردند. اين چند قيامي که ما شاهدش بوديم همه از علما بود. علماي اصفهان قيام کردند، رأسشان مرحوم حاج آقا نورالله  (رحمه الله) بود. علماي تبريز قيام کردند. علماي مشهد قيام کردند... در اين صد سال هر چه قيام بوده است تقريباً از اينها بوده، تبريز هم خياباني يکي از آقايان. بله، جنگل هم بوده اند. آنها هم بوده اند. اما در اقليت بودند. عمده اش اينها بودند.[70]

2.مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)

* اگر بخواهيم به تاريخ برگرديم، همه جا، پاي بينش ديني و سر رشته داران امور ديني مردم را مي بينيم.

* قيام ميرزاي شيرازي، مسئله مشروطيت، قيام مدرس، قيام ميرزا کوچک خان و مسائل گوناگون ديگر، چه قبل از دوران پهلوي، چه در دوران پهلوي همه جا، پاي انگيزه دين و به طور مشخص تر، پاي علماي اسلامي در ميان و مشهود است.[71]

* ميرزاكوچك شجاع جنگلي، يك نمونه و يك مسطوره [نمونه] است؛  وقتي مرحوم ميرزا كوچك جنگلي در اين منطقه دلش با احساسات شجاعانه اسلامي بيدار شد، آن روز نغمه اتّحاد اسلام در سرتاسر گيلان و در بين خواص اين مرز و بوم پيچيده بود[72]...  

* ميرزا كوچك، مرد تنهايي بود كه به دو قدرت بزرگ آن روز دنيا - يعني روسها و انگليسيها - يك «نه»ي بزرگ گفت. نه با روسها ساخت، نه با انگليسيها؛ اما در كنار او كساني بودند كه مي خواستند با دستگاه حكومت آن روز -  بعد هم با رضاخان كه تازه مي خواست سر كار بيايد - مبارزه كنند، اما به روسها پناه مي بردند؛ به باكو رفتند و بند و بستهايشان را كردند و به ايران برگشتند و سرسپرده آنها شدند. اما ميرزاكوچك خان قبول نكرد و حاضر نشد سازش كند؛ او، هم با انگليسيها جنگيد، هم با قزّاقهاي روس جنگيد، هم با لشكر رضاخاني - و قبل از رضاخان، آن كساني كه بودند - مبارزه كرد؛ با احسان اللّه خان و ديگران هم كنار نيامد.

* وقتي جوان گيلاني سر قبر ميرزاكوچك خان مي رود و مي بيند اين مرد تنها، اين مرد باايمان و باصفا، اگرچه در وسط جنگلهاي گيلان در مظلوميت مُرد، اما شخصيت خودش را در تاريخ ايران تثبيت كرد؛ مُرد، اما يك مشعل شد.

* ما در دوران مبارزه خودمان، هر وقت نام ميرزاكوچك خان را به ياد مي آورديم و شرح حال او را مي خوانديم، نيرو مي گرفتيم. او از همت و اراده و شخصيت و هويّت خود خرج كرد، براي اين كه به يك نسل هويّت و شخصيت و نيرو و اراده ببخشد. اين بسيار ارزش دارد. امثال او تعدادي بودند كه در غربت مبارزه كردند، در غربت هم مُردند؛ اما مي بينيد كه امروز غريب نيستند. جريان تاريخ، جريان عجيبي است. نگذاشت و نخواهد گذاشت شيخ فضل اللّه ها و ميرزاكوچك خان ها و خياباني ها و امثال اينها، همچنان كه غريب مُردند، غريب بمانند. دشمنان مي خواهند اين مفاخر را از دست جوان ايراني بگيرند. [73]

* درست است كه نماد شجاعت و مجاهدت مردم گيلان بحق شهيد بزرگوار ميرزا كوچك جنگلى است كه براى اسلام براى قرآن براى اقامه‌ى دين و در مقابله‌ با بيگانگان و متجاوزان در دوران غربت قيام كرد و ياد او هرگز نبايد فراموش شود اما در دوران انقلاب اسلامى آن كسانى كه توانستند نمادهاى گوناگونى در عرصه‌هاى مختلف از گيلان عرضه كنند و نشان بدهند يكى دو تا نيستند.[74]

* از تصادف‌هاى شگفت‌آور يكى اين است كه قيام ميرزا كوچك‌خان جنگلى در پنجاه سال قبل تقريباً، كه يك قيام اسلامى و مردمى بود، در خرداد واقع شده است.[75]

* مردم مؤمن گیلان همواره پرچمدار مبارزه با استعمار و استبداد بوده اند و میرزا كوچك خان جنگلی نمونه بارز آن است.[76]

* میرزا کوچک جنگلی برای اسلام، برای قرآن، برای اقامه دین و در مقابله با بیگانگان و متجاوزان قیام کرد.[77]

3 . جناب آقای دكتر محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران

* آذرماه يادآور سالگرد شهادت «سردار جنگل» است. مردي که از حوزه علميه برخاست؛ در انقلاب مشروطه مبارزه کرد؛ نهضت جنگل را بنا نهاد؛ و سرانجام جان در راه غيرت و دينداري و آزادگي تقديم نمود. در يازدهم آذرماه آسمان حماسه و جهاد ايران اسلامي مزين به نام ستاره فروزاني است که عمري را در مسير مبارزه و سرافرازي اسلام و ملت ايران سپري کرد. شهيد والا مقام «شيخ ميرزا يونس» معروف به «ميرزا کوچک جنگلي» ، مجاهدي دلير و خستگي ناپذير بود و بر سرپيماني که با ايران و اسلام بسته بود تا پاي جان ايستاد و تا امروز، نگين سلسله شهادت، در راه استقلال ايران اسلامي است.[78]

* جای جای سرزمین پر معنای ایران اسلامی آکنده از ستارگان پرفروغی است که به سان نگینی بر تارک تاریخ می درخشند. رادمردانی درس یافتة مکتب اباعبدالله‏الحسین(ع) و رهروان پاک شهیدان والامقامی چون پایه‏گذار نهضت جنگل؛ روحانی مبارز میرزا کوچک خان (رضوان الله) علیه هستند که سمبل فتوّت، جوانمردی و الگوی غیرت و رشادت بودند و از چشمه جوشان معرفت الهی سیراب شدند.

* بسیاری از شهیدان خطّه گیلانِ مقاوم، خصوصاً میرزا کوچک خان در مظلومیت به شهادت رسیدند و این وجه ممتاز شهدای این منطقه است. شهیدان سلحشوری که فریاد همه آنها کلمه مبارک «الله‏اکبر» و «لااله‏ الاالله» و آرمان بلند آنان، استقرار عدالت و محبّت و عشق در زمین و اضمحلال ستمگران، زورگویان و طاغوت بوده و هست. گوهرهای پاکی که برای حفظ اسلام و ارزشهای الهی، برقراری عدالت و بسط عشق و محبّت در دوران خفقان و جهل ستم شاهی، قیام کردند و به مولا و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله‏الحسین (ع) اقتدا کردند.

آنان اخلاق و رفتار و منش خویش را به نور الهی عطرآگین کرده بودند و زخارف دنیا نیز نزد آنها ارزشی نداشت. با نماز، خشوع، خشیت و خلوص، همدم و مأنوس بودند، از این رو خداوند نیز آنها را در آسمانها و زمین و حافظه ملّت، بلندآوازه و ماندگار کرد. جهادگرانی که راه و رسم آنها تا قیامت الگوی زیست مسلمانی و چراغ راه انسان‌های آزادیخواه خواهد بود.[79]

* من با كمال افتخار اعلام مي كنم كه اين سرزمين و مردم رشت پرچمدار آزادگي وسربلندي ملت ايران اند. مردمي كه الگوهاي جاودان مجاهدت و ايمان را به تاريخ و ملت ما هديه كرده اند. سرزميني كه مهد پرورش ميرزا كوچك خان جنگلي است، آن قهرمان يگانه اي كه در دوران غربت ايستاد و در مقابل ظلم وابسته به استكبار و استعمار از دين و شرف و حيثيت ملت ايران شجاعانه دفاع كرد.[80]

 

ب.میرزا از منظراندیشمندان

1. ابراهیم فخرایی[81]

میرزا آدم معتقدی بود. خیلی به اسلام عقیده داشت. هیأت اتحاد اسلام درست كرده بود كه 27 نفر عضو این هیأت و اغلبشان هم از روحانیون بودند. او هیچ كاری را بر خلاف شرع انجام نمی‌داد[82].

2.ملك‌الشعرای بهار

مرحوم میرزا مردی بود مذهبی و غالبا استخاره می‌كرد. جوانی بود از طلاب علوم دینیه و ادبیات، در مدارس رشت به تحصیل مشغول بود و عمامه به سر داشت. بعد از انقلاب مشروطه در سنه 1326 هجری قمری در گیلان بر ضد محمدعلی شاه و استبداد صغیر قیامی شد و جمعی از طلاب و جوانان هم به آن پیوستند كه یكی از آنها مرحوم میرزا كوچك خان بود. میرزا با عقیده اتحاد اسلام به گیلان رفت و در جنگ بین‌الملل تشكیلاتی را در شهر و در جنگل فومن به نام اتحاد اسلام به راه انداخت.[83]

3.علی اکبر دهخدا

علی اکبر دهخدا که میرزا کوچک خان را در سنین جوانی دیده بود، در یادداشت های خود می نویسد: میرزا کوچک خان از مجاهدین گیلان و بی نهایت شجاع بود... اول بار که او را دیدم جوانی خوش قیافه به سن سی ساله می نمود در نهایت درجه معتقد به دین اسلام و به همان حد نیز وطن پرست بود؛ آن هم از راه این که ایران، وطن او، یک مملکت اسلامی است و دفاع از آن را واجب می شمرد. نماز و روزه او هیچ وقت ترک نمی شد و هرگز در عمر خود شراب نخورد و هم چنین از دیگر محرمات دینی مجتنب بود، لباس عادی داشت، قانع و بی طمع بود، همیشه متفکر بود و بسیار کم تکلم می کرد، اطاعت امر آزادی خواهان بی غرض و طمع را مثل واجب دینی می شمرد و همان وقت که در جنگل بود با معدودی از آزادی خواهان تهران که به آنان اعتماد و اعتقاد داشت در کارهای خود کتباً و به پیغام مشورت می کرد؛ لیکن پس از مشورت با آنان نیز فاصل استخاره بود و اگر استخاره مساعد نبود به گفته های ایشان عمل نمی کرد.[84]

3.دکترحشمت

دكتر حشمت[85] در توصیف او و افكار و عقاید میرزا، به بازجویان خود پس از دستگیری چنین می‌گوید: «. . . میرزاكوچك‌‌خان یك مرد به‌تمام‌معنا مسلمان بوده و تا‌به‌حال دامنش به بی‌عفتی و بی‌‌دینی و دزدی و خیانت ملوث نشده است. این شخص است كه آرزو دارد اسلام را به اعلاءدرجه ‌استعلا ببیند. دیانت اسلام را به‌تمام‌معنا قبول‌كرده و برای اجرای قوانین آن لباس مجاهدت بر تن نموده است. این مرد كسی است كه تمام همراهان خود را قبلا قسم داد كه برای حفظ اسلام و ایران از جان و مال بگذرند. این آدم [میرزا كوچك‌خان] با آن‌كه انقلابی است وطن‌دوست و ملت‌‌پرست و دین‌پرور است . . .»

4.دكتر علي اكبر ولايتي

ميرزا كوچك خان، مسلماني معتقد، و مبارزي وطن خواه و نستوه بود و نهضت او خاستگاه ديني و مردمي داشت.

نهضت جنگل به رهبري ميرزاكوچك خان جنگلي در شرايطي شكل گرفت كه همه جاي سرزمين ايران آماده قيام هاي آزادي بخش براي پايان بخشيدن به حضور بيگانگان و پايان دادن به اوضاع آشفته درون مرزها بود. نهضت جنگل مقارن با بروز جنگ جهاني اول در سال 1914 شكل گرفت.

با توجه به اوضاع سياسي و اجتماعي آن زمان هدف هاي عمده نهضت عبارت بود از: اخراج نيروهاي بيگانه، برقراري امنيت، رفع بي عدالتي و مبارزه با خودكامگي و استبداد.

در پي انقلاب اكتبر 1917 روسيه، و متاركه روسيه از جنگ جهاني اول، دولت انقلابي دستور بازگشت نيروهاي روس را صادر كرد. در اين ميان انگليس بي رقيب ماند و در ايران به قدرت فعال مايشا تبديل گرديد؛ از همين رو تصميم گرفت تا نهضت جنگل را كه كانون اصلي تهديد منافع خود مي دانست، از ميان بردارد. براساس اين برنامه عده زيادي از اهالي منطقه شمال را به جرم ارتباط با قواي جنگل دستگير و به مناطق ديگر تبعيد كرد.[86]

5.آيت‌الله رضا استادی

قیام میرزا كوچك خان جنگلی و... اینها قیام‌ها و اقدام‌هایی هستند كه توسط روحانیت ترتیب یافته و انجام و دنبال شده‌اند و همه مورخان معاصر، دخالت روحانیت را در این نهضت‌ها قبول دارند. نهضت مرحوم میرزا كوچك خان (كه راجع به ایشان حرف‌های نادرستی زده شده و قضاوت‌های غیرواقعی علیه ایشان صورت گرفته) اسلامی بوده و هیچ ریشه‌ای جز اسلام، جز قرآن، جز خدا، جز پیامبر نداشته... در مورد میرزا كوچك خان واقع این است كه میرزا كوچك خان یك مسلمان معتقد و یك روحانی مؤمن بوده و قیام او یك قیام اسلامی و در راستای سایر قیام‌هایی است كه فقط و فقط منشأ دینی داشته‌اند.[87]

6.آیت الله مدرس(ره)

وقتی از شهید مدرس در باره نهضت جنگل و میرزا کوچک خان استفتاء می کنند که «آیا محاربه با جمعیتی كه پنج سال است به نام اتحاد و اسلام و جنگلی‌ها در حدود گیلان قیام و عملا خود را به تمام اهالی ایران معرفی كرده و جز حفاظت نوامیس اسلامی و حراست استقلال مملكت و دفاع از دشمنان ایران و اسلام را قطع نفوذ و مداخلات ظالمانه و تعدیات جابرانه اجانب، مقصد و مقصودی نداشته و ندارند و تنها جمعیتی كه تحت تأثیر دیگران نبود و فقط به قوای مادی و معنوی ایران اتكا و اشكال داشته و حقیقتاً موجب افتخار و شرافت ایران و ایرانی است چه صورت دارد؟ آیا محاربه با این جمعیت در حكم محاربه با امام زمان نخواهد بود؟»

مرحوم مدرس در جواب می‌نویسد: «بسم‌الله الرحمن الرحیم . حقیر از آقا میرزا كوچك خان جنگلی و اشخاصی كه صمیمانه و صادقانه با ایشان هم آواز بودند، نیت سوئی نسبت به دیانت و صلاح مملكت نفهمیدم. بلكه جلوگیری از دخالت خارجیان و نفوذ سیاست آنها در گیلان عملیاتی بوده بس مقدم و مسجل و بر هر مسلمانی لازم؛ خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد كه نیت و عملیات آنان را تعقیب و تقلید نمایند. پر واضح است كه طرفیت و ضدیت و محاربه با همچون جمعیتی مساعدت به كفر و معاندت با اسلام است.[88]

7. حجة الاسلام والمسلمین علی دوانی

پس از انقلاب مشروطیت یکی از بزرگترین جنبش هایی که در مملکت (ایران) پدید آمد قیام میرزا کوچک خان بر ضد نابسامانی موجود و نجات مملکت از نفوذ بیگانگان بود، چیزی که در این نهضت جلب توجه می کند این است که رهبری انقلاب را یک روحانی جوان عهده دار بود. مرکز ثقل و مغز متفکر جنگل را هیات اتحاد اسلام تشکیل می داد که افرادش به استثناء چند نفر همه از علماء بودند. شیخ بهاء الدین املشی، شیخ عبدالسلام، حاجی شیخ علی حلقه سری علم الهدی، سید عبدالوهاب صالح، حاج سید محمود روحانی (داماد ملا محمد حمامی روحانی مشهور گیلان) شیخ محمود کسمایی از اعضاء برجسته هیات مزبور در قیام جنگل به رهبری کوچک خان به شمار می رفتند.[89]

میرزا کوچک خان یک طلبه روحانی مصمم بود که چون دید با این لباس نمی تواند در یک حرکت سیاسی حضور یابد لباس را کنار گذاشت و به نام اسلام و خدا و دین قیام کرد، در عظمت میرزا همین بس که دوست و دشمن او را مردی صادق، پاک و نجیب می دانند زیرا مدام متوجه ذات مقدس حضرت حق بود، همیشه در تنهایی و موقعی که ناراحت می شد دست به تسبیح می برد و ذکر می گفت و با خود زمزمه می کرد: خدایا تو را شناختم، قیامم برای توست، مصلحت چیست؟ این ها چون به یاد خدا بودند قیامشان ماند و باید بماند، وی به این نکته اشاره می کند اگر نیروی نظامی میرزا کوچک خان روحانی انقلابی و قهرمان بزرگ با قدرت علمی و ولایت فقیه سید حسن مدرس و با نطق های آتشین شهید شیخ محمد خیابانی در هماهنگی کامل بود در آن موقع می توانستند بساط استبداد و استکبار را برچینند.[90]

8.آیة الله محفوظی از مراجع تقلید، فقیه و سیاستمدار

این فرزند حوزه احساس وظیفه کرد که در مقابل ستم قیام کند و در چندین میدان مبارزات خود را ادامه داد، به دلیل تشابه آرمانی و علایق دینی حرکت انقلابی شهید خیابانی در تبریز و حرکت میرزا کوچک جنگلی در گیلان، هماهنگ شدند، اگر دعاوی پست شخصی بود هرگز به این کار رضا نمی دادند ولی چون حرکت اسلامی بود، آرمان پاک و خدایی بود و حرکتی در راه مصلحت ملت مسلمان ایران به شمار می رفت به سوی هم دست دراز کردند. آری متحد جان های شیران خداست. میرزا کوچک خان، مسلمان آگاه و مجاهدی بود که با سابقه طلبگی و شناخت اسلام درصدد تشکیل سازمانی برآمد تا نفوذ بیگانگان را از کشور اسلامی ایران قطع کند و به نابسامانی های جامعه پایان بخشد و حق و عدالت را بر کرسی نشاند. مردی که در هر مورد و مقام از تبلیغ مردم به پیروی از حق و عدالت و انسانیت فروگذار نمی کرد، میرزا در تمام مدت نهضت جنگل یک قدم برخلاف دیانت و حب وطن برنداشته و یک روشنفکر مذهبی بود.

عقیده دینی وی چنین بود آنگاه هم که می خواهد برای خدا قیام کند، از هیچ چیز فروگذار نمی کند، جانش را در این راه می گذارد، اول مسئله دینی، دوم اتحاد اسلام، سوم دست دراز کردن به سوی علمای مجاهدی که با او همفکر بودند، همسویی داشتند یعنی منطق آنها هم منطق امیرالمؤمنین (ع) بود میرزا در مقابل استبداد و استعمار همچون کره استوار ایستاد و نتوانست ستم به محرومین و تجاوز به یک سرزمین اسلامی را تحمل کند، به وعده ها و امتیازهای سردمداران آن روز و حکام گیلان اعتنایی نکرد، میرزا را باید از مظلومیت بیرون آورد، مردی که دوستانش نقل کرده اند وقتی امام جمعه لیمنجول (در حوالی رودسر) به وی پیام داد که هدفت چیست و چه می خواهی؟ در جواب یک کلمه گفت: نظر من پیاده شدن احکام فراموش شده اسلام است، میرزا با این عقیده قیام کرد حالا دیگران می خواهند سوء استفاده کنند و چهره نورانی او را با آن اعلامیه ها و حرفهایش به خودشان ببندند، نمی توانند زیرا برای خدا قیام کرد: ان تقوموا لله مثنی وفرادی.[91]

9.میرزا یحیی دولت آبادی[92]

میرزا یحیی دولت آبادی در خاطرات خود این مبارز مسلمان را چنین وصف کرده است: میرزا کوچک خان یکی از مجاهدین گیلان است در این وقت سالش به ظاهر میان پنجاه و شصت است مردی است قوی بنیه سیه چرده، موی سر و صورتش انبوه، دارای اخلاق نیکو و در عین صلح و سلامت خواهی سلحشور دوستدار عالم اسلامیت و طرفدار استقلال و آزادی ایران و مخالف حکومت های استبدادی خودی و بیگانه، این شخص قوه ای از مجاهدین فراهم آورده جنگل گیلان را اقامتگاه خود قرار داده به خیال خویش راه قشون کشی روس را به ایران تنگ نموده است. این شخص بیشتر از مجمع اتحاد اسلام که در بادکوبه بوده تشویق می شده، عثمانیان هم که طرفدار اتحاد اسلام هستند به وی توجه داشته اند آلمان ها هم در ضمن تحریکات که در ایران بر ضد روس و انگلیس می کرده اند در تشجیع قوه جنگل نیز کوتاهی نداشته اند ولی میرزا کوچک خان با وجود استفاده نظامی که از آنها می نموده است اسلامیت خود را از دست نمی داده، بیگانه را بیگانه می دانسته است هر که بوده باشد چنان که روس ها مکرر خواستند او را تطمیع کرده به دام بیاورند و فریب آنها را نخورد.[93]

وی در جای دیگر می نویسد: میرزا کوچک خان مردی پاکدامن بود و در طی انقلاب که حکومت ملی دچار مخاطره گشت این مرد باغیرت اردویی تشکیل داد و چند سال در مقابل تجاوزات خارجی و حوادث داخلی ایستادگی کرد، نه تطمیع او را از خیال خود بازداشت و نه تهدید.[94]

10.عبدالله مستوفی (از نویسندگان معاصر)

میرزا کوچک خان مرد مسلمان و متنسک بوده و در انقلابات چند ساله گیلان در ضمن جلوگیری از تطاول قشون روس و انگلیس خدمت های ذیقیمتی به اهل ولایت خود کرده است. تقدیر چنین بوده که میرزا کوچک خان وارد سیاست شده و با اخلاق نیک جبلی خود که از تعلیمات مذهبی پاک تر و صاف تر هم شده بود عده ای دور خود جمع کرده و مدت چهار پنج سال یک ناحیه مهم کشوری را از تعدی و تجاوز خارجی حفظ کند... در مورد این مرد پاک که مساوات مسلمانی را در تمام کارهای خود کاملا رعایت می کرده، و با افراد خود یک جور غذا می خورده و یک جور لباس می پوشیده و همواره فکرش این بوده که قدرتی را که روزگار برایش تدارک دیده است در راه خیر جامعه بکار اندازد ترحیم می کند زیرا این مرد را شخص پاک و مسلمان بی آلایش بجا آورده ام، نامش زنده و جاوید باد.[95]

11.دکترمهدی ملک زاده (از نویسندگان معاصر)

دکتر مهدی ملک زاده، فرزند ملک المتکلمین، خاطر نشان می نماید: میرزا کوچک خان به داشتن اراده، آزادمنشی، قوه استدلال و قدرت تفکر در میان طلاب معروف بود (او) یکی از مجاهدین حقیقی و یک فرد مؤمن بود، سربازی آزاده بود و در هر مورد و مقام در تبلیغ مردم به پیروی از حق و عدالت و حقوق انسانیت فروگذار نمی کرد، پس از آن که در جرگه مجاهدین مشروطه خواه وارد شد از گرفتن جیره و مواجب خودداری نمود.[96]

12.منشور گرکانی از محققين و نويسندگان معاصر:

منشور گرکانی که در خصوص سیاست خارجی شوروی در ایران و رقابت این دولت با انگلیسی ها تحقیقاتی به عمل آورده است، میرزا کوچک خان را چنین معرفی می کند: یکی از آزادی خواهان واقعی و بامسلک که حقیقتا برای نجات ملت ایران - نه برای جاه، مقام، هوس، وکالت و وزارت - از گیلان قیام کرده و همراه مجاهدین مشروطه طلب به تهران حمله و محمد علی شاه مستبد را بیرون کردند میرزا کوچک خان جنگلی نام داشت این مرد در تهران مسجد محمودیه جنب خیابان سیروس به نام طلبه علوم قدیمه کسب علم می کرد و به این جهت بسیار مقدس و با وجدان بود.[97]

13.احسان الله خان

احسان الله خان به دلیل اختلاف فکری و عقیدتی از میرزا کوچک خان جدا شد و حتی با او جنگید با این وجود نتوانست واقعیتی مسلم را در خصوص شخصیت این مرد مقاوم مورد انکار قرار دهد و اقرار کرد: میرزا کوچک خان در شمال وجهه ملی داشت و یکی از مجاهدین شجاع، باشهامت و بسیار صالح بود که در تمام طول عمر و خدمتگزاری در راه انقلاب با داشتن آن همه اقتدار مرتکب هیچ گونه دزدی، اختلاس و استفاده شخصی نشده برای خودش یک شاهی هم برنداشت. ژنرال دونسترویل هم که از دشمنان جدی میرزا کوچک خان بود و قوایش چندین بار با وی جنگیدند در خصوص این مجاهد مسلمان می نویسد: نهضت جنگل از طرف میرزا کوچک خان انقلابی معروف که یک ایده آل با شرف و منصفی است تشکیل یافته (است) و در جای دیگر می گوید: امثال این مرد در ایران کمیاب است ولی راجع به طرز نگرش او چون بر علیه انگلستان است اظهار تنفر می کند.[98]

14.میرزا در کلام همسر

یکی از عواملی که تا حدودی از دردها و آزردگی های میرزاکوچک خان می کاست، وجود همسر وفادار، مقاوم و صبورش می باشد میرزا کوچک خان جنگلی در آخرین دیدار، چشم در چشم اشک آلود همسرش می دوزد و درد دل می کند. همسر میرزا نیز چنین می گوید: «من که به مراتب فرزانگی‌ات آگاهم، از آنچه بر من گذشته تاسفی ندارم و از آنچه بر من وارد خواهد شد نیز راضی ام؛ زیرا به خدای عادل و رئوف توکل دارم و همه پستی ها و بلندی ها و تحولات را از سرچشمه مشیت او می نگرم. من بازندگی ساده و شرافتمندِ توأم با فقر و قناعت خو گرفته ام و چون آمیخته به ریا و تصنع نیست، آن را محبوب و لذت بخش می شمارم و معتقدم بهترین لذت جهانی هستی، راحتی روح و آسایش وجدان است».

همچنین ایشان در این دیدار گفت: اوضاع ما از همه جهت مغشوش و نامعلوم است. خطر از هر سو تهدیدمان می کند و در معرض طوفان حوادث هستیم. تو جرمی نداری جز اینکه همسر من هستی و سزاوار نیست بی سرپرست و بلاتکلیف بمانی و زندگی ات سیاه و تباه گردد. حیف است هنوز از گلستان زندگی گلی نچیده، دچار خزان حوادث شوی و از طراوت بی بهره بمانی در حالی که طلاق حلاّل این مشکلات است و تو پس از طلاق به حکم شرع مجاز خواهی بود زندگی نوینی برای خود تدارک ببینی.

همسرش گفت: من این پیشنهاد را نمی پذیرم زیرا مایل نمی باشم به پیمان شکنی و بی وفایی متهم شوم. قبول این تکلیف به معنای تن دادن به ملامت های مردم است. آیا نمی گویند هنگام اقبال روزگار با شوهرش بود اما زمان مصایب ناساز گشته است؟! نه، تسلیم چنین امری برایم گوارا نمی باشد. من هنوز تو را روی پله های شهرت و افتخار می بینم.[99]

15.پروفسور شاپور رواسانی[100]

تا جایی که من از زندگی میرزا کوچک اطلاع دارم مسلمان معتقدی بود و تا جایی که می‌توانست در احوال شخصی و اصول اهدافش انسان معتقدی بود. برخورد نکردم به نکته‌ای که میرزا خواسته باشد کسی یا گروهی را با موعظه یا تبلیغ یا رفتار سیاسی وادار به کاری کند. وقتی هم که سوال کردند از او که هنگامی که بر سر کار بیایی چه می‌کنی گفت وقتی ما تهران را تصرف کردیم نمایندگان مردم نوع حکومت را تعیین خواهند کرد. او به هیچ عنوان درباره نوع حکومت اظهارنظر نکرد......

نامه‌های میرزا بسیار موقر، متین و سیاسی است اما کوشش نمی‌کند با کمک آیات و احادیث یا نقل قول مذهبی برای خودش یا دیگران موقعیتی ایجاد کند. از آن گذشته در زندگی سیاسی خودش از همراهان انتظار داشت که صادقانه برای مبارزه با استعمار و استبداد مبارزه کنند و به همین علت من ندیدم که به دیگران تکلیف دینی یا مذهبی کند، چون خودش را یک طلبه می‌دانست، وقتی یک نفر طلبه است با مجتهد فرق دارد.

16. آقای فتح الله کشاورز[101]

شايد بتوانم بگويم ميرزاي جنگلي به امامان معصوم و بيش از همه به امام حسين عليه السلام اقتدا مي کرد. در بيشتر حملاتي که انجام مي داد، يا هنگامي که مورد تهاجم قرار مي گرفت، به قيام امام حسين عليه السلام استناد مي کرد و مي گفت: «پيش مي رويم، يا کشته مي شويم و به راهي مي رويم که امام حسين عليه السلام رفت، يا پيروز مي شويم».

ما معتقديم که پاي بندي ديني و مذهبي ميرزا تنها به دوران طلبگي او مربوط نمي شود، بلکه در مقام مديريت نهضت به عنوان يک اصل مورد توجه او است و شواهد تاريخي نيز اين انگاره را تأييد مي کند. از نامه هاي موجود ميرزا به روس ها همين مطلب اثبات مي شود. او از ابتدا با تبليغ مرام کمونيستي در ايران، مخالفت آشکار و صريح کرد؛ در حالي که هدف عمده روس ها تأثيرگذاري افکارشان بر مردم ايران بود. ميرزا به هيچ وجه زير بار خواسته ي آن ها نرفت و به آن ها اجازه تبليغ نداد، بلکه شدت مخالفت او تا آن جا بود که طرفداران روس ها برايشان پيغام فرستادند که ميرزا زير بار نمي رود و همراهي نمي کند. ميرزا شش دانگ حواسش جمع اين قضيه بود.

بعد مديريتي ميرزا بسيار برجسته و بارز و از ظرفيت و پختگي عميق برخوردار است؛ از همين رو افراد با گرايشات مختلف دور او جمع مي شدند. توانايي جذب افراد مختلف با سليقه ها و افکار گوناگون حول محور هدف مشترک، کار هرکس نيست. اگر نهضت به نتيجه نرسيد، ربطي به ضعف هاي ميرزا ندارد و نبايد علت را در ضعف شخصيتي، يا مديريتي ميرزا جست و جو کرد؛ همان گونه که امام حسين عليه السلام خودشان را مأمور به انجام وظيفه مي دانستند و برايشان مهم نبود که نتيجه چه خواهد شد، ميرزا نيز با تأسي به مولايش همين کار را کرد. او ايمان داشت که بايد با تجاوز خارجي و بي کفايتي حکومت داخلي مقابله کرد، ولي مهم نيست که اين تلاش به نتيجه برسد، يا نرسد، بلکه هدف اين است که وظيفه را دنبال کند، البته نمي توان گفت که نهضت جنگل به نتيجه نرسيد؛ چرا که تأثيرات بسيار مثبت در کشور و تاريخ ما داشت. جنگلي ها به کشور خدمت زيادي کردند. در اين راه آدم هاي مخلص و صالح آمدند، و در راه خدا گمنام جنگيدند و گمنام کشته شدند، اما خون پاک آن ها، بر جريان هاي بعدي تأثير گذاشت.

موفقيت هاي نهضت جنگل مديون صلابت و پايداري اعتقادي ميرزا است. او انساني صددرصد معتقد به مباني ديني و حفظ استقلال کشور بود. طبق قرارداد 1907 استقلال ايران زير پا گذاشته شد و کشور از هر سو مورد تهاجم قرار گرفت. براي ميرزا دو رکن اصلي در حرکت جنگل مهم بود: 1. پياده کردن اصول اعتقادي، 2. حفظ استقلال کشور؛ و به همين خاطر شوروي نتوانست به هدفش برسد. او از اين نظر زبان زد مردم گيلان بود. ميرزا هر کاري که مي خواست انجام دهد، ابتدا استخاره مي کرد. هر درگيري و جنگي که پيش مي آمد ميرزا به قرآن و روايات و دستورات ائمه استناد مي کرد. براي مردم مشخص بود که راه ميرزا از اعتقادتش نشأت مي گيرد. ( ماهنامه ياران شاهد، ويژه سال روز شهادت سردار جنگل ميرزا کوچک خان جنگلي، ش 13، آذرماه 1385.)[102]

17. چارلز ماري، مبلغ مسيحي مقيم رشت

 ميرزا كوچك خان جنگلي نزد چهره‌هاي خارجي عصر خود نيز ارج و منزلت خاصي داشت. این مسیحی ، كوچك خان را يك قهرمان واقعي مي‌دانست. وي مي‌گويد: «مي‌خواهم كلامي دربارة ميرزا كوچك‌خان بگويم. صرف‌نظر از درست يا نادرست بودن آرمان‌هاي اين مرد، به اعتقاد من او انساني باوجدان، وطن‌پرستي صادق، و مردي با صفات پسنديدة بسيار است. او سعي داشت رشوه، غارت، شورش، و بسياري از چيزهاي ديگر را كه از صفات قواي مسلح در ايران بود ريشه‌كن كند. او قواي خود را منظم و تابع قانون نگاه داشت. همچنين جان و مال اشخاصي كه نمي‌جنگيدند از دست او در امان بود. بعد از نبرد منجيل شايعات فراواني بر سر زبان‌ها افتاد كه كوچك‌خان به عبث بودنِ جنگ پي برده و تلاش مي‌كند تا همقطارانش را از جنگيدن باز دارد، ولي كسي به حرفش گوش نمي‌كند. طرفدارانش او را بيشتر نه به خاطر تهور و توانايي‌اش در جنگ، بلكه به خاطر مهربانيش، عشقش، صداقت بي‌شائبه‌اش، دغدغه‌اش براي رفاه و سعادت كشور، عدالتش و حقيقت‌جويي‌اش تحسين مي‌كنند. چندين افسر انگليسي را ديده‌ام كه اين مرد را تحسين مي‌كنند و برايش احترام قايلند.[103]

16. فرنسيس وايت، دبير سفارت آمريكا

وايت دربارة كوچك‌خان نوشته است: «كوچك‌خان، بنا به عقيدة عموم، مردي فرهيخته است، و شديداً با چيزي كه بدرستي اقدامات تحكم‌آميز انگليس در ايران مي‌داند مخالفت مي‌كند. او عضو حزبي موسوم به دموكرات، و مردي صادق و وطن‌پرست به نظر مي‌رسد كه شخصيت باصلابتي دارد» حتي در ميان انگليسي‌ها هم كساني بودند كه كوچك‌خان را تحسين مي‌كردند، از جمله ماژور ام. اچ. دانوهو: «كوچك‌خان يك ايراني فرهيخته و آداب‌دان، با شجاعت، پرجذبه و با صلابت است. علاوه بر اين، او بخوبي با نهادهاي سياسي اروپا و علم مملكت‌داري غرب آشناست. او كه تجسم «ايران جوان» مبارز است، خود را پيام‌آور اصلاحات مي‌داند. او كه دكترينِ ملي‌گرايي ايراني در عام‌ترين معنايش را تبليغ مي‌كند، اعلام كرده است كه دشمن سرسخت و آشتي‌ناپذير حكومت ظالمانه در داخل و مداخلة قدرت‌ها از خارج كشور است. ... قواي تحت فرمانش، كه اونيفورم خاص خود را دارند، خيلي سريع افزايش يافت و طولي نكشيد كه كوچك‌خان بقدري قدرت يافت كه توانست از فرامين تهران و دولت ضعيفش سرپيچي كند. ... جنگلي‌ها، يعني پيروان كوچك‌خان، خيلي زود در نبرد سنگرها زبده شدند. آنها با انتخاب يك موضع دفاعي خوب، سنگرهايي در طول جادة منجيل به رشت آماده كردند، و پيش‌قراولان جنگلي سرپلِ منجيل را در كنترل خود گرفتند. ... كوچك‌خان، آنطور كه ايراني‌ها مي‌گويند، مردِ صادقي بود، كه شور وطن‌پرستي هم در وجودش داشت. [104]

ميرزا از منظر بروم برژه (رئیس انجمن ایران‌شناسی فرانسه)

« در اذهان مردمی، میرزا کوچک‌خان به صورت نوعی «رابین هود» تجسم می‌یابد که با ظاهر، نحوه‌ کردار و رفتارش، هویت منطقه را نمادین می‌سازد. ترانه‌هایی در ستایش چشمان آبی روشن او توسط مردم شمال ایران فراوان سروده شده است. میرزا به گیلکی سخن می‌گفت و به سان تالشان یا گالشان (دامداران کوهستان‌های خاور گیلان) لباس می‌پوشید؛ شلوار و کتی از جنس شال، پارچه‌ای دستباف محلی با ظاهری زمخت، پاتاوه (نوارهایی به عنوان ساق‌بند) و چوموش (چاروق‌هایی از چرم گاو) شاخص‌های جامهٔ محلی در بر می‌کرد. حافظۀ‌ مردمی از نقش او به مثابه دادگر که حساسترین مسائل را (روابط با مالکان، اختلافات بر سر آبیاری...) مستقیماً در میدان عمل فیصله می‌داد و یا از نقش او در مدرن کردن استان (راه‌سازی و مدرسه‌سازی و غیره) یاد می‌کند. از دیگر سو، میرزا و جنبش او به صورت تنگاتنگ با جنگل و جایگاه نمادین آن وابسته‌اند. جنگل مأمن و مکان آزادی است که می‌توان در صورت تعقیب یا از شرّ بی‌عدالتی‌ها بدانجا پناه برد؛ کاری که میرزا به دفعات، هنگام بروز کدورت و کشمکش (به ویژه با بلشویک‌ها) بدان دست زد. اصطلاحی در میان روشنفکران منطقه برای بیان این غوغای درون روح و این عزلت از سر سرخوردگی در مأمن جنگل رایج است و آن «جنگل‌زدگی» است. شخصیت میرزا تجسم این تخیل محلی است که با آزادی و طغیان همساز است.

هیچ کدام از اهداف اعلان شده از سوی رهبران جنگلی‌ها حاوی درخواست‌های خاص منطقه‌ای نیست. برنامه‌ها و اعلامیه‌های ارائه شده توسط جنگلی‌ها در بردارنده‌ خواسته‌های کلی است: اخراج نیروهای اجنبی، مبارزه با استبداد و ظلم، رفاه عمومی و توزیع عادلانه‌ ثروت.

.....در گیلان، دست کم در جلگه و کوهستان‌های مرطوب مرکز استان، مردم خاستگاه فرهنگی مشترکی را بازشناسایی کردند که در ظاهر و نحوه‌ زندگی رهبران، به ویژه میرزا تجسم می‌یافت و این موضوع نقش تعیین‌کننده‌ای در اشاعه و مشروعیت جنبش بازی کرد: میرزا که گیلکی حرف می‌زد، با مسائل خاص دهقانان گیلانی آشنا بود، به سیاق جنگل‌نشینان لباس می‌پوشید، الگوی آشنایی بود که مردم فرودست منطقه خود را در آن باز می‌یافتند. در یک تعاونی جنگلی، لباس‌هایی از جنس شال، نوعی پارچه‌ زمخت، برای میرزا و افرادش شلوار، کت و شنلی شبیه جامه‌ چوپانان دوخته می‌شد. مضمون جنگل در تخیل جمعی منطقه طنینی خاص دارد، از این رو همین جنگل در نام جنبش می‌درخشد و میرزا از آن به مثابه آخرین راه بهره می‌جوید و هنگام بروز بحران بدانجا پناه می‌گیرد. نهضت جنگل و رهبر آن بی‌شک از جمله نمادهای عمده‌ هویت منطقه هستند و چهره «راهزن دوستدار جامعه» که به خوبی با مردم خود عجین شده را می‌پذیرد.[105]

ميرزا از منظر پروفسور یان ریشار، (استاد بازنشسته ایران‌شناسی دانشگاه سوربن نوین و مدیرسابق انجمن ایران‌شناسی)

«میرزا کوچک‌خان از میراث فکری و سیاسی جمال‌الدین اسدآبادی، الگوی اتحاد اسلام و آرزوی آزاد ساختن جوامع اسلامی از یوغ استعمار را درک کرده و باور داشت. از این لحاظ، مبارزۀ میرزا کاملاً در خط یکی از گرایش‌های اصلی مشروطیت بود.»

« میرزا که از نزدیک ظلم طبقۀ اشراف در این منطقه را دیده بود، نسبت به گفتارهای سیاستمداران آن زمان واکنش منفی چشمگیری داشت. وطن‌پرستان ملی ایرانی در زمان جنگ جهانی اول دشمن روسیه و انگلیس بودند و در پی استقلال کوشا بودند.»[106]

ميرزا از منظر دکتر افشین پرتو، (فارغ‌التحصیل رشتهٔ تاریخ از دانشگاه مسکو و پژوهشگر تاریخ گیلان)

«انديشه ميرزا، اندیشه‌ای نو بوده و برهم‌ریزندهٔ بساط آزارهندهٔ استعمار انگلیس، بدون اندیشیدن به سرانجام آن.‌‌ همانگونه که بسیاری از پیوستگان به بلشویسم بعد‌ها از آن جدا گشتند. آزاداندیشی و استعمارستیزی شکل گرفته در اندیشه او راهی جدید در برابرش می‌نهد و او را به فردی در جستجوی راهی نو برای دستیابی به خواستۀ اندیشمندانه‌اش تبدیل می‌کند و پا نهادن او به هیاهوی برپایی نهضت جنگل برای دستیابی به خواسته‌های اندیشمندانۀ اوست. او نواندیشی است در جستجوی یافتن راهی برای رسیدن به خواسته‌هایش و خواسته‌های جامعه‌اش.»[107]

ميرزا از منظر فریدون شایسته (نویسنده کتاب «جنگل از آغاز تا فرجام)

میرزا کوچک‌خان می‌خواست اهداف مشروطه در سراسر ایران پیاده شود حتی در تایید نهضت جنگل ما می‌توانیم به حرف ژنرال دنستربیل استناد کنیم که عامل سرکوب نهضت جنگل از سوی انگلیسی‌هاست. او در خاطراتش بعد از دیداری با میرزا تحلیلی از شخصیت وی ارائه می‌دهد و می‌گوید: «در جامعه‌ای که شرافت، مقدس، آسمانی و دست‌نیافتی است در میان رجال آلوده ایران، میرزا کوچک را می‌توان شریف‌ترین رهبر و مبارزه سیاسی امروز ایران دانست.»[108]


بخش هشتم: ميرزا در آینه اشعار

 

سرو و باد[109]

توده ابري رسيد بر كوهي

متصل شد به ابر انبوهي

ناگهان كوه شد نهان از ديد

رعد و برقي زد و زمين لرزيد

باد سختي وزان شد و ناگاه

چهره ي روز شد چو شام سياه

وحشتي سوي دشت جاري شد

هر نهالي كه ريشه داشت به خاك

شد وجودش ز لوح هستي پاك

قامت هر درخت ديرين سال

كه نمي شد زخوف باد هلال

از كمر مي شكست و تا مي شد

تنه از ريشه ها جدا مي شد

باد چون ره به باغ و گلشن يافت

بهر نابودي همه بشتافت

چون بر انداخت هر نهال و درخت

ديد سروي ستاده بر جا سخت

شاخه هايش اگرچه لرزان بود

قد برافراشته به ميدان بود

سرو پيري كه در همه هستي

بود ازاده با تهيدستي

جان ز صد افت و بلا رسته

تن ز بيداد رفته ها خسته

سالهايش به درد و دلگيري

رفته بود و نشسته در پيري

نه اميد ثمر به جانش بود

نه هراس از غم خزانش بود

بي نصيب از شكوفه و بر و باد

سايه گسترده سالها بسيار

باد چون ديد شاخ لرزانش

بيشتر مي وزيد بر جانش

گفت با سرويكه مي لرزي

بهر ماندن چه سعي مي ورزي؟

تو كه اكنون چنين پريشاني

لحظه اي بيشتر نمي ماني

هر كه محكوم شد به نابودي

سخت جانيش كي دهد سودي

چونكه از باد فتنه بر پا شد

سرو را پاسخي مهيا شد

كاي تو شرمنده سالها از ما

از چه اين فتنه مي كني برپا

گرچه بس شاخه را شكست امد

تنه و ريشه را گسست امد

ريشه در خاك تا از اين توده است

فتنه هايت همشه بيهوده است

بگسلاني اگر تو بند از بند

رويد از هر بني درختي چند

نسل ما چونكه بيشمار شود

جنگلي كوچك اشكار شود

جنگلي را كه جاي شيران است

جايگاه همه دليران است

گرچه باشد نخست كوچك و خرد

نتوان چون گذشته هيچ شمرد

جنگل كوچك ار نكو بيني

«كوچك جنگلي» در او بيني

كوچك جنگلي كه اميد است

نام و يادش بزرگ و جاويد است

تو كه امروز صاحب نفسي

پيش جنگل حقير و در قفسي

گرچه بس فتنه و بلا خيزي

نتواني ز جمع بگريزي

كام نايافته به دام افتي 

در نهايت خموش و رام افتي

سرو آزاده چون خموش افتاد

باد را نكته اي به گوش افتاد

كاين سخن از گذشته ها ياد است

حاصل سعي باد بر باد است

 

شمالی ترین صدای آزادی[110]

آسمان می غرّید، باران می بارید، سیلاب راه می افتاد، ولی «جنگل» احساس طراوت نمی کرد! صدای پای بیگانگان، روح جنگل را می آزرد؛ جنگلی که بلندای قامت درختانش نشان همت و آزادگی و سرسبزی فضای مرطوبش، علامتِ استقلال فطری بود!

 

امّا هیچ کس، هیچ موجودی و هیچ درخت و سبزه ای احساس «استقلال و آزادی» نمی کرد! آنچه فریاد بلندش بر کوه و دشت و جنگل می پیچید، تبر استبداد بود؛ تبری که گاه در دست «انگلیسی»ها، گاه در دست «روس»ها و زمانی هم در دست نوکران خیانت پیشه آنها بود.

 

آسمان می غرّید، باران می بارید... امّا دریغ از فریادی که صدای آزادی را در شمالی ترین نقطه ایران، به نمایش بگذارد!

 

دریغ از مردی که «از خویشتن برون آید وکاری بکند»! دریغ از «ذوالفقاری» که زبان ظلم را کوتاه کند و فانوس عدالت را بر میدان نگاه ها، بیاویزد!...، امّا یکی بود که مثل هیچ کس نبود؛ خودش بود، با قامتی آسمانی، با شکوه تر از وسعت جنگل! دلاراتر از قامت درخت و سرسبزتر از ذهن برگ ها!

پرچم توحید در دست، به تیرگی ها تاخت و دیرزمانی، آرزوی سبز جنگل را نواخت!

آکنده از عشق ولایت، قدم به میدان جهاد نهاد؛ میدانی که حلقه ارادت مردان آزاده بود و از غریو سلاحشان، بیگانگان و بیگانه پرستان به وحشت می افتادند!

قزاق ها که روزگاری صداقت سبز جنگل را به بازی گرفته بودند، آن روز، با شنیدن نام «میرزا» قالب تهی می کردند!

دیگر کسی جرأت دزدیدن حتی کلوچه ای را از کلبه کشاورزان نداشت!

میرزا، عظمتِ ایرانی ـ اسلامیِ خطه سبز شمال را زنده کرده بود.

دست ها به هم گره خورد، دل ها غبارروبی شدو سلاح ها را روغن کاری می کردند!

عشق، هیجانِ آزادی و شهادت را در دل ها زنده کرده بود و تاریخ، مردان رشیدِ تفنگ بر دوش را با دلاورانِ «آل بویه» مقایسه می کرد؛ گو این که هر دو جماعت از پیروان «آل اللّه » بودند و دل باخته انقلاب و حماسه سرخ عاشورا!

درخت به درخت، سنگ به سنگ، خانه به خانه و کوچه به کوچه، نیروی قیام در رگ ها جاری بود و آسمان از حرکت یارانِ میرزا، هیجان می گرفت!

قیام سبز جنگل و عروج سرخ میرزا و یارانش، یاد باد!

 

قیام جنگل[111]

این صدای جنگل است؛ فریادی که من و تو را به اندیشه فرا می خواند، صدایی که درختان به احترامش قیام می کنند.

اصلاً جنگل، همیشه در هر حال قیام است؛ جنگل بدون قیام می میرد. اگر زبان جنگل را بفهمی و اگر گوشی برای شنیدن ناگفته ها داشته باشی، نام میرزارا از زبان هر درخت خواهی شنید؛ مردی که به جنگل آبرویی دوباره بخشید، مردی که خون قیام را در رگ های بی رمق جنگل جاری کرد.

میرزا، کوچک نبود، بزرگ بود؛ بزرگ تر از هر درختی و رساتر از هر فریادی.

آن روزها جنگلی در ازدحام علف های هرز گم شده بود؛ روزهایی که درختان نه جرات نفس کشیدن داشتند و نه تاب قیام کردن. همه در هیاهوی کویر، سر تسلیم فرود آورده بودند.

ناگهان کسی به پاخاست؛ کسی که جنگل را زنده کرد. مردی که ایمان به ماندن و ایستادن را در جان ها دمید.

مردی که باور قیام را بر ریشه های خشکیده پاشید.

و اینک، سال هاست که جنگل، وامدار زمین است.

سال هاست که درختان، در حال و هوای رهایی، سر به آسمان می سایند.

سال هاست که درختان ایستاده می میرند.

سال هاست که میرزا، بزرگ این قافله است؛ اوکه جان داد تا جنگل همیشه سبز بماند.

 

فریاد جاری[112]

جنگل، تو را در خود فرو می کشد.

جنگل، گام های استوارت را در هم خواهد شکست و حنجرهای نفاق، قلبت را خواهد درید.

اسبت را زین کن، فریاد بزن، دست هایت را مشت کن و سرنوشت محتوم خویش را خط بزن!

بایست! آن قدر محکم، که هیچ دستِ تبرداری نتواند ریشه های استوارت را قطع کند. بایست! به قامت سپیدارها

بایست! به استواری کوه ها.

چون رودهای خروشان در شریان های تاریخ جاری شو و تفنگ را پُر کن!

میرزا! صدایت در گوش شهر می پیچد و از پس سال ها، جوانه های اعتقادت به ثمر نشسته است.

میرزا! جنگل، آغاز و پایان حادثه بود. جنگل، پناهگاه دست های مشت شده تو بود. جنگل، بوی خون و باروت می داد؛ بوی جرقه های مداوم.

جنگل، پُر بود از صدای گلوله های رها در فضا. جنگل، افتخار تو بود و تو افتخار جنگل.

گیلان، پای بوس گام هایت بود و تاریخ، مچاله در انگشت هایت.

آرمان هایت اقیانوسی بود که سرشارتر از قبل، از مشت های گره شده ات می چکید و بیداد را در خود حل می کرد.

تو را هیچ کس نمی شناسد؛ تو را حتّی جنگل نیز نشناخت.

روشنی پیشانی ات، کرانه ای برای طلوع خورشید بود؛ امّا افسوس...!

تو بلند شدی، تمام درختان به تو اقتدا کردند؛ فریاد زدی، دریاها با تو همصدا شدند؛ استوار ایستادی، کوه ها در مقابلت به خاک افتادند؛ امّا افسوس...!

موریانه های نفاق، پیکر جنگل را از درون جویدند و از پشت به تو خنجر زدند. دردهای جامعه را فریاد زدی، امّا صدایت را بریدند.

تیرگی ها را دیدی، امّا چشم هایت را بستند.

مردم با تو همصدا شدند، فریاد زدند؛ شعارهایشان چون کبوتران رها در فضا چرخید، امّا افسوس...!

قیامت را به خون کشیدند و جنگل را شعله زاری ساختند که همراه حوادث، تو را در خود سوزاند، امّا تاریخ همچنان تو را زنده تر از همیشه فریاد می زند و در پای هر درخت، نام تو نیز جوانه خواهد زد.

قیام تو، جریانی جاری است؛ پرخروش!

 

صدای میرزا[113]

خط که روی خط می افتد، صدایی به گوش می رسد که شبیه طوفان های نیمه شب است.

درخت ها می دانند که صدای رعد و برق ها، هیچ گاه در هیاهوی جنگل گم نمی شود.

صدایی همیشه به گوش می رسد که مرزها را به مقاومت می خواند و چشم ها را به بیداری؛ سبزه زارهای شمال می دانند که باد، همیشه صدای باران دارد و دریا همیشه صدای موج. صدایی به گوش می رسد که با همه صداها فرق دارد؛ ولی خود فریاد است؛ خود خشم؛ صدایی که برای همه گوش ها آشناست؛ ولی غریب در تاریخ؛ صدایی که دقیقا ایرانی است، صدا؛ صدای میرزاست.

«اگر سر به سر تن به کشتن دهیم»

جنگل، پر از صدای میرزاست که نهال های نُو رسته را به شجاعت می خواند.

صدای میرزاست که بر منبر کاج ها نشسته است و با زبان آزادگی سرو سخن می گوید؛ با زبان مقاوم کوه.

صدای میرزا بود که در «هور الهویزه» شنیده می شد؛ و در «قصر شیرین»، در «اروند کنار».

صدای میرزاست که هنوز پخش می شود؛ در بی سیم های شمال و جنوب، در بی سیم های شرق و غرب ایران. صدای طبل مقاومت است؛ صدای سنج و دمام های وطن دوستی، صدای مارش پیروزی است.

صدای فردوسی است که از دهان میرزا می آید:

«اگر سر به سر تن به کشتن دهیم     از آن به که کشور به دشمن دهیم»

 

نفس حماسی میرزا[114]

جنگل، مسیر روشن گام هایت را سال هاست می گرید.

قدم به قدم، نفس های حماسی توست که تار و پود سپیداران را به سمت خورشید می کشاند.

برخاستی تا استبداد این همه مه را با اراده آفتابی ات درهم بشکنی و در کوچه های وطن، شکوه آزادی را فریاد کنی.

برخاستی تا نقشه های شوم بیگانه، نقش برآب شود؛ تا کودکان سرزمینت، آسمان بیاموزند و دریا تکلم کنند.

ای بزرگ! اینجا هنوز به یاد زمزمه های نستوهت باران می بارد.

اینجا هنوز کوه ها، شانه های رشیدت را به انعکاس می آیند.

 

نگاه آفتابی تو[115]

با تو، نهال های وارستگی در گوشه گوشه جنگل، قد کشیده اند و درختان بی شماری، آرمان بلندت را هجا به هجا شعر می شوند. اگر چه در دور دست مه، پنهان شدی؛ اگر چه برودت زمان، به انجماد رگ هایت برخاست؛ اما نگاه جاودانت هنوز این حوالی را آفتابی می کند.

به پیچیدن طومار ستم، زانو به برف ها سپردی تا بهار استقلال را در سلول هایمان به شور بنشینیم. رفتی؛ اما غرور سبزت تا همیشه به ایستادنمان می خواند.

«آی میرزا[116]

جنگل هماره تو را به ذکر می خواند.

جنگل، سبزینه بکری است

که بی هیچ واسطه

در هر بهار تو را می زاید»

از تو می نویسم

از تو می گویم که آینه ها، شاهنامه چشمانت را دیری است به بازتاب نشسته اند. از تو می گویم که سینه سرخان زمین، نفس های شهیدت را سیاه پوشیده اند.

از تو می گویم که افق های پاییزی این دیار، قلب وسیعت را آزرده کرده بود؛ تویی که تحمل آن همه بیداد، وجودت را می فشرد. پس به پا خاستی و به جست و جوی آبی ها، جان پرنده خیزت را به کف گرفتی. از ظلم گفتی و سرمایی که استخوان هایمان را بی حس کرده بود و عاقبت به دورهای سپید پیوستی.

هنوز شمشادها، رد عبورت را به احترام، سبز می شوند و رودها از دریایی می گویند که جسارت صدها اقیانوس را در هیبت خود داشت.

 

کوچک خان بزرگ[117]

جنگل های سرسبز گیلان و درختان سر به فلک کشیده آن با گام های استوارت آشناست، غیرت مندی و دلاوری تو را شهادت می دهند. روزهای درخشان جنگ آوری هایت، سند سرافرازی این سرزمین شد و شهادت غریبانه ات، امضای آبرومندی این مرز و بوم. با تو هستم، کوچک جنگلی؛ با همه یاران بی نام و نشانت که پرچم نام آوری کشورمان را بر بلندای بام خانه هایش افراشتید و جاده رسیدن به قله کرامت را گشودید.

 

اینک این فرشته مرگ است که با دیواری بلند، بین ما و تو فاصله افکنده است؛ ولی هنوز هم صدایت را از آن سوی دیوار می توان شنید؛ صدایی که صلای جهاد است و نوای ایستادگی.

تو چون شهاب، بر آن سکوت سیاه گذشتی و به خون روشن خویش نوشتی که صبح تازه ازخون شهید برخواهد خاست.

از بال سرخ تو پیدا بود که طلوع آفتاب، هنگام رهایی قناری هاست. سلام بر تو ای سردار رشید، ای کوچک خان بزرگ.

«ای جنگل، ای هم راز کوچک خان سردار»

سال ها، سرگشته در میان جنگل ها بودی؛ بی قرار و بی تاب، در آرزوی روزگارانی خوش برای مردمان سرزمینت.

تو در آن هجوم غارت شب که خون گرم شفق هنوز می جوشید، کاشانه ات را رها کردی و آواره جنگل شدی، تا میهنت به هستی روشن دشت برسد و از چشمه زلال آزادی، جام بگیرد.

آن روزها، شاید خیلی ها نمی دانستند صدای شلیک تفنگت که در تمام جنگل های سرسبز گیلان می پیچد، نوید صبح روشن می دهد و مژده شکوه بر جای ماندن.

«ای جنگل ای خشم

ای شعله ور چون آذرخش پیرهن چاک

با من بگو از سرگذشت آن سپیدار

آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر

چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک

ای جنگل ای هم راز کوچک خان سردار

هم عهد سرهای بریده

ای جنگل ای پیر!

بالنده افتانِ آزاد زمین گیر»

گرچه «بسیار گل که از کف من برده است باد

اما منِ غمین

گل های یاد کس را پر پر نمی کنم

من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم».

 

بزرگ همه سرو قامتان[118]

...تو از تبار عالمان عامل بودی که علم و فضیلت را نه هدف، که وسیله می دانستی و بر آن پیمان که خداوند ازعالمان راستین ستانده بود تا بر ستم ستمگران و بیچارگی مظلومان ساکت ننشینند، پایدار ماندی.

لباس رزم پوشیدی و چون صاعقه بر سر دشمنان این ملت فرود آمدی و دنیای پست دو روزه شان را در کامشان تلخ کردی، تا همه بیگانگان بدانند که در قانون اسلام، علم و عمل، دو بال برای رسیدن به حقیقت و سعادتند و بی هم، بی فرجام.

تو بزرگی را در کوچکی جستی و هر چند «کوچک جنگلی» لقب گرفتی، ولی بزرگِ همه سرو قامتان جنگل خواهی ماند.

پایدارتر از کوه ها

قدم که در جنگل های شمال می گذاری، احساس می کنی هنوز بوی تسبیح تربتش - که هماره در دست داشت - از لابه لای درختان به مشام می رسد؛ هنوز صدای پای پر صلابتش، از خش خش برگ های بر زمین ریخته به گوش می رسد.

جنگل، خاطرات همراهی نه چندان طولانی اش را با او، چون گنجی پر ارزش، در سینه کهن سال ترین درختانش جای داده تا سینه به سینه به نهال های جوان و درختان آینده بسپارد؛ تا جنگل از یاد نبرد حماسه های کوچک جنگلی را؛ مردی که رتبه جنگل را در پایداری و استواری، از کوه ها بالاتر برد!

 

هنوز صدایت را از جنگل های گیلان می شنوم[119]

سال هاست که دیگر تو نیستی؛ ولی هنوز عطر بودنت را از برگ برگ درختان جنگل های گیلان می شنوم.

تو را در سرسبزی تمام درختان حس می کنم.

کوه ها و جاده ها و فصل ها، ردپای تو را نشان می دهند.

تو، بهاری همیشگی هستی.

تو هنوز زنده ای

هنوز ابرهای خاکستری، بوی تو را در جنگل های گیلان می بارند. درخت ها با عطر نام تو می بالند. هنوز عطر بودنت را در کوچه های فومن و ماسوله حس می کنیم. تو هنوز زنده ای؛ زنده تر از همه آدم هایی که در لاک زندگی فرو رفته اند، آدم هایی که حتی سایه های بودن شان را هم گم کرده اند. تو هنوز زنده ای؛ زنده تر از همه این کلماتی که بر این سطرها راه می روند.

تو هنوز زنده ای؛ زنده تر از این جنگل سرسبز. تو هنوز زنده ای...

کاش بودم و می دیدمت!

کاش بودم و می دیدمت! کاش می توانستم دستان مهربانت را در دست بگیرم و بفشارم.

کاش عطر نفس های تو در این خانه کوچک منتشر می شد! من به تو ایمان دارم، هر چند هیچ گاه چشم های بارانی ام، شانه های مردانه ات را گریه نکرده اند.

من سوگند خورده ام که بایستم؛ مثل همه درختان جنگل و راهت را ادامه بدهم پا به پای همه جاده هایی که به صراط مستقیم می روند.

 

به دنبال آزادی

چراغ چشم هایت هنوز از پس سال ها، فانوس شب های بی چراغی جنگل اند، تا درخت های بهاری، در تاریکی نمیرند و پرنده ها، دور از شانه های استوار تو در پاییزهای بی برگی و شب های بی سرانجام محو نشوند.

هنوز هم نام تو را از چشمه های جاری جنگل می شنوم و آواز پرندگان، ترجمانی اند از کلماتی که تو در وصف آزادی ایران زمین می خواندی.

و به دنبال آزادی، آزاد ماندی و آزاده زندگی کردی و آزادتر از قفس خاک رها شدی تا ما آزادتر از هوا بمانیم و در عطر آزادی تو نفس بکشیم.

 

سبز مثل جنگل[120]

تو می دانستی که تبرها برخاسته اند تا درختان استقلال را ریشه کن کنند و پرندگان آزادی را از شاخساران سرسبز صنوبرها، پر دهند.

تو می دانستی که گرگ ها دندان تیز کرده اند تا آهوان تیز تک رهایی را با باران سرب های داغ و دندان های تیز، در بستر جنگل سلاخی کنند و بغض فرو خورده جنگل را در سوگ آنها جاری کنند. تو می دانستی که تبرها، هم قسم شده اند تا جنگل و یاران باران و نسیم و جوانه را، یک جا از میان بردارند. اما میرزا! تو از تبار سبز جنگل بودی که با آبی دریا خروشیدی و خواب شوم بیگانگان را آشفته ساختی.

از نسل آفتاب

تو از نسل آفتاب بودی. از مرگ نمی هراسیدی و از تاریکی گریزان بودی. آنها که در آن روزهای سیاه، با دست ناپاک قدرت های پوشالی شان سر نیک اندیش تو را از بدنت جدا کردند، نمی دانستند که خون حنجر بریده ات را دشت های سبز خواهند نوشید تا رستنی های خاکشان، سرخی واژه های استقلال و آزادی را تصویر ماندگار چهره حق طلبی ات کنند. آنها می پنداشتند که با خاموش کردن تو قیام کوچک جنگلی را از بیخ و بن برکنده اند؛ غافل از اینکه درختان آزادی در زخم و نیش تبرهای استعمار، بستر جوانه های نو رسته را فراهم می کنند.

میرزا هنوز زنده است

دستان سرما زده تو، بذر جوانه های امید آینده ایران را در خاک وطن کاشت تا چشمان همیشه بیدارت، سردی خاک را در سرسبزی دشت ها و جنگل های ایران نظاره کند. گرچه زبان آتشینت را خاموش کردند، اما هنوز در خاطره وطن جریان داری. و اینک، نام تو در هوهوی بادها، در لابه لای شاخه ها و جوانه های سبز، هر صبح با نسیم تکرار می شود، تا همه بدانند که میرزا هنوز هم زنده است.

 

«کوچک»بزرگ[121]

تفنگت میرزا! تفنگت هنوز بر سینه کش دیوار دلم آویزان است.

کهنه شده ام؛ مثل تفنگ. هیچ کس افکار غیورم را نمی خرد.

تفنگت میرزا با دلم حرف می زند؛ برایم آواز دیلمان می خواند. می گوید: مردان بزرگ در برگ برگ خستگی تاریخی جان می گیرند. می گوید: هر جا تاریخ از نفس افتاد، نفس مردان غیور، جانش بخشید و حال مباد که در خستگی هماره زندگی، نام میرزا فراموش شود؛ آن کوچک بزرگ، آن آسمانیِ سبز قامت!

هوای جنگل سرد بود!

هوای جنگل سرد است و دیو سپید استعمار، راه گردنه های سخت را بسته است. درختان، چون سایه های سنگین استبداد در هوای سهمگین جنگل به خود می لرزند و راه ها از هیچ شهری جز آبادی مرگ نمی گذرند.

میرزا! باید رفت؛ باید از مرگ گذشت.

مرگ مردان مبارز، راه زندگی می گشاید. راه آبادی استقلال، از مرگ مردان بزرگ می گذرد و مردان بزرگ، با مردن نمی میرند.

میرزای بزرگ! میرزای خسته! اگر انگشتت توان ماشه چکاندن ندارد، در نگاهت همه تیرها بر قلب دشمن نشسته و سرت چون پرچمی به نشانه آزادگی مردمان سرزمینت، بر بلندترین کوه ها قد برافراشته است.

مجاهدین، می مانند

چرخ های زمان می چرخد. زندگی از طاقت مردمان می گذرد، جوانی و پیری، امتحانی بیش نیست.

میرزا! مجاهدین جنگل همیشه جوان می مانند؛ حتی اگر برف، دامن البرز محاسنشان را سپید کند. حتی اگر پاهایشان در سرمای استبداد یخ زند.

زندگی، چهار فصل امید و مبارزه است. هر زمستانی را بهاری است؛ اما خوش آن زمستانی که میر نوروزش بر سمای ناجوان مردانه چله ها نخوابد! خوش آن زمستانی که صدای میرزا در گوش مردمان نوید بهار دهد!

چرخ زندگی می چرخد، عمر زمستان کوتاه است.

بهار جنگل می آید و میرزا چون روحی جاودان، همیشه در خاطر سروهای آزاد می ماند.

به نام گمنام[122]

«امشب همه غم های عالم را خبر کن

بنشین و با من گریه سر کن

گریه سر کن...

ای جنگل؛ ای داد!

از آشیانت بوی خون می آورد باد!...

آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟»

و «یونس» از دل تاریکی ها بر آمد؛ خورشید جنگل، سر زد؛ به دنیا و قریه «استادسرا». مقدمات دین و دانش را در «رشت» برای خویش فراهم آورد و چندی بعد به «محمودیّه» سفر کرد. «کوچک»اش می خواندند، اما بزرگ بود و «گمنام».

چون وطن را در محاصره استعمارگران و استبداد پیشگان دید، جامه رزم پوشید و وارد مبارزه مسلحانه شد.

نخست به مشروطه خواهان پیوست؛ ولی به فِراست. با رخنه فرصت طلبان در صف رهبران، از آنان دل گسست. کمیته اتحاد اسلام را، با هدف رهایی ایران از نفوذ بیگانگان، و پاسداشت استقلال آن در پرتو شعایر عترت و قرآن، بنیان نهاد، دل به عشق داد و مردمان گیلان، گرداگرد سردار دلیران، حلقه زدند و به خود آمدند.

در «گوارب زرمیخ»، «کسما» و همه جا حضور داشت و در هفت سال، هفت خوان عشق را پشت سر گذاشت و از هیچ کوششی برای احیای فرهنگ اسلام، دریغ نداشت. آری:

«از عقابان، کسی سراغ نداشت   شهر، انگار جز کلاغ نداشت»

و در این میان، میرزا به انتشار «جنگل» همت گماشت... همگان را متوجه «فرهنگ» ساخت و خود - با تمام تاب و توان - به سامانش پرداخت.

در زیر تیغ تیزش شادم بُرَد سرم را

سردار قبیله شقایق و گمنام ترین عاشق، در میان برف و بوران، بر چکاد «گیلوان» همانند رود سپید گیلان، و پاره ای از آسمان، بر خاک افتاد. آن سترگ پیکر، با فریاد تندر، در فصل رُستن و رَستن جنگل، قیامت کرد. وه! چه ها بر سرش آوردند و پس از شهادتش نیز سرش را از تن جدا کردند!

چاووش جنگل، با دلی دریایی، در آغوش جنگل آرام گرفت؛ اما هرگز خاموش نشد و از دفتر منقوش جنگل، فراموش نشد. میرزای بزرگ، هرگز نمرد؛ تنها تفنگش را به قاصدان صبح و وارثان خاک و خون و حماسه سپرد. یاد او در شهر شالی کاران و همسایگان دریا و باران و دیدگان سبز شالیزاران هنوز ترانه می خواند و ردّ خونش در «سلیمان داراب» تا «یوم الحساب» می ماند.

بال پرواز، اگر نه، پری هست

«کوچک» و «کوچکِ» دیگری... هست

 

ابيات زير درباره میرزا که در زمان خود او توسط هوادارانش خوانده می شده كه در کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی 5 بیت از این شعر که با لحن و آواز دشتی خوانده می شده آمده است.

چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی  خستا نبوسی، می جان جانانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا 

خدا دانه که من نتانم خفتن   از ترس دشمن، می دیل آویزانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا 

چرا زودتر نایی، تندتر نایی   تنها بنایی، گیلان ویرانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا 

 

بیا ای روح روان، تی ریش قربان  به هم نوانان، تی کاس چومانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا

اما رشت جغلان، ایسیم تی قربان  کنیم امی جانا، تی پا جیر قربانا

ترجمه:

چقدر در جنگل برای مردم می خوابی، خسته نشدی/

 جان جانانم، با توام ای میرزا کوچک خان/

خدا می داند که من نمی توانم از ترس دشمن بخوابم/

 دلم آویزان است، با توام ای میرزا کوچک خان/

چرا زودتر نمی آیی، تندتر نمی آیی، تنها گذاشتی/

گیلان ویران را، با توام ای میرزا کوچک خان/

 بیا ای روح روان، قربان ریشت/

به قربان چشمان آبی تو شومچشمانت را روی هم نگذار ای میرزا کوچک خان/

 ما بچه های رشت، قربانت می رویم/ جانمان را زیر پایت قربانی می کنیم.

 

خاك ايران[123]

 امام جمعه ليمونجويى، نامه منظومى كه مشحون از ترغيب و تشويق و در عين حال، متضمن ملامت و سرزنش است، براى ميرزا كوچك خان مى فرستد و اینچنین می سراید.

خاك ايران، توتيا شد زير سم اسب دشمن

تا به كى، اى شير بنمودى تو اندر بيشه مسكن

خطّه زيدق سرا و گوشه گوراب زرمخ

كوه قاف است اين، طلسم جادوان، يا چاه بيژن

مردم از شاه و وزير و ديگران مأيوس امّا

جمله برآنند كى ملك از تو خواهد گشت گلشن

ملت ايران، به اميد تو، و تو توى جنگل

عار نايد چون توئى را روز و شب، آسوده خفتن.

 

میرزا و جنگل[124]

سلمان هراتی در سال 1338 در روستای مرزدشت تنکابن به دنیا آمد. وی دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. هراتی از ابتدای جوانی برای گذراندن معاش با چوپانان محلی به چوپانی می‌رفت و از همین رهگذر با ترانه‌های محلی آشنا شد.

 وی از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را آغاز کرد. هراتی در سال 1362 مدرک فوق دیپلمش را در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نام‌های از این ستاره تا آن ستاره، از آسمان سبز و دری به خانه خورشید به چاپ رسیده است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.

 سلمان هراتی در آبان سال 1365 در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت .

 

 جنگل از خواب زمستانی برخواسته است[125]

 با تاک های بزرگ « کرزال »

 و شاخه های ریشه ای « کرچل »

 و ما را با آسمانی سبز

 به دوستی می خواند

 آی میرزا

 / جنگل همواره، تو را به ذکر می خواند

 جنگل سبزینه بکری است

 / که بی هیچ واسطه

 / در هر بهار تو را می زاید

 چون نام تو

 / با رویش و شکفتن دائم

 / در ذات جنگل است

 جنگل به نام تو می روید

 جنگل به نام تو می رویاند

 در فصل رستن و رستن

 / جنگل قیامت است

 درختان به غرور بر می خیزند

 / سرود می خوانند:

 «جنگل همزاد مرد مقدسی است

 / که دلداده آفتاب بود

 / و برای کشتن شب

 / شمشیر شب شکن برآورد»

 آی میرزا

 / در جستجوی تو

 / از باریکه شمشادهای مقابل رفتم

 / و رد پای تو را جستم

 / دیدم که رد اسب تو پیداست

 بی شک

 / سواری از اینجا گذشته است

 دیدم که شاخه خمیده بیدی

 رد تو را می بوسید

 به برق سم راهوار تو

 / سوگند می خورم

 / جنگل از آن توست

 آی میرزا

 / جنگل

 / وسعت پیوسته سبز سپیدارهاست

 و سایه ها

 / یاد آور خستگی توست

 / که کسالت خنجر نارفیقان را

 / در سایه بلوط پیر تکاندی

 زان پس بلوط ها

 / در هر بهار

 / به یاد تو خون گریه می کنند

 سرو را دیدی

 / ایستادگی اقتضای وجود اوست

 اما من

 / سروی را در جنگل می شناسم

 که به احترام نام تو

 / با تواضع به خاک افتاد

 من در ستایش تو و جنگل مرددم

 جنگل به حد شرافت تو زیباست

 و تو به اندازه زیبایی جنگل

 / مردی

 تا منتهای جنگل

 / دنبال رد تو بودم

 جنگل تمام شد

 / رد تو ناتمام

 جنگل تمام شد

 جنگل میان عبای تو گم شد

 و رد پای تو تا دورتر ستاره فرارفت

 

مرثیه جنگل[126]

امشب همه غم های عالم را خبر کن !

بنشین و با من گریه سر کن،

گریه سر کن !

ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین !

ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !

سر در گریبان،در پس زانو نشسته،

ابرو گره افکنده، چشم از درد بسته،

در پرده های اشکِ پنهان، کرده بالین !

ای جنگل، ای داد !

از آشیانت بوی خون می آورد باد !

بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !

آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟

ای جنگل، ای شب!

ای بی ستاره!

خورشید تاریک !

اشک سیاه کهکشانهای گسسته!

آیینه ی دیرینه ی زنگار بسته!

دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟

ای جنگل، ای غم!

چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !

در سایه افکندِ کدامین ناربُن ریخت

خون از گلوی مرغ عاشق ؟

مرغی که می خواند

مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد،

مرغی که می خواست

پرواز باشد

ای جنگل، ای حیف!

همسایه ی شبهای تلخ نامرادی!

در آستان سبز فروردین، دریغا

آن غنچه های سرخ را بر باد دادی!

ای جنگل، ای پیوسته پاییز!

ای آتش خیس!

ای سرخ و زرد، ای شعله ی سرد!

ای در گلوی ابر و مِه فریادِ خورشید!

تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟

ای جنگل، ای در خود نشسته!

پیچیده با خاموشی سبز،

خوابیده با رؤیای رنگین بهار نغمه پرداز،

زین پیله، کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز؟

ای جنگل، ای همراز کوچک خان سردار!

همعهد سرهای بریده!

پُر کرده دامن

از میوه های کال چیده!

کی می نشیند دُردِ شیرینِ رسیدن

در شیرِ پستانهای سبزت؟

ای جنگل، ای خشم!

بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر !

خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .

ای جنگل ! اینجا سینه ی من چون تو زخمی است.

اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد،

دمادم .

 

سایه[127]

همین شعرِ سایه را، زنده یاد استاد پرویزِ مشکاتیان با تغییراتی خوانده است.

 امشب همه غم های عالم را خبر کن !

بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن !

ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !

ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !

در پرده های اشک پنهان، کرده بالین !

ای میهن، ای داد !

از آشیانت بوی خون می آورد باد !

بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !

آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟

ای میهن، ای غم !

چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !

در سایه افکند کدامین ناربن ریخت

خون از گلوی مرغ عاشق ؟

مرغی که می خواند

مرغی که می خواست

پرواز باشد

ای میهن، ای پیر

بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر !

خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .

ای میهن ! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است ...

در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،

دمادم، دماد م

 

شعری گیلکی برای میرزا کوچک خان[128]

 11آذرماه سالروز شهادت سردار دلاور جنگل، فرزند غیور ایران زمین و مظهر روح آزادیخواهی و مبارزه قوم گیلک، میرزا کوچک خان جنگلی است.چندسال پیش (سال 1380) این شعر را در رثای او سرودم .هرچند به لحاظ صنایع ادبی و وزن شعری پرواضح است که با اشکالاتی روبروست (چون شاعری حرفه ای نیستم) و قطعا از منظر اساتید شعر بویژه اساتید زبان و شعر گیلکی خالی از اشکال نخواهد بود. اما بدلیل ارادتم به سردار انقلابی گیلان زمین این سروده را دراینجا می آورم، باشد که به دل نشیند.

تی  سر،  که   اونه  نیزه  سر  بنابون                  هیتو  مردوم بَدِن اونه، تورا بون 

بوتن:ای سرکی شی ایسه خوداجون                پیله میرزای سر ایسه خوداجون؟

 امو  باور  نودیم  کی  ته  بکوشتن                 هوشونی کی گوتن تی یارو پوشتن

بیه میرزا! بشیم دامون  بگردیم                      دیله  ناجه   به یاد   باریم،   وگردیم

بشیم کسما،گوراب زرمیخ،پسیخن                 تی دیل هنده اورا زئنه کوچیکخُن !

دِ گیلون بی تو سرداری  ندأنه                         پسیخُن،  بی تو  سالاری   ندأنه             

دِ زاکُن کی بِ مدح وشعر بوخونن                    دِ مَنّـن  هیچکسه   سردار دوخونن            

تی گب تازه،گول تی تی موسون بو               تی دیل روشن الا تی تی موسون بو

 الون، تازه  تی  قدره  بفهمسن                   ته تیمثال چاگودن میدون دبسن  

میرزا! تی جگله تاهیسه می گوشه:               وطن بی اجنبی امه بِ خوشه    

 

ترجمه فارسی 

سر تو که بر سر نیزه کرده بودند را تا مردم دیدند از خود بیخود شدند. 

گفتند: خدایا این سر از آن کیست؟ سر میرزای بزرگ است خدایا ؟ 

ما باور نمی کردیم که کسانی تو را به مرگ کشاندند که می گفتند یاورت هستند.

میرزا! بیا به جنگل برویم و آنجا بگردیم. آرزوهای دلمان را به یاد بیاوریم و بازگردیم.

به کسما و گوراب زرمیخ و پسیخان(1) برویم که قلب تو هنوز در آنجاست. 

دیگر گیلان بدون تو سرداری ندارد. پسیخان بدون تو سالاری ندارد. 

دیگر بچه ها برای چه کسی شعر و ستایش بخوانند.دیگر نمی توانند کسی را سردار صدا کنند. 

سخن تو همچون شکوفه گل، نو وتازه بود.   قلبت به روشنی ماه بود. 

اکنون تازه قدر تو را فهمیده اند.  برایت تندیسی ساخته و در میدان(2) نصب کرده اند.  

میرزا! فریاد تو تاکنون در گوشم باقی است که: وطن بدون بیگانه برای ما دلنشین است.  

 پی نوشت ها :

 (1)   نهضت جنگل دو پایگاه اصلی داشت. یکی در شرق گیلان (لاهیجان) به رهبری دکتر حشمت و دیگری در غرب گیلان یعنی همین نقاط کسما و اطراف آن به رهبری میرزا کوچک خان.

(2) اشاره به میدان شهرداری در مرکز شهر رشت است که چند سالی است    مجسمه میرزا را در وسط این میدان نصب کرده اند.

 

 مردان جنگلی تا بیداری اسلامی[129]

نامت را آواز می دهم

موج ها به تماشای آسمان می ایستند

ای استواری هر چه استواری

نصف النهار بیداری!

از عصمت خزر

از جنگل شهامت و غیرت

با مردان جنگلی می ایم

از قله های سرکش البرز

تا سرزمین شروه، شهادت

تا شرجی ستاره و آتش

هر صبحدم

سجاده می گشایم

از خزر تا خلیج فارس[1]

 

نمونه ای از اشعار که در روزنامه جنگل به طبع می رسید.

صدای جنگل[130]

ای جان و تنم فدای جنگل

جان تازه شد از ندای جنگل

 

اسلام و وطن به صوت دلکش

پر کرده چه خوش فضای جنگل

 

سر دفتر بوستان غیرت

شد ساحت دلگشای جنگل

 

غیرت همه بچه شیر زاید

از تریبت هوای جنگل

 

شیران نرند خفته اینک

در پای درخت های جنگل

 

آسایش و امن ، سایه افکند

از فر پر همای جنگل

 

ای خسته ظلم و جور بر خیز

عدل است همه بنای جنگل

 

جز لفظ نبود آنچه گفتند

معنی طلب از صدای جنگل

 

خوشتر ز نوای بربط و ساز

آواز فشنگ های جنگل

 

جنگل چو به جمله فخر بخشد

فرض است مرا ثنای جنگل

 

دانش همه نصر و فتح بیند

در پرچم اعتلای جنگل

 

[1] . عنوان از رنگ ایمان است. این شهر با عنوان «نصف النهار بیداری» از سوی شاعر منتشر شده است.

× سایت رنگ ایمان ؛ دفتر مطا لعا ت مبا رزات اسلامی گیلان

 

شعر دیگر[131]

آی گیله مردان ویریزید بلبل بینیشته دارسر

وقت رعیتی بامو جغلان بشویدی کارسر

 

بجا کجا بخوردیمی مناصفه مرابحه

غرامتا ندایمی مایه بامو می بارسر

 

باغه رمش نداریمی پایه چموش نداریمی

خانه ی سر خرابا بو فاکون و هم تلار سر

 

کاشتن و پیش کاول زدن مرز بجارا واکودن

قوت کرگدن خایه خوک پائی بجارسر

 

نشاست کودن چه مشکله ویجین دوباره سخت سر

قربان بشم بیکاریا قهوه خانه بازار سر

 

آمه بجار چور ببو ارباب غرامت فاگیره

قرضیه ر اوسه کونه هر ساعته پا کار سر

 

هرچه بگفتم سر بسر مرا بامو آخر بسر

شاعرک قنبرک گوشه نشین زار سر

 

اسطوره سرخ شجاعت[132]

در وسعت انديشه. خونبار جنگل

از پشت خنجر مي خورد سردار جنگل

بر کنده هاي پير، زخم تير پيداست

پوشيده از گلهاي خون، ديوار جنگل

در ذهن سبز شاخه ها با خون تداعي

سرهاي سرداران شود بر دار جنگل

اسطوره. سرخ شجاعت آفرينند

مردان ديگر باز در پيکار جنگل

بوي تر خون کاروان باد آورد

از کوچه هاي خيس شاليزار جنگل

سرشار از عطر تر بي رنگ باران

خاک و نسيم و شاخه پربار جنگل

پر مي کشد تا کهکشان روشنايي

از کوه ظلمت مرغ آتشخوار جنگل

در انتظار صبح پيروزي است با ما

در سنگر شب ديده بيدار جنگل

 

تنفس آتشفشان سرد[133]

 

جنگل،

سکوت،

هيچ...

آهسته يک قدم

در متن احتياط

ضربان بي امان فاجعه در گيجگاه

تلواسه. تفنگ

رو.يا و بوي ماه

در شامه. پلنگ

ضربان نبض برگ

بي تابي زمين

در انتظار مرگ

دست شکارچي

در معبر فشار

پيوند بي تزلزل باروت و انفجار...

آنک نزول پوزه کفتار و خرس و گرگ

در عرصه اي حقير

بر قامتي سترگ

با برگ برگ سبز درختان ملتهب

آنگه ظهور پچ پچه رازهاي سرخ:

گويا گراز زخمي شب بر گلوي نور

دندان فشرده است!

گويا دوباره گوي ظفر را

چونان هميشه

پنجه. نامرد برده است!

همراه با دلاور جنگل فسرده است؟!

خنياگر خزر

فرياد مي زند:

”جنگل نمرده است

هرچند بي شمار

در جذر و مد شب، زخم خورده است

جنگل نمرده است...“

آتشفشان سرد آنک دوباره نفس مي کشد

به شوق

در قامت ستبر دليران پاسدار

چونان ظهور معجزه اي

زنده مي شود

ميرزا شهيد شور و شرف

گرد گيله مرد.

خنياگر خزر

فرياد مي زند:

ميرزا نمرده است

ميرزا حريق جنگل در خون تپيده را

ميرزا طلسم فجر و طلوع سپيده را

ميرزا تفنگ را

به شهابان شب شکن

اين قاصدان صبح

اين وارثان مصحف و ميزان سپرده است.

ميرزا نمرده است

خنياگر خزر

فرياد مي زند.

 

اي سبزتر ز سبز[134]

اي سرو سرفراز

اي ماه آسمان فضيلت که چهر ه ات

مانده است مثل بدر

در هاله اي ز راز

در سينه تو آتش ايمان و داد و دين

اي شمع انجمن

مي زد مدام شعله چو کانون آفتاب

اي عاشق وطن

جمعي قلم به مزد، خيانت شعار شوم

خصم فروغ مهر جهانتاب، مثل بوم

سيماي تابناک تو را اي شهيد عشق

در ابري از کنايه و ابهام

تصوير کرده اند

اما به رغم هرزه درايان شب پرست

اي خصم اجنبي

دلدادگان نور

از نهضت جهاد تو تقدير کرده اند

اي مظهر شکوه

نام تو کوچک است

ولي قدر تو بزرگ

بر پا ستاده اي

چون کوه استوار

با قله اي سترگ

کيوان در آسمان با آن علو جاه

از دور کوچک است

در چشم هر کسي که در او افکند نگاه

هر چند او بزرگ تر است از زمين و ماه

سردار جنگلي

اي پير سر به دار

ماناست نام تو بر لوح روزگار

اي قهرمان درود، بر روح پاک تو

از جويبار رحمت دادار دادگر

سيراب خاک تو

 

دامون / گزينه اي از يک شعر بلند[135]

جنگل

گسترده در مه و باران

اي رفيق سبز

بر جاده هاي برگ پوش بزرگت

بر جاده هاي پرپيچ و تاب تو

هر روز

مردي به انتظار نشسته

مردي به قامت يک سرو

با چشمهاي ميشي روشن

مردي که از زمان تولد

عاشقانه مي خواند:

ترانه. سيال سبز جنگل

براي مردم شهر

مردي که زاده تجمع توست

و هيمه هاي بي دريغ تو او را

در فصلهاي سرد

ادامه خورشيد بوده است.

جنگل

پاک ترين رداي طبيعت

حافظ عرياني زمين

اينک بگو:

که شير، ديگر خداي تو نيست

و عنکبوت را

فرصت آنست

که تار تند بر پنجه هاي درنده.

سردار!

سردار سبزچشم پريشان، ويران

ميان ”کما“

اينک  ”کما“ي تو تنهاست

کماي همهمه گرم

اجتماع نفسها

سردار سبز چشم پريشان، ويران

ميان ”کما“

در من طلوع کن

تا جنگلي شوم

***

قلب بزرگ ما پرنده خسيسي است

بنشسته بر درخت کنار خيابان

در زير هر درخت:

صدها هزار برهنه. بيدار از تبر

جنگل!

اي کاش قلب ما

مي خفت بي هراس

بر گيسوان درهم نمناکت

اي کاش تمام خيابان شهر جنگل بود.

 

سر بریده میرزا[136]

تا بر تنم توان و تا قرار است

قـرار است

 

در دل مر از کرده ات شرار است

شـرار است

 

در سینه ام از شیوه ات غباراست

غبـار است

 

نی در خورشأن تو شهریار است

ریـار است

 

ای وطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ای دل ! دگر شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم ، بـــی دانش و فضولـیــــم

 

این سر که سربلند و مه جبین است

جبیـن اسـت

 

یـا آفـتــاب و طـالــع زمـیـــن اســت

زمـیـن اسـت

 

خاکش زعشقت ای وطن عجیـن اسـت

عجیـن است

 

انصاف ده که مزد سـر نه ایـن اســت

نه این است

 

ای وطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ای دل ! دگر شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم ، بـــی دانش و فضولـیــــم

ایـــن قهرمـــان مــدافـع وطــن بــود

وطــن بود

 

لشکر کش و شجاع و صف شکن بود

شکن بود

 

یزدان صــفــت بجــنگ اهــرمن بود

رمـن بــود

 

کی مثـل مـا بفــکــر مــا و من بود

و مـن بود

 

ای وطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ای دل ! دگر شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم ، بـــی دانش و فضولـیــــم

 

شهادت نامه[137]

چو آمد نام کوچک خان مرحوم

بگویم وصفش , ار چه هست معلوم

به عهد او , همه نعمت , فراوان

به جنگل بود همچون ماه تابان

پس از آن رنج و کوششهای بسیار

دریغا رفت از این دنیای غدار

هزار و سیصد و سی ونه , آن ماه

بشد اندر محاق مرگ , ناگاه

به یاد روح پاک وی چه گویم

همان به کز ((منوچهری)) بگویم :

تو رفتی و فراقت ماند بردل

چنان کز کاروان آتش به منزل

 



[1] از شیرزنان حامی میرزا بوده میرزا کوچک بخشی از موفقیت‌های خود را مدیون او می‌دانست.

[2] ميرزا كوچك خان جنگلي/31/6/ 1387 /   http://www.bashgah.net

[3] سخنرانی های اجلاسیه کنگره بزرگداشت روحانی مجاهد میرزاکوچک خان جنگلی، ص91 ـ 81.

[4] جنگ بین قشون روس و حاکمان گیلان به فرماندهی ابوالفتح‌خان یاور بر علیه نهضت جنگل

[5] سردار جنگل، ص36، 38 و 75؛ شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر، علی ربانی خلخالی، ج اوّل، ص151

[6]  قیام جنگل، (یادداشت های میرزااسماعیل جنگلی خواهرزاده میرزاکوچک خان)، ص197 ـ 196.

[7]  ماه در محاق، ص27، به نقل از روزنامه جنگل، ش28، سال اوّل.

 

[8]  نام ها و نامدارهای گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، ص411.

[9]  قیام جنگل، ص98 ـ 97.

[10] غلامحسین میرزا صالح، جنبش میرزاکوچک خان بنا بر گزارش های سفارت انگلیس، گردآورنده و مترجم غلامحسین میرزاصالح، ص46 ـ 45.

[11]  قیام جنگل، ص166 و ص184 ـ 183 و ص202 ـ 201.

[12]  همان، ص92؛ نهضت جنگل، (اسناد محرمانه و گزارش ها) به کوشش فتح اللّه کشاورز، ص108.

[13]  قیام جنگل، ص121 ـ 120.

[14] سردار جنگل، ص42؛ ماه در محاق، ص35 ـ 4.3

[15] غلامرضا گلی‌زواره، میرزا کوچک خان جنگلی، ماه در محاق

[16] سردار جنگل، ص 42.

[17] قیام جنگل، ص 105.

[18] سیب‌نژاد، قیام سبز، مجله گلبرگ، شماره 18 آذر ماه 1385

[19] فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل

[20] همان

[21] فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل

[22] غلامرضا گلی زواره، میرزا کوچک خان جنگلی- ماه در محاق

[23] فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل

[24] ماهنامه شاهد یاران، شماره 12، سال 1385

[25] همان

[26] همان

[27] میرزا کوچک خان جنگلی- سیدجعفر مهرداد و همکاران

[28] شهادت میرزا کوچک خان جنگلی/ مسیب‌نژاد، ابوالحسن، www.hawzah.net

[29]منبع پیشین

[30] ماهنامه شاهد یاران/ گفت و شنود سایت شاهد یاران با حجت الاسلام سیدعباس رضوی شماره 13/ آذرماه 1385

[31] منبع پیشین

[32] ماهنامه شاهد یاران/ گفت وشنود سايت شاهد ياران با حجت الاسلام سيد عباس رضوي

[33] نامه به مديواني (نماينده شرکت خوشتاريا در رشت و انزلي که وقتي ارتش سرخ به ايران آمد امور سياسي برعهده او بود ) ميرزا کوچک خان جنگلي ،عباس رمضاني ،انتشارات ترفند

[34] غلامرضا گلي زواره، (نامه به مير آقا عرباني) ديدار با ابرار (ماه در محاق )

[35] در پاسخ به نامه فرمانده قزاقخانه تهران مجله حوزه ،ويژه ميرزا کوچک جنگلي

[36] مجله گلبرگ/ آذر 1385، شماره 81

[37] يوسفي، صفر/ زندگي، شخصيت و انديشه‌هاي ميرزا کوچک خان جنگلي

[38] منبع پیشین

[39] شیخان، محمد، سخنراني در نشست میرزا کوچک خان

[40] ولایتی، علی‌اکبر/ میرزا كوچك خان، نماد بیداری اسلامی

[41] . سورة نساء، آية 141

[42] فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل

[43] منبع پیشین

[44] همان مأخذ ، صفحه 219

[45]  از کتاب دیدار با ابرار، گلی‌زواره، غلامرضا

[46] ریشه‌های هویت ایرانی در قیام میراز کوچک خان جنگلی/ علم، محمد رضا/ فصلنامه مطالعات ملی/ 1386/ ش 3/   /1386/ تاریخ انتشار 14/6/1387

[47] منبع پشین

[48] منبع پشین

[49] منبع پشین

[50]. فخرايي، ابراهيم، سردار جنگل (1348: 245)

[51]. همان ص 118

[52]. همان ص 219

.[53]گيلك، محمدعلي، تاريخ انقلاب جنگ، رشت، انتشارات گيلكان. بي‌تا.

[54] مراغه‌اي، زين‌العابدين، سياحت‌نامه ابراهيم بيگ، قاهره. بي‌تا.

[55] كاتم، ريچارد، ناسيوناليسم در ايران، ترجمه فرشته سرلك، تهران، نشر گفتار، 1357.

[56]. همان، ص 159

[57]. ميرزا صالح، غلامتحسين، جنبش ميرزا كوچ خان بنابر گزارش سفارت انگليس، نشر تاريخ ايران (2:1369)

[58]. همان، ص 221:1357

[59]. فخرايي، ابراهيم، سردار جنگل، 377:1347

[60]. آوري، پيتر، تاريخ معاصر ايران، ترجمه محمد رفيعي مهرآبادي، جلد دوم، تهران، تهران، انتشارات عطايي

[61] . منبع پيشين.

[62] محمدرضا علم/ ریشه‌های هویت ایرانی در قیام میرزا کوچک خان جنگلي.

[63] . رضا. استادي / اصالت اسلامي قياسر ميرزا كوچك خان در آيينه اسناد / خبرگزاري فارس/ 9/5/1386

[64] . منبع پيشين.

[65] . منبع پيشين.

[66] . منبع پيشين.

[67] . منبع پيشين.

[68] . دفتر مطالعات مبارزات اسلامي گيلان / گفت و شنود شاهد ياران با حجت‌الاسلام سيد عباس رضوي، ميرزا كوچك خان، حوزه‌هاي علميه و روحانيت، www.rangiman.ir

[69] . منبع پيشين.

[70] صحيفه امام صفحه 458 ، ج 8

[71] 51/ حوزه و روحانيت، ج 1

[72] سخنراني مقام معظم رهبري در رشت 11/02/1380

[73] سخنراني مقام معظم رهبري در رشت  12/2/1380

[74] بيانات مقام معظم رهبري در ديدار هزاران نفر از مردم استان گيلان 8/10/1389

[75] 14/3/1361- سخنراني مقام معظم رهبري نمازجمعه‌ی تهران

[76] ۱۳۸۹/۱۰/۰۸- سخنراني در دیدار هزاران نفر از مردم استان گیلان با رهبر معظم انقلاب

[77] بيانات رهبري در ديدار هزارن نفر از مردم گيلان 8/1/1389

[78] پيام سالگرد شهادت سردار جنگل 11/9/1389

[79] همان

[80] سخنراني در ديدار با مردم رشت 1/12/1385

[81] نویسنده کتاب سردار جنگل و از یاران میرزا کوچک خان

[82] كیهان فرهنگی سالنامه اول ، شماره 9، آذر 1363

[83] تاریخ مختصر احزاب/ ملك‌الشعرای بهار

[84] ماهنامه شاهد ياران، شماره 13

[85] متحد اصلی و نزدیكترین یار میرزا در نهضت‌جنگل

[86] منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره 12 / آذرماه 1385

[87] ماهنامه شاهد ياران، شماره 13، آذر1385

[88] قیام جنگل صفحه 48 / نهضت جنگل به روایت اسناد وزارت امور خارجه صفحه2

[89] نهضت روحانیون در ایران، ج 1 و 2، علی دوانی، ص 355- 347.

[90] سخنرانی های اجلاسیه کنگره بزرگداشت روحانی مجاهد میرزا کوچک جنگلی، گیلان آذر 1368، ص 88- 91.

[91] برگرفته از بیانات آیة الله محفوظی در اجلاسیه بزرگداشت میرزا کوچک خان جنگلی (آذر 1368)

[92] نویسنده و از پیشگامان فرهنگ نوین در ایران و ازجمله مشهورترین و بزرگ‌ترین رجال سیاسی عصر مشروطه پس از آن

[93] حیات یحیی، یحیی دولت آبادی، ج 4 ص 94- 93.

[94] همان، ص 278- 277.

[95] شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، ج 3، ص 365- 364.

[96] سردار جنگل، ص 446- 445; تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ج 2، دکتر سید جلال الدین مدنی، به نقل از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 5، دکتر مهدی ملک زاده.

[97] رقابت روسیه و انگلیس در ایران، محمدعلی منشور گرگانی، به اهتمام محمدرفیعی مهرآبادی ص65.

[98]  رقابت روسیه و انگلیس در ایران محمد علی منشور گرکانی، به اهتمام محمد رفیعی مهرآبادی، ص 65.

[99]  سردار جنگل، ص387؛ میراث ماندگار، ج اول، ص149؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند، ج5، ص309؛ تلاش آزادی، باستانی پاریزی، ص336.

[100] دکترای علوم سیاسی از دانشگاه هانوفر آلمان

[101] محقق و گردآورنده اسناد نهضت جنگل

[102] منبع: مجله نامه ي جامعه/ گرد آوری:گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان/ http://www.tebyan-zn.ir/famous_man.html

[103] منبع: دكتر محمدقلي مجد، انگليس و اشغال ايران در جنگ جهاني اول، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 433 ـ 431. - برگرفته از پایگاه دوران. http://mehremihan.ir

[104] همان منبع.

 

[105] ترجمه: ساناز صفرزائی  http://tarikheirani.ir

[106]همان

[107] همان

[108] همان

[109] جعفر كسمايي/  www.shereno.com

[110] سیدعلی اصغر موسوی/  www.rangeiman.ir

[111] علی خیری/ www.rangeiman.ir.

[112] حمیده رضایی/ http://www.hawzah.net   / مجله اشارات - خرداد 1382، شماره 49 تاریخ درج 2/8/1386

[113] میثم امانی / www.rangeiman.ir

[114] معصومه داوودآبادی/ فصلنامه اشارات شماره 103، آذر 1386، ص 112 www.hawzah.net

[115] همان منبع پیشین

[116] معصومه داوودآبادی/ www.hawzah.net

[117] سیدمحمود طاهری/ www.hawzah.net

[118] روح الله حبیبیان/ www.hawzah.net

[119] عباس محمدی / www.hawzah.net

[120] فاطمه پهلوان علی آقا / www.hawzah.net

[121] حسین امیری / www.hawzah.net

[122] منوچهر خلیلیان http://www.hawzah.net  / مجله اشارات - آذر 1386، شماره 103 تاریخ درج 14/1/1387

[123] سيد ابوالقاسم ليمونجویی/ www.daneshju.ir

[124] سلمان هراتی/ www.shereno.com

[125] از زنده یاد سلمان هرا تی

[126] هوشنگ ابتهاج (0105 سایه)/rezabishtab1.blogfa.com

[127] استاد پرویزِ مشکاتیان/ rezabishtab1.blogfa.com

[128] محمد الهامی/ www.mohammadelhami.blogfa.com

[129] سید علی میرباذل/ www.rangeiman.ir

[130] حسام الاسلام/ www.mirzakuchakkhan.ir

[131] اشرف الدین حسینی/ www.kochakejangali.wordpress

[132] نصرالله مرداني/ www.rangeiman.ir

[133] سید حسن حسيني/ www.rangeiman.ir

[134] محمود شاهرخي/ ماهنامه شاهد یاران/ صفحه 77 و 78 / شماره 12 / آذرماه 1385/ www.rangeiman.ir

[135] خسرو گلسرخی/ www.rangeiman.ir

[136] خلیل دانش پژوه/ www.rangeiman.ir

[137] مرحوم شادروان عبدالحسین ذاکری/  http://mirzakuchakkhan.blogspot.com

* نام:
ايميل:
* نظر:
زندگی نامه
زندگی نامه میرزاکوچک خان جنگلی
میرزا یونس، فرزند میرزا بزرگ، که بعدها مشهور به میرزاکوچک خان جنگلی شد، اهل رشت، در سال 1298 هجری قمری در محلة استاد سرای رشت و در خانواده ای متوسط الحال چشم به جهان گشود .
تاریخچه نهضت جنگل
نهضت ميرزا كوچك جنگلي
ميرزا که خود یک روحانی آزاده و از مبارزان دوره مشروطیت بود، با تأسی از افکار و ایده انقلابی، «اتحاد اسلام»، اقدام به تشکیل و سازماندهی دسته جات مسلح در گیلان نمود که بعداً به «انقلاب گیلان» و «نهضت جنگل» معروف شد. هفت سال تلاش میرزاکوچک در راه اندازی نهضت جنگل و مبارزه با حکمرانان در دوره محمدعلی شاه و احمدشاه قاجار نام نیکی بر ایشان به ارمغان گذاشت که همیشه در تاریخ ایران خواهد درخشید.
معرفی کتاب
کتاب شناسی میرزا کوچک جنگلی کتاب شناسی میرزا کوچک جنگلی
سومین اثر علمی کنگره میرزا کوچک خان با همت و تلاش کمیته علمی کنگره و مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری با هدف گردآوری فهرست کتاب‌ها و رساله‌ها و مقالات منتشر شد.
یادبود های انقلاب جنگل یادبود های انقلاب جنگل
در این کتاب مطالب و اسناد و خاطراتی برای نخستين بار به چاپ رسيده است كه مي تواند برای محققین تاریخ گیلان و نهضت میرزا کوچک خان جنگلی بسیار مفید فایده باشد .
میرزاکوچک خان تندیس استقامت و پایداری میرزاکوچک خان تندیس استقامت و پایداری
کتاب «میرزا کوچک‌خان؛ تندیس استقامت و پایداری» توسط غلامرضا گلی‌زواره گردآوری و نگارش شده ، ابوذر هدایتی ویراستاری آن را بر عهده داشته و به همت مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما منتشر شده است.
سردار شهيد جنگل در گذر ايام سردار شهيد جنگل در گذر ايام
رشت: كانون فرهنگي ثقلين، 1388، ميثم عبداللهي
کوچک جنگلی کوچک جنگلی
کوچک جنگلی به تاریخ نهضت جنگل می‌پردازد. اگرچه رمان از زمان بازگشت میرزا از تبعید آغاز می‌شود. نویسنده تلاش کرده آنرا از حالت تاریخی صرف بیرون آورده و با جوهر تخیل و لطافت ادبی هضم و خواندنش را ساده‌تر کند.